Monparnass
Monparnass

Monparnass

93

دنیای ما پر از شگفتیه

قسمت بسیار زیادی از این شگفتی ها طبیعی هستند

 و

قسمتی هم توسط تکنولوژی و علوم مختلف ایجاد شدند

 چیزهایی مثل پل تمام شیشه ای که چینی ها اخیرا ساختند

یا پل های معلق و  اتوبانهای چند طبقه در کشور های پیش رفته

یا  ساختمانهای بسیار بسیاربلند  نمونه هایی  از این شگفتی ها

در صنعت  صنعت ساختمان  هستند

اما

خیلی از این شگفتی ها مستقیما دیدنی نیستند

 بلکه

 در زمان کارکرد مشخص میشن

اگر  ورزشکاری با سابقه  باشید حتما از سیر تحول

 لباسهای ورزشی  بخوبی آگاهید .

 

ادامه مطلب ...

92

بالیدن به نژاد و قومیت :

درست بودن یا نبودن

مساله این است؟!!!

داشتم آخرین پست حمیده

http://www.tast-good.blogfa.com

 رو میخوندم

با خودم فکر کردم چه جوری هاست  که من اون ته ته وجودم

 یه حس رضایت  از بومی بودن توی این استان دارم ؟

و  باز

 اون ته ته وجودم خوشحالم که اهل  ... یا ... استان نیستم؟

ما و اجدادمون توی این استان  شاخ غول  شکستیم

یا

 

ادامه مطلب ...

91

روز مرد ، روز پدر

و اینک

یک مرد ...

 نه !!!

 یک انسان ...

در هوا سرد و بارانی   بهمن 1400

بی پناه ، بی یاور ، بی کاشانه ...


نمیخواستم در روزی که بفرموده !!!  باید همه   باید !!! شاد باشند

در مورد  غصه بنویسم

ولی

از واقعیت گریزی نیست

به هر طرف که نگاه کنی  اونو خواهی دید

باید با اون مواجه شد

گریزی نیست . گریزی نیست

 

ادامه مطلب ...

90

ادامه پست 86

خلاصه ماجرا :

بله !!!

عرض شد که سالم بودم و سر حال

آزمایش دادم و مشخص شد که سرحال هستم

اما

سالم نیستم

تصمیم گرفتم با کنترل غذا و ورزش مستمر بیماریم رو کنترل کنم

اما

سیاست کنترل غذام شکست خورد و موند ورزش مستمر

 

ادامه مطلب ...

89


گذر ایام ....

یاد ایامی که در جنت مکانی داشتیم ... آشیانی داشتیم


 

ادامه مطلب ...

88

زندگی لیوانیه که باید با چیزی پرش کرد

وگرنه غیر قابل تحمل میشه

همون طور که یک لیوان

 هر چقدر هم عجیب ، زیبا ، ظریف، و .... باشه

 نمیتونه

 برای مدت طولانی توجه ما رو به خودش معطوف نگه داره

اما

وقتی اونو با چیزی پر می کنیم

 

ادامه مطلب ...

87

                          << روز زن  >>

بر همه زنان این مرز و بوم  گرامی باد

مناسبتها به خودی خود هیچ معنایی ندارن

گروه یا سازمانها یا حکومت ها  به دلایل مختلف روزی از سال رو بنام چیزی یا کسی

می نامند و از بقیه می خوان که اونو به رسمیت بشناسند

در عمل تعداد افراد پذیرنده معیاری برای قبول یا عدم قبول

 اون مناسبت هست.نه اراده پیشنهاد دهنده

به نقل از ویکی پدیا :

روز جهانی زنان بزرگداشتی است که هر ساله در روز ۸ مارس برابر با ۱۸ اسفند برگزار می‌شود و نقطه کانونی در جنبش حقوق زنان است. بسته به مناطق مختلف، تمرکزِ جشن بر بزرگداشت و دفاع از حقوق زنان و برگزاری جشنی برای دستاوردهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی زنان است.

این روز در ابتدا به‌عنوانِ یک رویدادِ سیاسیِ سوسیالیستی در میانِ احزاب سوسیالیستِ آمریکا، آلمان و اروپای شرقی آغاز شد، اما بعد از مدتی در فرهنگ بسیاری از کشورها آمیخته شد.

روز بین‌المللی زنان در برخی از مناطق، رنگ و بوی سیاسی خود را از دست داده و تبدیل به مناسبتی برای مردان شده تا عشقِ خود را به زنان نشان دهند و آمیزه‌ای از روز مادر و روز ولنتاین شده‌است.

...

سازمان ملل هم از سال ۱۹۷۷ این روز را به‌عنوانِ «روز حقوق زنان و صلح بین‌المللی» به‌رسمیت می‌شناسد.

 

ادامه مطلب ...

86

ادامه پست 84  ....

راوی شیرین سخن و طوطی شکر شکن   پست 84 نقل کرده بود

که

مونپارناس نامی  بودی

که نان و ماست خویش همی خوردی  و بی آزار مردی بودی !!!!

نه کسی را گاز گرفتندی و نه به کسی شاخ زدندی


از قضای روزگار،  گذر او به سرای طبیبان و آزمایشگران اوفتادی

و

دریافتی که جگر او از مصائب روزگار چربین شده و وجود عزیزش

در سرازیری اضمحلال غلطان !!!

راه نجات از جوانمرگی جستجو کردی و دو راه متمایز پسندیدی 

و اینک دنباله ماجرا :

 

ادامه مطلب ...

85

یکی از دوستان  به اسم  "MAN "  که مطلب 84 رو خونده بود در نظرش گفت اسم

گلی  که در انتهای پست عکسش رو گذاشته بودم گل " شیشه شور "هست

خوب ،

فکر کردم این یه شوخیه و متناسب با شکل گلهای زیبای این درختچه این شوخی رو کرده

اما

بعدش فکر کردم نکنه شوخی نبوده و واقعا اسم این گل همینه !!

زنده باد اینترنت و زنده باد گوگل !!!

مشخص شد که بعله !!!!

درسته .

یکی از صفحاتی که خوندم بنظرم از همه کامل تر و بهتر اومد

و در عین  دادن اطلاعات کامل ،  اصلا هم حوصله سر بر نبود !!!

این شد که تصمیم گرفتم برای اونهایی که به  گلها علاقه دارند

اما

حال یا وقت سرچ ندارن  لینکش رو اینجا بذارم

تا

ببینید

و

یاد بگیرید

و

لذت هم ببرید.


این رو هم بگم که ...

 

ادامه مطلب ...

84




ساعت شش و پنجاه و پنج دقیقه صبح  سوم خرداد 1400

مکان : خروجی شهر ، زمین تحت تملک " اداره کل اموال و املاک  بن یاد   ...  " و قسمتی از تور روزانه  شخص شخیص مونپارناس  !!!


یادم نیست از کی شروع شد

منظورم  پیدا کردن راه حلی برای هورمونهای کبدی خارج از محدوده مجاز خودمه

بعد نزدیک به دوسال تحمل  و انجام  4  آزمایش شش ماهه دیدم که این

کبد دست از جفتک زدن بر نمیداره و آزمایشات هم یکی پشت دیگه بر نرمال

نبودن عملکرد کبد دلالت داشتند

در نهایت پزشک با سونوگرافی مشکل رو "کبد چرب "تشخیص داد

خوب  ، این بیماری شاید علامت خاصی برای خیلی ها  نداشته باشه

ولی  برای من

 بعد هر بار حموم رفتن و خشک کردن بدن

-با همون صابون و شامپوی همیشگی  چندین و چندساله-

خارش نواحی بازو و ساعد شروع می شد و خوب تحملش آسون نبود


تقریبا دو راه کاملا متفاوت  ولی قابل انجام بطور همزمان ،

برای کنترل این بیماری هست .

بیماری که اگر نادیده اش بگیری به زخم های کبد و سرطان منجر میشه

نه !!!

دیدی باز هم اشتباه گرفتی !!!

قرار نیست این یه " سوگ نامه  "یا  آه و فغان  و  آی مادر جان

و  از این قبیل  حرفها  باشه

اینهایی که گفتم فقط مفروضات مساله بود

بریم سر راه حلهایی که من  انتخابشون کردم

 

ادامه مطلب ...

83

از ورزش که برگشتم

تا لباسهای خیسم رو بندازم  توی ماشین

و

یه دوش بگیرم یه هو دیدم  ساعت 12 شبه!!!

هر چه گشتم اثری از بقایای شام نبود

یا خونواده محترم   ته غذا رو بالا آورده بودند

یا

اصلا غذایی نبود و همه بخاطر باربی شدن  با شکم گشنه خوابیده بودند !!!

بعد ورزش شدیدا  گشنه ام شده بود

ناچاراخودم  آستین بالا زدم

 

ادامه مطلب ...

82

سعدی

که بخشش خدا بر او باد 

می گه:

هیچگاه از درد بی پولی آنقدر ننالیده بودم

مگر روزی که در بازار بغداد بدون کفش راه می رفتم

ناگهان مردی را دیدم که پا نداشت

بلافاصله خدا را  شکر کردم

بله،

حتی چند صد سال پیش هم دیدن اشخاص توانگر تر حس ناخوشنودی از زندگی

و دیدن اشخاص بینوا تر حس رضایت از داشته ها رو به مردم القا می کرده

در کشوری زندگی می کنیم که اکثر چیزهاش مثل  بقیه دنیا نیست
 اگر بخوایم خودمون رو با ماداگاسکار و بولیوی

و سیرالئون و یونان مقایسه کنیم که

غمی بر غمهای ما افزوده می شه
مهم پیدا کردن کشوریه که با نگاه کردن به اوضاع و احوال مردمش

دلمون خنک بشه و خدا رو بخاطروضعیت فعلیمون شکر کنیم !!!!

نه اشتباه حدس زدین !!!
منظورم افغانستان ، رواندا یا میانمار نبود!!!

 

ادامه مطلب ...

81

چند ساعت پیش یه هویی بهم اعلام شد که امروز روز مرد هست و بگم برای این روز چی می خوام

البته من نفهمیدم چطوری امروز روز مرد شده !!!!

توی تقویم عرب هاست؟

توی تقویم اروپایی ها یا آمریکایی هاهست؟

سازمان ملل متحد امروز رو روز مرد اعلام کرده؟

...؟؟؟؟

خلاصه

 

ادامه مطلب ...

80



دنیای کودکان و نوجوانان دنیاییه که باید گاهی بهش برگشتی داشته باشیم

تا یادمون نره که چه چیز هایی رو در مسیر رسیدن به بزرگسالی  از دست دادیم

یکی از ویژگی های خوب رادیو و تلویزیون معرفی آثاریه که ممکنه در زندگی شخصیمون

هرگز به اونها برخورد نکنیم .

ولی

لااقل در مورد کشور ما آثاری که توسط صدا و سیما

معرفی میشن  انقدر خلاصه،  تغییر یافته ، و متفاوت با اصل میشن که اگر روزی

به اصل اونها بربخوریم از تفاوت چیزی که در رادیو شنیدیم

یا در سیما دیدیم 

اول متعجب می شیم

و بعداین تعجب منجر به خشم و نفرتی میشه که باعث میشه

به روح و روان مسئولان این تغییرات

و

هفت پشت اونها

  

ادامه مطلب ...

79

همیشه فکر می کردم اطرافیانم رو خوب می شناسم

در واقع، مهارت شناخت آدمها یکی از اون مهارت هاییه که همزمان با بزرگ تر شدن یاد می گیریم

بعدها می فهمیم که همه مثل پدر و مادر یا برادر و خواهرمون نیستند

در دنیای بیرون از خانواده چیزی به اسم " بارش توجه و علاقه "  از آسمان نداریم

در محیط  خونواده  کافیه دستهات رو از هم وا کنی و سرت رو رو به آسمون بگیری تا زیر بارش توجه و محبت خونواده ات خیس بشی

ولی بیرون از خونواده  باید اولا ابر مناسب پیدا کنی

ثانیا با هواپیما مواد موثر رو داخل ابر بپاشی

و بعد منتظر بمونی که آیا چیزی خواهد بارید یا نه

  

ادامه مطلب ...

78

پارسال برای اولین بار توی زندگیم رفتم میدون بار و

چهار جعبه گوجه فرنگی خریدم . برخلاف روش سنتی که

درست کردن رب کار با اعمال شاقه محسوب میشه

بردمش یه مغازه که کارش شستن گوجه و ریختنش توی

دهن یه هیولای فلزیه .

این هیولا از یه طرف گوجه فرنگی می خوره

و

از یه طرف  آبش رو بیرون میده

و

از  طرف دیگه تفاله ها رو که  شامل پوست و دونه ها هست

شباهت کاملی به یک موجود زنده داره اینطور نیست؟

 

ادامه مطلب ...

77

یکی  از چیزهایی که از دوران تحصیل یادم می آد گشنگی زیاد  بعد دومین کلاس بود

و باز شدن بوفه و حمله بچه ها برای خرید ساندویچ های دست ساز مستخدم

مدرسه که در بعضی مناطق "بابای مدرسه " هم صداشون می کنند

لذت خوردن یه ساندویچ تخم مرغ یا کالباس یا اگر درست یادم مونده باشه

پنیر و گوجه !!! توی اون  زمان ها کمتر از خوردن ( چلو کباب  ) نبود .

بچه باشی و گشنه ، سنگ رو هم می خوری

 

ادامه مطلب ...

76

با تالیفات رضا امیر خانی به تازگی  آشنا شدم

در واقع دو سه ماه پیش بود که این اتفاق افتاد

در مورد کره شمالی زیاد شنیدیم ولی مدارک و مستندات کمی از اون وجود داره و

من به دلایلی علاقه مند بودم در مورد این کشور بیشتر بدونم .

جستجوها منو به سمت کتابی به نام عجیب " نیم دانگ پیونگ یانگ" کشوند .

  سفرنامه یک نویسنده ایرانی به کره شمالی

جل الخالق !!!

با خودم گفتم یعنی توی کشور ما هم از این دیوونه ها پیدا میشن که برن کشور

ترسناکی مثل کره شمالی وتازه سفرنامه هم بنویسند؟

قضیه بد جوری بو می داد .البته بنظرم این بو بوی بدی  هم بود  

قبلا هم گفتم علی رغم تمایلم به خوندن کتاب و مجله

- که این علاقه  ازاولین سالهای سواد دار شدنم بهم چسبید و دیگه ول هم نکرد-

 جزو گروه  مفت خوانها بودم .

یعنی

کتابخونه ها  و دانلود پی دی اف های رایگان  تامین کننده اصلی موادم بودند .

  می دونین که  کتاب  برای اونهایی که شیفته کتابخوانی هستند

جزو مخدرات محسوب میشه !!!

 

ادامه مطلب ...

75

چند روز پیش در یک سفر کاری وقتی کارمون تموم شد و خواستیم برگردیم

دم یه سوپر مارکت توی یه روستا وایستادیم  تا  قبل از برگشت

رفع خستگی کنیم و یه  چیزی  هم بخوریم

در مسابقه "  تعارف "

 کی پول بده ،  کی مهمون باشه

، من از همکارم بردم و قرار شد پول رو من بدم و اون مهمون باشه

البته خدمت دوستانی که با فرهنگ والای کارمندی آشنا نیستند

باید بگم که تعارف در پرداخت هزینه هایی از این دست یک کار  واجبه

و اگر کسی این کار رو نکنه بهش انگ مفت خوری و  .... زده میشه

اما نکته اش اینه که باید بدونی کجا دیگه تعارف کردن و من بمیرم تو بمیری

رو تمومش کنی تا پرداخت پول به تو نیوفته

نکته ظریف این بازی  هم اینه که نباید خیلی زود تعارف کردن رو تمومش کنی

وگرنه مشخص می شه که از اولش هم قصدت جا خالی دادن بوده

خلاصه همکارم با سابقه تر بود و سر جای  درستش تسلیم شد و گفت

خوب باشه این بار رو شما حساب کن  ولی راضی به زحمت نبودیم !!!

و اینطوری بود که من برنده  - بازنده !!!  ؟  -  این بازی شدم 

وقتی خواستم کارت بکشم از صاحب مغازه پرسیدم :

ممکنه من خودم کارت بکشم ؟

نه گذاشت و نه برداشت راست جواب داد:

نه !!!

بد اخلاق بود و چند جای بازوهاش هم  خالکوبی شده بود

 چند تا خط بریدگی چاقو هم روی بازو ها و ساعدش بود

 

ادامه مطلب ...

74


کشور ما حوادثی رو از سر گذرونده که بعضی هاشون توسط صاحبان قدرت مورد توجه

قرار گرفتند  ،  پررنگ شدند و مورد استفاده / سو استفاده  قرار گرفتند

و خیلی  از این حوادث  هم چون براشون ضرر داشته یا فایده ای نداشته

 نادیده گرفته شدند و از یاد ها  رفتند

ماجرای زیر یکی ازاون  ماجراهایی هست که سالها نادیده گرفته شد 

و چون  کسی منفعتی در یادآوریش ندیده  بی اهمیت تلقی شده

و  آروم آروم فراموش شد و از یادها رفت .

پطرس کودک هلندی در کتابهای درسی کودکان  ما خانه کرد

اما  فداکاری های بیشمار مردم ما   بچشم نیامد.

تنها "ریز علی دهقان فداکار " این شانس این رو پیدا کرد  که به کتابهای درسی

راه پیدا کنه تا بچه هامون ببینند که فداکاری فقط و فقط متعلق  به پطرس

و مردمش نیست

مردم هر کشور مستقل از نظام حاکم  وباید ها و نباید های اون  هستند

و راه خودشون رو می رن و حماسه های خودشون رو خلق میکنند

و

داستان زیر حماسه ای هست  که سالها پیش توسط  چند آدم معمولی از همین مردم خلق شد

 

   ادامه مطلب ...

73

 پست مختصر نوشته بودم  برای مرگ بی سرو صدای یکی از خدماتی های

جوون سازمانمون " بهروز" که ناگهان مبتلا شد و به همون سرعت هم از بین ما رفت

چند ساعت بعد از نوشتن  وقتی خواستم مختصری متن رو  ویرایشش کنم

جز دو خط اول بقیه اش پرید

خیلی حالم گرفته شد دیگه حسی  برای دوباره نویسی نداشتم
اون پست و یکی دو خط باقی مونده رو حذف کردم
بیچاره  حتی تا این حد هم شانس نداشت که چند خط در موردش برای آینده بیادگار بمونه

  ادامه مطلب ...

72

در زمان عجیبی هستیم

شیوع ورژن جدید کرونا بهمراه

  بی خیالی  مسوولان  یا ناتوانی اونها ار کنترل اوضاع شرایطی

رو ایجاد کرده که به نظر من شبیه شرایطی هست که

پدران ما در زمان  اشغال ایران در طی جنگ دوم جهانی

تجربه کردند

البته که مثل همه چیزهای دیگر این دوره و زمونه زرق و برق

زندگی مون  تفاوت زیادی با اون دوره ایجاد کرده که حتی

تامین نون مردم هم  با اشکال مواجه بوده و بقولی

مردم زیادی از گشنگی و قحطی مردند

اما در مقابلش

ما نون باگت می خوریم

اینترنت و باطبع اون

واتس آپ و تلگرام و اینستا و فیس بوک و ... داریم

ماشین  شخصی داریم

هیچ شبی - حداقل  در صد بالایی از ما ها - گشنه

سر به بالین نمی ذاریم

اما

دچار سر درگمی شدیم

از فردامون بی خبریم

نکنه  امروز که رفتیم فلان جا کرونا گرفته باشیم

چکار کنیم با یه عالم آرزو های ریز و درشتی که ممکنه

هیچوقت بهشون نرسیم ؟

اطرافیان مون هم که چپ و راست دارن مبتلا میشن

توی فضای مجازی هم  در مورد تقلبی بودن  یا بی اثر بودنشون  واکسن ها 

چپ و راست داره برامون مطلب می آد.


یه رقابتی شده برای نمایش بیشتر سیاهی ها و کاستی ها

یعنی الان  بعضی ها تا آمار فوت اون روز ناشی از کرونا رو ندونن

خوابشون نمیبره!!!!

این حالت تعلیق و عدم اطمینان از آینده  اولین اثرش القای

روحیه یاس و ناامیدیه

همه افسرده شدیم

بلاتکلیفیم

ولی این زتدگی ماست که داره با افسردگی و بلاتکلیفی

میگذره

باید یادمون باشه  این مساله همیشه بوده و  هست که :

  " کس نخارد پشت من جزناخن انگشت من "

باید خودمون به فکر درست کردن حال خودمون باشیم

بابا لنگ درازی در کارنیست

مگر اینکه ما

جودی ابوت باشیم !!!

در این راستا  دیدن  فیلمهای کمدی یکی از کار هایی

هست که  اثر خوبی در روحیه ما  داره

فیلم " PK " فیلمیه  ;کمدی با مضمونی  جالب

توصیه من اینه که اگر بالای 18 هستید بدون "سان سور" ش

رو ببینید . چیز خاصی هم نیست

  لااقل برای اونهایی که بالای 18 هستند  !!!


ولی حذف همین چیزهای کوچک  در نسخه  با "سان سور "

به پیوستگی فیلم لطمه زده

در زیر لینک بدون"  سان سور " ش رو گذاشتم

ببینید

و

بخندید

و

شاد باشید

گفته شده که شادی  باعث افزایش مقاومت بدن

در برابر بیماری ها می شه 


حتی اگر تقدیر ما بر این باشه  که کرونا بگیریم

بذارین  لااقل با شادی و بدون  آه و ناله بگیریم

امیدوارم  روزی رو ببینیم که دیگه  هیچ کس مبتلا نشه

و همه بیماران هم حالشون خوب بشه


این هم لینک دانلود فیلم " PK" دوبله فارسی بدون " سانسور "

www.film2serial.ir


پ.ن :

امروز روز پزشکه

این روز به تمامی پزشکانی که برای سلامتی مردم تلاش میکنند

مبارک باد

اما

مبارک نباشه برای  اون دسته از  پزشکانی که مردم رو به صورت اسکناس می بینند

و

پزشکانی  که بجای کشیک دادن و دیدن بیمار ،  پشت میز هاشون  و زیر باد کولر

نشسته اند و اولین مدعی  برای گرفتن پاداشها و اضافه کاری ها هستند

ننگ بر اونها

71


 از اول نظرم این  بود که وقتی نوبت سازمانمون شد و اکیپ واکسیناسیون اومدن محل کارمون من هم مثل بقیه واکسنم رو اونجا  بزنم

اما

به دلایلی  از جمله رسیدن کرونا به اتاق بغلیمون توی سازمان والبته  دستور مستقیم  خانوم خونه  مجبور شدم  داوطلبانه  !!! تصمیم   به زدن واکسن بگیرم

با دلی فرخنده و بی خیال رفتم برای واکسن زدن

اما زهی خیال باطل !!!

خیر نداشتم که سر واکسن زدن بکش بکشیه اون سرش ناپیدا !!!

تقزیبا همه مراکز تزریق واکسن شهر ما و حتی شهرستانی اطراف و حتی مراکز بهداشت روستاهایی که تا حالا حتی اسمشون رو هم نشنیده بودم پر بودند و متقاضی جدید نمی پذیرفتند و  حتی شنیدم صفهایی تا 600 نفر هم  در بعضی مراکز  اصلی شهرمون   تشکیل شده  !!!

 

ادامه مطلب ...

70

چرا زندگی اینطوریه؟

وقتی که دندون داری نون نداری

وقتی نون داری دیگه  دندون نداری !!!


قبلا که  وضعیت زرد بود هفته ای دو روز باشگاهم رو میرفتم و ورزش مود علاقه ام

رو انجام میدادم . میدونین که ورزش هم یکی از معتاد کننده هاست که با کمکش

میشه مشکلات زندگی رو برای ساعاتی کاملا فراموش کرد

اما

در ازاش ساعات کاریم زیاد بود و خسته و کوفته می رسیدم خونه و دیگه جون نداشتم

بکاری برسم

اما حالا

به لطف وجود ناخواسته وضعیت قرمز در شهرمون  ، تمام باشگاه های ورزشی و ... تعطیل

شدند و رسما خونه نشین شدیم . در  ازاش نه تنها ساعت کار ما رویایی شده  بلکه

دورکاری اجباری هم نصیبمون شده  .

 

ادامه مطلب ...

69

هوا خنک شد

خنک که چه عرض کنم  یه دفعه پاییز شد

دیگه بارون،  بارون بهاری نیست که بباره و قطع شه

چند روزه که همینطور داره می باره و امروز صبح بعد دوروز انتظار برای

صاف شدن هوا برای دوچرخه سواری  صبحگاهی

امروز که از خواب پا شدم دیدم ساعت ششه

وبالاخره  بارون بند اومده

 

ادامه مطلب ...

68

 

           خوزستان 

و عیوننا الیک تنظر کل یوم  ...


چنان قحط سالی شد اندر دمشق---که یاران فراموش کردند عشق

چنان آسمان بر زمین شد بخیل---که لب تر نکردند زرع و نخیل

بخوشید سرچشمه‌های قدیم---نماند آب، جز آب چشم یتیم

نبودی به جز آه بیوه زنی---اگر برشدی دودی از روزنی

 

ادامه مطلب ...

67

یکی از بستگان نزدیک پیام فرستاده امروز روز تولدمه  تبریک و ... یادت نره

هر چه فکر کردم این بابا که تولدش توی زمستون بود چطور شده که تولدش حالا

توی تابستونه؟

یه چند ساعتی گذشت 

و

یکدفعه به یادم افتاد که این جناب روز تولدش در زمستان مصادف بوده

با عید قربان !!!

 

ادامه مطلب ...

66

چند روز گذشته هوای اینجا  مثل بعضی استانها  تابستونی نبود

بهار خانوم دوست داشتنی دوباره برگشته بود !!!

با همون بارشهای   متناوب  و گاهی سیل آسا

ثمره اش خنکی هوا و خاموش شدن کولر ها و  عدم  قطع برق بود

هفته خوب و خنکی داشتیم که مثل همه چیزهای دیگر طبیعت برای بعضی خوب بود

و متاسفانه برای بعضی ها بد

چرا بد ؟

 

ادامه مطلب ...

65

عبارت "کاسبان  تحریم"  رو شنیدین؟

کسانی هستند که تحریم ها براشون نون دونی شده و دارند برای نوه هاشون هم پول

ذخیره می کنند و درد و گرفتاری مردم برای اونها درآمد  ریالی و دلاری به همراه داره


چند روز پیش سازمان ما اعلام کرد در هماهنگی با استانداری ساعت کار ما

در مرداد ماه

از  7 صبح تا     13.15  با تعطیلی پنج شنبه تعیین شده

بعلاوه هر هفته دو روز دور کاری در شرایط قرمز و یک روز دور کاری در شرایط نارنجی

( البته بنویسید دور کاری و بخوانید مرخصی با حقوق   )

حالا من چکار کنم با این همه خوشی

 

ادامه مطلب ...

64

...   ادامه از 63 

خوندن کتاب  ما رو در دنیایی قرار میده که با دنیایی که در اون

زندگی میکنیم متفاوته

اینجا ممکنه اون قدر که میخوایم پول نداشته باشیم ، پدر و مادر و اطرافیانمون

اون طوری نباشند که ما دوست داریم  و ...

اما

با غرق شدن در دنیایی که نویسنده ها برای ما خلق کردند این

امکان رو داریم که با قهرمانهاشون  همذات پنداری کنیم

و

زندگی هایی رو تجربه کنیم که هیچوقت نداشتیم و یا نخواهیم داشت

جای تعجب نیست که دوران نوجوانی دورانیه که اگرشرایط زندگیمون

اجازه بده آدم تبدیل به کرم کتاب میشه

 

ادامه مطلب ...

63

زندگی  هیچ کس اون طور پیش نمی ره که اون بتونه به تموم  چیزهایی  که دوست داره

برسه یا تجربه اشون کنه

از زمان کودکی یادمون هست که چه چه چیزها می خواستیم و کدوم هاش نصیبمون شد

من توپ فوتبال چمنی  ، لانس ماهیگیری، تفنگ بادی و دوچرخه کورسی دوست داشتم

که از اونها فقط به تفنگ بادی نرسیدم

اما همون هایی رو هم که گرفتم  خواسته ام رو برآورده نکردند  و اصلا با انتظارم تطبیق نداشتد

توپ فوتبال چمنی برای امثال منی که فقط با  توپ پلاستیکی بازی می کردیم  مثل یه

هندونه بزرگ و سنگین بود و روی آسفالت  خیابون  با یه شوت انقدر قل میخورد که باید

می رفتی از محله  بالا  ورش میداشتی !!! -زمین چمن یا خاکی  مون کجا بود آخه _

لانس ماهیگیری که بعد گریه وزاری و صد جور منت و خواهش با جمع کردن پولهای عیدی

خریدم یه خرید اشتباه بود .اوم موقع نمیدونستم باید از نوع جمع شونده و با طول

حداقل 6 متر بخرم تا در  همه شرایط  قابل استفاده باشه .

گول بسته بندی و قطعات  رنگین و زرق و برق دار اما بی فایده روخوردم

- مثل ماهی مصنوعی برای صید اردک ماهی !!!! -

و یه لانس دو تکه سه متری خریدم  که هر بار موقع حمل و نقل و استفاده  آیینه دق بود

چون کنار رودخونه لانس های بلند تا شو  شش متری رو میدیدم که چه راحت

حمل و استفاده می شن

دوچرخه کورسی هم همین طور شد

  

ادامه مطلب ...

62

در این ایام یکی از دلخوشی های من دوچرخه سواری قبل از رفتن سر کار بود

با ویزگیهایی از این دست :


1- خلوتی خیابون و خنکی هوا   حدودهای پنج و نیم  صبح

شهر مثل روزهای تعطیل به نظر می آد . وقتی رکاب میزنی این حس بهت دست میده

که همه خیابون مال خودته و مجبور نیستی با تاکسی و مینی بوس و مسافرکش هایی

که مثل ... همه جا هستند خیابون رو تقسیم کنی . یه حسی  شبیه بودن در یک کوهستان

خلوت  به آدم دست می ده که خوشاینده به خصوص اینکه اینو میدونی قراره

یک ساعت بعد  این خیابون خلوت  به بازار شام تبدیل میشه

اصلا بذارین اینطوری توصیفش کنم همون حسی رو داره که میوه فروش به شما اجازه بده برین

ته پستوی مغازه اش و میوه ای رو که می خواین -با همون قیمت میوه های جلو - دست چین

کنید و بردارین 

 

ادامه مطلب ...

61

مهمترین سوالی که این روزها فکر منو به خودش مشغول کرده اینه که

 برای خودم در زندگی چکار کردم ؟

جوابش خیلی سخته

چون لازمه اول حسابم با خودم تسویه بشه و بدور از خودسانسوری  و فشار اجتماع

ببینم که واقعا که این  دنیا  رو از دیدگاه خودم - و نه  جهانبینی های متداول -  چطور میبینم

و بر اساس اون دید ، دنبال چه چیزی در زندگی باید  باشم یا می بودم

و آیا موفق بودم یا هستم یا نه

 

ادامه مطلب ...

60

بند باز   -پنجمین وبلاگ از وبلاگهایی که میخونم -   نظری

برای من گذاشت که  وقتی براش جواب نوشتم

فکر کردم ممکنه سوال اون سوال یه عده دیگر هم باشه

و چون خودم یه مدتی  با این مساله

- که در ادامه مطلب خواهید خوند -

درگیر بودم  گفتم که جوابم به بندباز رو به یک

  پست  تبدیلش کنم شاید برای کس دیگری هم جالب باشه

با اجازه از بند باز گرامی

و رعایت حق کپی رایت


--------------------------------------------------------------------------------------------

بند باز :

سلام
این روزها تعداد سگ های ولگرد واقعا خیلی زیاد شده. این هم بخشی از لطف بی توجه انسان ها و غذارسانی های بی مورد به سگ های ولگرد هست. کاری که واقعا اشتباهه! نه از این بابت که گربه می کشند، متاسفانه در حوالی ما یک جوان بیچاره ی هنرمند را که بخاطر اذیت نشدن همسایه ها، سازش رو می برده در حومه شهر می نواخته، مورد حمله قرار دادند و کشتند... من نمی دونم این شرایط رو چرا هیچ ارگانی به عهده نمی گیره و درست برای مردم روشن نمی کنه که دارند چه بلایی سر محیط شهری و محیط زیست حیوانی می آرند؟! اون بچه گربه ها رسما از دست رفته حساب می شن چون من گربه داشتم و می دونم وقتی کوچیکند و بی مادر به سادگی توسط گربه های دیگه شکار می شن

----------------------------------------------------------------------------------------------

مونپارناس :

من میدونم کدوم ارگان مسووله !!!
اسمش هست " سازمان مدیریت بازیافت " و جزیی از شهرداری هر شهره

من به دلیل دوچرحه سواری در صبح خیلی زود حتی قبل از روشن شدت هوا با این سگ های ولگرد مساله پیدا کردم و چند بار به طرف من حمله کردند که توقف کامل کردم  و بی حرکت موندم 

با توقف من بی خیال شدند و رفتند

با  سازمان مدیریت بازیافت    تماس گرفتم

 

ادامه مطلب ...

59

امروز حدود ساعت شش صبح سر و صدای پارس شدید و وحشتناک چند تا سگ  در کوچه

خواب رو از سر ما پروند . در این سالها که اینجاییم این شدت سر و صدا سابقه نداشته

مدتیه سه تا سگ اطراف  یکی از  مغازه های  قصابی محلمون ولو هستند

بیشتر اوقات مثل یه جنازه کف پیاده رو  دراز شدند  و اصلا با عبور کسی حتی سرشون

رو از زمین بلند نمیکنند

اما

ظاهرا شبها فعالیتشون شروع میشه چون چند وقت پیش که  شب دیر وقت از

سالن ورزش برمیگشتم خونه دیدم  قبراق و سرحال مشقول پرسه زدنند


چند دقیقه بعد ازاین سر و صدا  که طبق روال این روزهام سوار بر دوچرخه وارد کوچه شدم

دیدم در محل اتصال کوچه به خیابون چیزی روی زمین افتاده

رفتم جلو

 

ادامه مطلب ...

58

"اوزون برون "  کلمه ای ترکی هست که از دو قسمت "اوزون" به معنی دراز

و

" برون" به معنی دماغ تشکیل شده

یعنی

اگه یه ترک زبان  بخواد تعجبش رو برای بغل دستیش بابت قد بلند کسی بیان کنه میگه :

" ددم وای !!! بو چخ اوزون دی هاااااااا.... "

اون  " هاااا..."  کش دار انتهایی هم نکته کلیدی این جمله هست

چون فقط اون قسمت از دیار ترک زبانان که تافته جدا بافته هستند اهل کشیدن

انتهای کلمات مثل آدامس بادکنکی هستند .

و با این طرز بیان گوینده به بغل دستیش این نکته رو هم بطور ضمنی حالی میکنه که

" بابا بشین سر جات اونی که میگن با کلاس منم  "


الغرض "اوزون برون" اسم عامیانه یکی از انواع ماهیان غضروفی دریای خزره

این ماهیان غضروفی همین طور که از اسمشون بر میآد ستون فقراتشون استخونی

نیست بلکه از یک نوع غضروف   ساخته شده .

اهمیت ماهیان غضروفی در اینه که مهمترین محصول دریای خزر یعنی خاویار رو

 با پاره کردن شکم ماهی ماده و بیرون آوردن تخمهای لقاح نیافته اون و اضافه کردن

نمک و .. بدست میآرند و همین طور که میدونید ارزش صادراتی و در نتیجه قیمت

بالایی داره .


خاویار بطور سنتی غذای مردم شمال نیست چون اولا صید این ماهیهایی غضروفی

انحصارا توسط شیلات صورت میگیره و ثانیا عموما صادر میشه

به عنوان مثال من که تمام عمرم رو اینجا بودم هنوز لب به خاویار نزده ام .

 

ادامه مطلب ...

57

هوا گرمه و من حوصله هیچ چیز و هیچ کس رو ندارم

سرگردون و بی حوصله شدم

 این هوا ممکنه برای خیلی ها قابل تحمل باشه

ولی من گرماییم و سریع خیس عرق میشم

جالبه که باد خنکی میاد ولی آدم شر شر عرق میکنه

دوره آخر الزمان شده انگار !!!

  از بس عرق کردم

و ناچار شدم سر تا پا  لباس عوض کنم خسته شدم

ای کاش میشد با یه دست لباس   چند روز رو سر کنی

ولی

زندگی شهریه و رعایت حال دیگران الزامی


دروغ چرا هنوز یه کم حوصله برام مونده تا  ادامه   سریال کمدی کره ای  " نواقص عشق"      

رو که دانلود کردم ببینم

از این تابستون و چهار ماه مزخرفش بیزارم

ادامه مطلب ...

56

عجیب ولی واقعی

زندانی به کدامین جرم؟








55 --- اخطار : این یادداشت حاوی کلمات و تصویری مشمئز کننده است لطفا زمان غذا خوردن یا کمی بعد از آن این مطلب را نخوانید






















امروز طبق روال همیشگی در حال قدم زدن به سمت محل کار بودم

هوا عالی بود خنک و دلچسب و تمیز در اواسط مسیر بودم که چیزی روی زمین توجهم رو جلب کرد وقتی نزدیک شدم این رو دیدم



حساب کنید قراره من یک ربع دیگه در محل کار صبحونه بخورم

با لعن و نفرین –واقعی تر بگم با فحش ... و ... به باعث و بانیش – راهم رو ادامه دادم

اما

دیدم که ظاهرا سگ عامل این وضع خیلی در محل نگهداریش تحت فشار بوده که پنجاه متر بالاتر دوباره همین کار رو با همین حجم تکرار کرده

آقا یا خانومی که سگ رو بیرون میآری

مردم چه گناهی کردند که باید تاوان علاقه شما به حیوانتی از این دست رو بدند؟

شمایی که وقتی چشم آدم به شما میخوره ظاهرتون رو انقدر بهش رسیدین که هر کسی فکر میکنه چقدر آدم دقیق و حساسی هستین

شماها که اگر پای حرفتون کسی بشینه فکر میکنه از شما با فرهنگ تر کسی نیست و شما فرهنگ مجسم هستید

  به چه حقی و با کدوم مرام و مسلک به خودتون اجازه میدید فضای رفت و آمد مردم رو مهمان کثافتکاری سگتون کنید ؟

حتی کشورهایی که مهد نگهداری سگ هستند ودر صد قابل توجهی از مردمشون  با سگ زندگی میکنند  هم اجازه کارهایی از این نوع رو به هیچ کس نمیدند صاحب حیوان  موظفه فضولات اونها رواز معابر عمومی  جمع آوری کنه نه اینکه مثل بعضی از شما ها  حتی به خودش زحمت نده لااقل حیونش رو دو متر اون ورتر توی چمن ها ببره که لااقل این کار رو در وسط مسیر عبور و مرورمردم نکنه

اگر چه من به ناچار مودبانه مینویسم  "  شرمتان باد"  ولی شما بخونید  ... و ....  

 واقعا امیدوارم سگی که اینطور محل عبور و مرور مردم رو به گند میکشه ... بگیره و اتاقهای خونه صاحبش رو به فضولاتش مزین کنه .شاید اون موقع کمی مکافات این کارکثیفتون  پس داده بشه

شرمتون باد

و

.... و ....


پ.ن 1 :

یکی از فواید زندگی تحت قانون و حکومت صیانت از حقوق شهروندیه

هر چه حکومت قوی ترباشه  صیانت از حقوق مدنی  شهروندان هم بهتر انجام میشه و بالعکس

متاسفانه در برهه ای از تاریخ این کشور زندگی میکنیم که ....

در نتیجه  شاهد شیوع و تکرار انواع بزه کاری هایی هستیم که در وهله اول تضییع کننده حق مردمه مثل وقتی که :

- شخص با صدای بلند و در ملا عام فحشهای ناموسی و جن سی میده وهیچ توجهی به حضور  زنان و کودکان اطرافش نداره و توسط پلیسی که نیست بازداشت نمیشه

- مثل موتور سواری که مثل آب خوردن از چراغ قرمز رد میشه وتوسط  پلیسی که نیست بازداشت نمیشه

-مثل کلاهبرداری که در فضای مجازی در سایتهایی مثل دیوار تورش رو پهن میکنه تا بدبختی رو شکار کنه . حضورش به پلیس ف / ت /  ا  گزارش داده میشه اما شنیده میشه که رصد فضای مجازی برای پاک سازی از وجود کلاه برداران و شیادان وظیفه اش نیست و فقط بعد از شکایت شخص در سامانه مخصوص و دستور مقام قضایی وارد عمل میشه – خسته نباشید دلاوران ف/  ت/  ا -

- ...

ووو ....

اگرچه بعضی متفکرین لزوم وجود حکومت برای اداره یک جامعه متمدن رو نفی کردن یا اثرش رو ناچیز دونستند ولی در جایی که ما زندگی میکنیم همه اینو میدونیم و با تک تک سلولهامون حس کردیم  که اینجا فقط یک قانون معتبره

" تا نباشد چوب تر فرمان نبرند گاو وخر "   

به امید روزی که چوب تر قانون در اینجا هم مخفیگاهش درآد و کاری رو که برای هدایت گاوان و خران این جامعه لازمه انجام بده

پ.ن 2:

بذارین حسن ختام این یادداشت  دیدن این موجود زیبا باشه

"درختچه ای به گل نشسته"

که حتی اسمش رو هم بلد نیستم

سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1400

 ساعت 08:05

یک معبر عمومی 



پ.ن 3:

شکوه خانوم یاداوری کرده که این درختچه به احتمال قوی " یاس هلندی" هست

سرچی هم که من روی "یاس هلندی "کردم مبه همین درختچه منجر شد 

مرسی شکوه


لطفا برای بهتر دیده شدن  عکس

1- کلیک راست روی عکس

2- انتخاب گزینه   open image in new tab

54

چند روز پیش وقتی که داشتم به سمت محل کارم قدم میزدم خانومی  میانسال

از عرض خیابون  در حالی که پیاده بود و دوچرخه ای رو با خودش داشت رد شد و

اومد اون طرف خیابون  که من داشتم عبور می کردم

قبلا هم  دیدم نو آموزها به خصوص خانومهای نوآموز  برای عبور از خیابون ترجیح

میدند برای امنیت بیشتر  از دوچرخه پیاده شن و عرض خیابون رو سواری نکنند

چیزی که توجه منو به این خانوم جلب کرد زاویه زیاد  زانو در اون پایی بود

که پدال رو تا آخر فشرده بود .

وقتی ارتفاع زین کمتر از استاندارد  باشه یعنی همون حالتی که

نو آموزها باهاش احساس امنیت بیشتری میکنن زاویه  بین ساق و ران در اون پایی

که پدال رو تا آخر فشرده بیشتر از حد معمول میشه  .

  این وضعیت اشتباهه و باعث آسیببه  مفصل زانو میشه


مشکل دیگری که توی همون لحظه توجهم رو جلب کرد این بود که وقتی سوار دوچرخه شد

 سرعت گرفتن دوچرخه از سکون خیلی کند بود اگرچه داشت با فشار پا میزد

. به گمانم برعکس اشتباه متداول که نوآموزها  نسبت دنده های جلو و عقب و خیلی

سبک ست میکنند - یعنی حالت مناسب سربالایی- و از این حالت لذت میبرند

این خانوم در حالت سرعتی ست کرده بود که علامتش اینه که شروع به حرکت با

این تنظیم دنده  بسیار سخته و نیروی خیلی زیادی برای شروع حرکت باید اعمال کنی

و  احتمال آسیب به   تاندون ها و مفاصل رو هم بالا میبره

بهترین حالت تنظیم دنده ها  حالتی که در جلو  زنجیر روی  دنده دوم  از سه دنده جلو

و

در عقب زنجیر  روی دنده دوم یا سوم  در مجموعه دنده های عقب باشه

(با شمارش  از طرف کوچکترین دنده)

خلاصه

دلم  در جا به حال این خانوم نه تنها سوخت بلکه  خاکستر شد چون حس کردم کسی رو

نداره که اشتباهاتش رو بهش بگه تا از یک دوچرخه سواری سالم و لذت بخش

بهره مند بشه

دلم میخواست صداش میکردم و این نکات رو بهش میگفتم

اما

مدتهاست که  با خودم عهد کردم

که

هرگز به کسی که از من کمک نخواسته کمک نکنم

خیلی پیش اومده که شخصی خواسته صواب کنه ولی کباب شده

در نتیجه با قلبی اندوهگین گذاشتم بره با این امید که شاید بعد ها شخصی

که شجاعتش بیشتر از منه اونو به اشکال کارش آگاه کنه

امیدوارم اون شخص دکتری نباشه که برای ناراحتی زانوش پیشش رفته


پ.ن 1 :

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ

کار ما شاید این است که درافسون گل سرخ شناور باشیم



پ.ن 2 :

مکان عکس روستای داخل از توابع لاهیجان

اردیبهشت 1400




53

باورها و اعتقادات یه نفر مثل موهای سرشه

بیشتر ماها کچل یا کم مو بدنیا میآیم و بعدا موهامون رشد میکنه

در ابتدای تولد  هم ما اعتقاد و باوری نداریم . زندگی در هر محیطی

باور ها و اعتقاداتی رو در اختیار ما میذاره که ناخواسته بعضی هاشون رو

مثل اسفنج با شدت های مختلف بسته به ماهیتمون جذب میکنیم و اینی میشیم

که هستیم

بعضی از این باورها مخربند و برای بقیه باعث درد و رنج میشند مثل

تحقیر ملیتهای دیگه یا خود بزرگ بینی یا "هر که با من نیست پس مخالف منه "

و بعضی هاشون هم  مدرنن و مد روز و با کلاس

مثل " من دیگران رو قضاوت نمیکنم" یا معادلش "من با کفش های تو راه نمیروم "

در هر صورت این باور ها و اعتقادات هر شخصیه که

شخص رودر زندگی هدایت میکنه

بعضی از این عقاید با کسی شوخی ندارند و مرگ رو حق پیروان عقاید  

مخالف می دونند  بعضی های دیگه هم اینجوریند که

" من کاریت ندارم پس تو هم کارم نداشته باش "

فکر کردین  تا حالا چقدر انسان به جرم داشتن یه  عقیده مورد آزار

قرار گرفتند یا کشته شدند ؟

نه به خاطر اینکه کاری در حق کسی کردند بلکه به خاطر اینکه به چیزی معتقد بودند

و در ذهنشون تصوراتی داشتند که ضرری به حال کسی –مگر احتمالا خودشون - نداشت 


راه نزدیک نریم که خطریه ولی راه دور بریم همین جنگهای معروف صلیبی که

بین طرفداران دو عقیده انسان های زیادی رو به کشتن داد یا همون مثال قدیمی

محاکمات تفتیش عقاید اروپای قرون وسطی که آدمها روصرفا به دلیل باور داشتن

یا نداشتن به چیزهای انتزاعی  با شکنجه های باور نکردنی و وحشیانه میکشتند



اعتقادات و باورها دائما مشقول قربانی کردن معتقدانشوند چه باوری داشته باشی که

در جامعه ات مضر و خطرناک تلقی شده و چه باوری داشته باشی که باور رسمی

صاحبان قدرت باشه همیشه این آدمها هستند که به خاطر این باورها می میرند 


هیچ باور و اعتقادی هر چقدر بد و ناجور به نظر برسه رو نمیشه از بین برد

تا بشریت هست  همیشه پیروانی داره

باید تحملمون رو زیاد کنیم و بذاریم دیگران هم در این

چند صباحی که مهمون این دنیا هستند آزادانه عقاید و باورهاشون رو داشته باشند


هر جامعه ای یک سری قوانین مدنی مبتنی بر عقل داره که جلوی آزاربه دیگران رو

می گیره پس صرف داشتن یک عقیده و باور آسیبی برای جامعه محسوب نمیشه


یادمون باشه اگر امروز ماییم که سر کسی رو به دلیل باورهاش به سنگ می کوبیم

فردا شخص قوی تری پیدا میشه و سر ما رو به سنگ می کوبه


پ.ن 1 :

خودم اینطور نیستم و آستانه تحملم برای خیلی از باور ها پایینه

ولی فکر میکنم چیزی که نوشتم روند جاری زندگی آدمها در این دوره

در این دنیای بزرگ باید باشه تا بشه در کنار هم بدون احساس خطر و ترس زندگی کنیم



پ.ن 2 :

کمی زیبایی



52

فکر نمیکنم آدم سالم پیدا بشه

منظورم از لحاظ  سلامت جسمیه

هر کدوم از ما اگه پای حرف کسی  بشینیم می بینیم

که گرفتار بیماری یا بیماری هاییه که تصور رنج و ناراحتیش

برای ما که اون بیماری رو نداریم ممکن نیست

به خصوص

بیماری هایی که علاج قطعی ندارند و باید با مصرف روزانه دارو 

رشد بیماری رو کم یا متوقف کرد.

چه میشه کرد؟

با نک و نال کردن و غر زدن به زمین و زمان  و لعن و نفرین

 به این دنیا مشکل حل میشه؟

باید پذیرفت که سهم ما از این دنیا همینه

 من مدتهاست که اعتقادم به وجود  عدالت در این

دنیا -در تمام شئونش -   کم رنگ  کم رنگ شده

اینطوری به شخصه خیلی راحت تر میتونم با دنیای بیرونم

کنار بیام  و این زندگی رو تحمل کنم

دنیایی که توش هیچ اثری از عدالت برای کسی نمیبینم

بکذریم

خیلی   آدمها  خوب با  بیماریهای مزمن و لاعلاجشون کنار میان

یعنی مرحله آه و ناله و نفرینشون رو زود پشت سر گذاشتند

و به مرحله ای رسیده اند که فهمیده اند اگر تکه ای از سیب توی

دستشون  ،  پوسیده هست عزا نگیرند یا دورش نندازند این

تنها سیبی  هست که دارند

پس

قسمت پوسیده رو دور می ریزند و از خوردن قسمت سالمش

لذت میبرند مهم نیست چقدر از سیب براشون مونده باشه

اگر وبلاگ ویولت رو خونده باشید مصداق حرفم

رو اونجا دیدید

http://vili.special.ir


زندگی حتی در این دنیای بی رحم و ظالم باز هم یک نعمته

بیاین از زنده بودنمون  برای ساختن  یک زندگی شاد

  برای خودمون و نزدیکانمون  استفاده کنیم


پ.ن 1:

چند وقت پیش متوجه شدم وبلاگ نویسی که مدتهاست داره با

یک بیماری مزمن  دست و پنچه نرم میکنه گرفتار بیماری دیگری

هم شده و دردی به درد هایی که تحمل میکنه اضافه شده

اگر چه با روحیه بالا و توانمندیش این ضربه رو هم تحمل کرده ولی

دلم میخواد برای اون و برای خودمون  دعایی بکنم

خدایا !!!

بیش از حد طاقتمون   ما رو گرفتار مشکلات نکن

آمین


پ.ن   2  :

کمی دلخوشی !!!



51

نزدیک به سیزده روز از تغییری که در خورد و خوراک و ساعت خواب و استراحتم پیش اومده میگذره

بدنم تازه متوجه این تغییر شده

اوایل عین خیالم هم نبود زندگی در شرایط  کرونا و در نتیجه شرایط زندگی در قفس اجازه

نمیداد تغییرات خودشون رو نشون بدند

چند روز پیش متوجه اولین تغییر اوضاع شدم اون هم   وقتی

که  اولین حلقه هشت کیلومتری روزانه ام رو با دوچرخه زدم خنکی هوای

صبح و خلوتی نسبی خیابون در ساعت 6.45 اون روز منو پررو کرد و  رفتم برای تکرار حلقه

هشت کیلومتری . در نتیجه زبون بیرون اومده من بعد شانزده کیلومتر پازدن بدون خوردن

آب چیز عجیبی نبود و البته بازگشت من به خونه به صورت سینه خیز !!!

روزهای اخیر تازه بدنم متوجه اوضاع شده و شروع کرده به واکنش نشون دادن

مهمترینش  تمایل زیاد  به خوابه

من از بچه گی کم خواب و سحر خیز بوده ام

بنا براین لذاتی مثل خواب تا ساعت یازده صبح  برای من مثل رویاست

یا خواب بعد از نهار که تا سالها نمیدونستم چه مزه ای داره !!!!

ولی

این روزها  روزهایی که سر کار هستم و از سر کار بر میگردم مثل  قحطی زده های

آنگولایی که قبلن تلوزیون برای اثبات خوشبختی ما زیاد نشون می داد شل و ول

و خواب آلودم و بار ها  عصر تا تاریکی هوا مثل مرده افتادم

در حالی که نه کوه کندم و نه ....

چند ساعت پشت میز نشستم و بعضی اوقات با کامپیوتر کار کردم

ذهنیت خانوم ها رو نمیدونم ولی من به عنوان یک مرد خجلم که فقط با چند روز

جابجایی زمان  غذا و خواب چقدر ضعیف و حیوونکی  به نظر میآم !!!!

همش فکر میکنم پس اون مردانی که کار سخت بدنی در مزارع و کارگاه ها

انجام میدن  چطور تحمل میکنند؟

زمان جنگ سربازها که بعضیشون تعریف میکنند گاهی بدلایل مختلف  چند روز

چیزی برای خوردن بهشون نمیرسید چکار میکردند؟


این زندگی شهری از ما نمایی از انسان واقعی باقی گذاشته

منو یاد پرنده های متولد قفس می اندازه که وقتی بعد سالها از قفس بیرون

آورده میشن حتی ده متر هم نمیتونن اوج بگیرند

همونطور که در زندگی عادی فقط زمان انجام  ورزشهای  رقابتی میفهمیم که چقدر

بدن داغون و کند و لشی بهم زدیم  در طول سال هم این تغییر در شرایط خواب و غذا

به ما  میگه که چقدر در تار و پود زندگی روزمره اسیریم و خودمون نمیدونیم

شبیه به حشره ای شدیم - شما بخون پروانه یا زنبور عسل و نه مگس و پشه !!!- اسیر

در تار عنکبوت روزمرگی  ولی متوجه نیستیم . این تار از بچگی دور ما آروم آروم ریسیده

شده و در این سن دیگه اصلا فکر هم نمیکنیم که زندگی جز در میان این تارها هم

ممکن باشه

اما نه

بوده اند  عده ای که به خودشون تکون دادند تارها رو پاره کردند و در شرایط متفاوتی

زندگی رو از سر گرفتند

ولی

من از اونها نبودم

50

کتاب " دموکراسی یا دموقراضه " نوشته مهدی شجایی  رو

 چند وقت پیش  دانلود کردم و علی رغم اسم نچسب و

نه چندان جذابش  براش وقت گذاشتم  و خوندمش

بسیار زیبا   با زبان طنز وضعیت رو  توصیف کرده

قسمت اصلی کتاب در واقع تئوریزه کردن سیاستهای

اداره کشور در یک بازه زمانیه

همش فکر میکردم خیلی از کارهای اون دوره بر اساس

ندانم کاری - یا در زمان خلاصی مغز -  بوده   اما این کتاب

با زبانی طنز و جذاب در قالب سرزمینی ناشناس

می خواد بگه که کارهای اون دوره  در راستای اصولی

بودند که اتفاقا  بسیار  دقیق و مستدل بنا گذاشته شده بودند 

و اصلا باری به هر جهت و یا  ناشی از فراموشی خوردن ...

نبودند

کتاب رو خوندم

و

حسم بعد خوندنش این بود

" وای که چقدر خنده داره وضعیت مصیبت بار زندگی ما ...."


به کسانی که به طنز و یا سیا ست

و یا

طنز سیاسی

علاقه مندند بطور یکسان توصیه اش میکنم

علاقه مندان طنز بدون شک ازش لذت میبرند

و

علاقه مندان به سیاست از دکترین حاکم بر  اون سالها متعجب خواهند شد

چیزهایی که فقط در حد حدس و گمان بود توسط نویسنده تئوریزه شده

و کلاس آموزشی خوبیه در قالب طنزی طناز و غماز و رماز ؟ و جماز ؟؟  


کانال تل گرا می  دانلود کتاب   MerciBook @


پ.ن :

این روزها هوا خیلی سر ظهر گرمه و آدم رو  یاد خرداد های گرم  سالهای اخیر  می اندازه

به همین مناسبت یک عکس خنک براتون درنظر گرفتم که یک کم تماشاش خنکتون کنه

 


بیست و سوم اسفند نود و نه

     قسمتی از مسیر پیاده روی روزانه من   !!!


49

بازاریابی مدرن !!!

بعد از  پست قبل این نظر رو دریافت کردم

واقعا که !!!

چه آدمهایی پیدا میشن



48

بدون شرح

47

رمضان آمد

اولین علامت اومدنش هم تغییر در روال عادی زندگیه

خواب -خوردن-خوابیدن

تغییر بده یا خوب؟

بستگی داره که چطور ازش استفاده بشه

گفته شده  اختراعات زیاد و مهمی در زمان جنگ ها انجام شدند

همین جنگی که ویرانگره و مخرب پشت سرش سازندگی و نو شدن

به همراه داره

در طبیعت هم وقوع حوادثی مثل زلزله و سیل و آتش سوزی و ...

فقط معدوم کننده نیستند بلکه بعد از از بین رفتن حیات جانداران

موجوددوباره طبیعت خودش و احیا میکنه

جانوران باقی مونده تکثیر میشن

گیاهان جدید روی خاکستر گیاهان قبل رشد میکنن و ...


رمضان هم یه تغییر در زندگیه

تغییر در زمان خوردن و خوابیدن

که

از قضا جزو مهمترین نیازهای ماهستند و احتمالا طبقه منهای یک هرم

معروف مازلو محسوب بشن !!!!

بسته به اینکه از این تغییر چه استفاده ای بکنیم اومدن  این تغییر

توی زندگی می تونه نا خوشایند و غیر قابل تحمل یا مطلوب

و بدرد بخور باشه

من به شخصه از کنار   اون بعدی که صدا و سیما بهش

رسمیت میده با احترام - و ترس از قضاوت شدن - میگذرم

برای من دعای سحر کشش خاصی نداره

دعا و مناجات قبل از اذان رو هم نگاه نمیکنم و گوش نمیدم

در شب  های احیا هم  نیازم به  خواب بیشتره تا بیداری

اما!!!

من از رمضان چی میفهمم؟

اول اینکه آیا از لحاظ توان بدنی

-با این یال و کوپال/ من منه قوربان   - توانایی اون رو دارم که

مثل چند صد ملیون نفردیگه  در دنیا  ساعاتی رو همزمان با اونها از

خوردنو آشامیدن با اختیار خودم خوداری کنم؟


دوم اینکه چه شوخی و چه جدی نخوردن و نیآشامیدن تا حد اشباع

اون هم با خواست شخصی حتی در مواردی مثل من که حدود 25 کیلو

نسبت به وزن ایده آلم اضافه وزن دارم کار بسیار بسیار مشکلیه

همدرد های من -دارندگان اضافه وزن زیاد و ندارندگان اراده

برای نخوردن زیاد - حرف منو تایید خواهند کرد

امثال ما -بلانسبت  - نیاز به چماق بالای سر داریم تا به راه راست

بگردیم و برای من رمضان اون اهرم فشاره 


 پارسال نه ، پیرار سال در یک حرکت  قاطعانه تمام قرارداد های اجتماعی

افطار و سحری خوردن رو نادیده گرفتم و با نخوردن چای شیرین

زولبیا بامیا آش ،   پلو و  .... تونستم 5 کیلو کم کنم

که

در همون دوهفته اول بعد رمضان به باد رفت


امسال برای رتبه دو رقمی هدف گذاری کردم

یعنی می خوام از  رتبه 118  به یک رتبه   دو رقمی برسم ؟

(آرزو بر جوانان عیب نیست )

99 کیلو هم قابل قبوله

خدایا !!!

لطفا

( آیکون التماس موجود نبود !!!این نزدیکترین آیکون از لحاظ عملکردیه

چون

خیلی ها رو دیدم برای رسیدن به خواسته اشون ازش استفاده

میکنن خصوصا   ...      )


 

پ.ن 1:

یاسی  توی یه نظر  به نکته مهمی  در مورد وزن اشاره کرد

نقل به مضمونش این میشه که عدد وزن خود بخود چیز مهمی نیست

و

نباید زندگی رو برای رسیدن به عدد خاص یا محدوده خاص به خودمون

سخت بگیریم

یاسی خانوم من نه تنها  به این نظر معتقدم  بلکه بهش عمل هم میکنم

نتیجه اش هم همین 118 کیلویی که با صرف هزینه زیاد برای

مواد غذایی مقوی بدست اومده

اما

این کلسترول و کبد چرب و فشار خون بالا و قند و چربی و  اوره  و ...

نفهمند!!!

نمیفهمند دیگه !!!!

تا یه آدم که یه خورده -فقط یه خورده در حد مثلا بیست کیلو - اضافه وزن

داره میبینن خیلی هاشون مث کنه می چسبند بهش و پاشون

رو از زندگی اون شخص بیرون نمی کشند که نمیکشند

به نظرت چه باید کرد؟

اینجاست که اون جمله معروف  خواجه شیراز کاربرد داره :

" بودن یا نبودن مساله این است "

اگر میخوایم که باشیم  باید که اون بالایی ها نباشند و وقتی اونها نیستند که

اضافه وزن نباشه 


پ.ن  2:

چه با این تغییر همراه باشید چه نه

یادتون باشه

مهمترین چیز اینه که آدم باشیم

شاعر می گه :

می بخور

منبر بسوزان

مردم آزاری نکن





46

  "  مردى روسی  از  از آلمان به روسیه برمی گشت
هنگام خروج از آلمان در فرودگاه مامور وسایل او را چک کرد و یک مجسمه را دید ؛ از او پرسید: "این چیه؟"
مرد گفت: "شکل سوالت اشتباهه آقا؟"
"بپرس این کیه؟ این مجسمه هیتلر مرد بزرگ آلمان است که نه تنها  توی آلمان  عدالت و دموکراسی برقرار کرد بلکه سعی کرد در همه دنیا هم این کار رو انجام بده.

من هم برای بزرگداشت این شخص،  مجسمه اش همیشه همراهمه..."  مامور گمرک گفت : "درسته آقا، بفرمایید."


در فرودگاهِ روسیه مامورِ گمرک هنگام تفتیش،  مجسمه را دید و از مرد پرسید: "این چیه؟" مرد گفت: "بگو این کیه؟... این مجسمه یِ مردی منفور و دیوانه است که دنیا رو به آتش و خون کشید . مجسمه اش همیشه همرامه که تف و لعنتش کنم."
مامور گمرک گفت: "بله درسته آقا، بفرمایید..."

چند روز بعد مرد همه فامیل را به خانه اش دعوت کرد؛ پسر برادرش مجسمه را روی طاقچه دید وپرسید: "این کیه؟"
مرد گفت: " پسرم! سوالت اشتباهه ،بپرس این چیه؟
این ده کیلوگرم طلای ۲۴ عیاره که بدون عوارض گمرکی از آلمان به اینجا آوردم!!!"

«سیاست یعنی اینکه یک حرف را برای  مردم به صورتهای مختلف بیان کنی»       " 


نقل به مضمون از کانال دانلود کتاب   MerciBook @


پ.ن :

دوستان اهل کتاب و مطالعه

دیدن این کانال تل گرامی خالی از لطف نیست

شخصا کتابهای جالبی رو ازش دانلود کردم

45

ساعت حدودای 9 صبحه و در محل کارم  تنهای تنها  هستم

ساعت شروع کار 8 صبحه ولی هیچ کدوم از همکارم هنوز نیومدن !!!

 اعلام شده شهرمون مشمول حداکثرحضور  50 درصد کارکنان هست

اما

طبق معمول مدیران سازمان به چند روز زمان نیاز دارند

تا بفهمند که چه خبره و دستورالعمل صادر کنند

همکارهایی که نیومدند سر خود این کار رو کردند


معمولا صبح  ها چیزی برای صبحونه از خونه می آرم

اما  چون امروز فکر میکردم به محض اومدن  با بقیه

دست به یکی میکنیم و زودتر از اومدن دستورالعمل بچه های بالا

برمیگردیم خونه غذا نیاوردم

اما ای بهار خانوم چی بگم بهت آخه !!!

راه پیمایی صبح توی این هوای دلچسب در معیت بهار خانوم ناز

از خونه تا سازمان کار خودشو کرد و وقتی رسیدم از گشنگی

دل ضعفه گرفتم

گفتم برم یه چیز سبک مثل پنیر خامه ای بگیرم تا

از گشنگی نمردم ولی بعدش پشیون شدم .

چه کاریه آخه  ؟

حداکثر تا یه ساعت دیگه میفرستنمون خونه چرا جیب

لاغر و سبک شده خودم رو سبک تر کنم .

ولی

برخوردم به یکی از بچه های اتاق بغل

گفت که توی خیلی از شهر های استان  کرونا گسترش بی حدی

پیدا کرده و به نظرش همکارای من که نیومدن حق داشتند

بترسند و نیان .عمه همسرش همین دیشب

بر اثر کرونا فوت شده و امروز اون باید بره ولایت


چی کار کردم؟

سریع رفتم پنیر خامه ای رو خریدم !!!

ممکنه فردا برای خوردنش دیر باشه


پ.ن 1 :

پنیر خامه ای رو که باز کردم دیدم آبکیه

یعنی به خامه شبیه تر بود تا پنیر

کلی به شرکت کلاه بردارش لعنت فرستادم که حتی از تقلب در پنیر مردم هم نمیگذره

و این پنیرآبکی رو جای پنیر خامه ای به مردم قالب میکنه

رفتم اسم شرکت رو بخونم

که؟

لعنت برشیطون !!!

نوشته بود خامه صبحانه   نه  پنیر خامه ای صبحونه !!!


پ.ن 2 :

آخه عینک انقدر باید توی زندگی من مهم باشه که

به همراه نداشتنش توی این ایام همچین بلایی به سرم بیاره ؟


پ.ن 3:

فروشگاهی که ازش  خرید کردم طوریه که مشتری  خیلی چیزها رو

خودش ور میداره از جمله این  خامه  پنیر خامه ای نمای متظاهر  رو

خدا کنه توی این وضعیت به شدت قرمز  قبل از خوردن پنیر خامه ای واقعی  کرونا نگیرم!!!



44

امروز هوا خیلی عالی بود

از اون مدل هوا ها که دلت می خواد فقط با یه پیراهن و بدون بالاپوش توی پیاده رو

زیر نور دلچسب آفتاب و نسیم  خنک بسیار ملایمی  که می وزه راه بری

شنیدم بعضی ها به این وضعیت میکن آب و هوای دونفره !!!

ظاهرا در این شرایط انقدر حس و حال خوبی به آدم دست میده که دوست داره اونو

با یکی دیگه - ؟؟ - شریک بشه

بهر حال به اجبار کار در یکی از مجتمع های صنعتی بودم که دیدم ...

دیدم که از ترک بین بلوک سیمانی و آسفالت خیابون  چند تا گل شقایق خوشجل !!!   اومدن بیرون



گفتم  اینا که آب ندارند اینطوری شنا میکنند وای به وقتی که آب داشته باشند

هنوز بیست قدم نرفته بودم که دیدم  وای  ........!!!!!!!!!!

یه دنیا گل




پ.ن 0 :

لازم به ذکر نیست که تمام این گلها خودرو هستند و هیچ باغبونی برای اونها کوچکترین

کاری نکرده . مادر طبیعت خودش همه چیز رو با هم جور در آورده

دست مریزاد  مادر مهربون


پ.ن 1 :

  ماه رمضون نزدیکه

اونهایی که روزه میگیرند از این هوای خوب و مفرح و اشتها باز کن استفاده کنند

و تموم اون غذا هایی رو که دوست دارند یه بار دیگه یه شکم سیر بخورند

من خودم قصد دارم توی این فاصله   حداقل یه  بار برم بدن سازی

و

یه پرس بناگوش رو با یه پیاله پر آب بفرستمش توی خندق بلا !!!


پ.ن 2 :

 رستورانها  و غذا خوری ها مکانهای اصلی بدنسازیند

چون اونجاست که با خوردن  غذا های خوشمزه بدن ما ساخته می شه

نه اون جاهایی که الکی اسمشون رو گذاشتن باشگاه بدن سازی

و  واقع باشگاه  بدن سوزی هستند

لطفا  

لطفا

دیگه به کچلها نگید زلفعلی

مرسی


پ.ن 3 :

یاسی خانوم 

من  یه عذر خواهی بهت بدهکارم

  قرار بود پست بعدیم در مورد

فیزیک کوانتوم و ارتباطش با ماداگاسکار باشه

ولی

راستش هر چی که در مورد فیزیک کوانتوم و ماداگاسکار تحقیق کردم

نتونستم ارتباطی بینشون پیدا کنم  تا چیزی در موردش بنویسم

مگر اینکه بگم در  دانشگاه آنتانا  ناریو  -پایتخت ماداگاسکار -  دانشکده علوم  - گروه فیزیک 

فیزیک کوانتوم تدریس می شه

والا !!!!