در اندرون من خسته دل ندانم کیست -- که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
یادم میآد اون قدیمها مامان بزرگ مادریم - خدابیامرز- دم عید یه چیزایی
مثل مغز گردو - هل - دارچین و ... رو میخرید و توی یک ظرف خشتی بزرگ
که به زیون محلی بهش نمکار Nam kar می گفتند می سایید .
بعد خمیر شیرینی درست می کرد و این مواد رو روی خمیر ورقه شده می ذاشت و کناره ها,
رو روی هم می آورد و بهشون شکل می داد
یه شکل خاصی ایجاد می شد شبیه به صدف
. بعد اونو می داد نونوای محل تا توی کوره بپزه
به این شیرینی میگفتند " میان پر " Mian por
و شیرینی بود که دم عید برای پذیرایی از مهمونها استفاده میکرد
کجا رفتند اون مامان بزرگ های دوست داشتنی؟
رفتند و خیر و برکت و محبت و صفا هم باهاشون رفت
دیگه کسی میان پر درست نکرد
نمکار از زندگی رفت و مولینکس جاش اومد
دیگه هیچوقت بی منت و بی منظور دوست داشته نشدم
دیگه هیچوقت بدون محبت کردن محبت ندیدم
...سالها بعد رفتنش جمع فامیل بزرگ و بزرگتر شده اما دیگه اون صفا و صمیمیت قدیم نیست
همه دایی ها و خاله ها تبدیل شدند به جزیره های کوچک جدا از هم
مشکلات هر کسی الان مال خودشه
بدم میآد از این زندگی که توش هستیم
اومدیم ، زندگی کردیم و میریم .
چی بجا میذاریم ؟
یه حساب بانکی با یه مقدار پول ؟
یه خونه ؟
یه ماشین؟
زمین؟
هیچی؟
اصلا چیکار داریم میکنیم؟
شدیم ماشین تولید پول
اطرافیانمون دوستمون دارند و به ما احترام میذارن
اما
تا کی؟
دیدن سرنوشت غم انگیز مردان و زنانی که دیگه چون برای اطرافیانشون ثمری ندارند
دور انداخته شدند اینو به ما یادآور میشه که مواظب باشیم
هر کی که هستیم هر موقعیتی که در اجتماع داریم نذاریم تبدیل به کیف پول
نزدیکان مون بشیم
چون
وقتی این کیف خالی بشه یا موجودیش دیگه جوابگو نباشه همه به آدم پشت میکنند
بیاین طوری زندگی کنیم که نزدیکان مون رو نه به خاطر منفعتی که به ما می رسونند
بلکه به خاطر خود خودشون دوست داشته باشیم
زندگی کوتاه تر از اونه که ازش لذت نبریم
و هیچ لذتی ماندگار تر و دلپذیر تر از دوست داشتن و دوست داشته شدن
بدون علت مادی نیست
در این سال نو بزرگان فامیل رو فراموش نکنیم
نه اوهایی که الان بزرگند و در اوج
بلکه
اونهایی ر و که اگر چه بزرگند ولی در اوج نیستند
چند صباحی دیگر مهمان این دنیا هستند و دیگه اونها رو نخواهیم دید
خدا همه اسیران خاک رو رحمت کنه
و
ما رو هم در مسیری قرار بده که وقتی سر بر میگردونیم و گذشته امون رو می بینیم
تاسف نخوریم
زندگی زیباست
تولد دوباره طبیعت روح و روان آدمها رو به نشاط می آره و به اونها سرخوشی
و احساس سر زندگی میده
از طبیعت بیاموزیم که بعد هر زمستانی بهاری هست
و
بعد هر بهار خزانی
نذاریم مشکلات این زندگی ماشینی ما رو هم به ماشین تبدیل کنه
با طبیعت باشید تا رسم زندگی رو ازش بیاموزید
بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار - خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار
صوفی از صومعه گو خیمه بزن بر گلزار - که نه وقتست که در خانه بخفتی بیکار
بلبلان وقت گل آمد که بنالند از شوق - نه کم از بلبل مستی تو، بنال ای هشیار
...
باد گیسوی درختان چمن شانه کند - بوی نسرین و قرنفل بدمد در اقطار
ژاله بر لاله فرود آمده نزدیک سحر - راست چون عارض گلبوی عرق کردهٔ یار
باد بوی سمن آورد و گل و نرگس و بید - در دکان به چه رونق بگشاید عطار؟
خیری و خطمی و نیلوفر و بستان افروز - نقشهایی که درو خیره بماند ابصار
ارغوان ریخته بر دکه خضراء چمن - همچنانست که بر تختهٔ دیبا دینار
...
نعمتت بار خدایا ز عدد بیرونست - شکر انعام تو هرگز نکند شکرگزار
این همه پرده که بر کردهٔ ما میپوشی - گر به تقصیر بگیری نگذاری دیار
ناامید از در لطف تو کجا شاید رفت؟ - تاب قهر تو نیاریم خدایا زنهار
فعلهایی که ز ما دیدی و نپسندیدی - به خداوندی خود پرده بپوش ای ستار
سعدیا راست روان گوی سعادت بردند - راستی کن که به منزل نرود کجرفتار

پ .ن :
عکس مربوط است به شهرستان رستم آباد استان گیلان اسفند 99
زندگی در ناحیه کوهستانی غرب ، نوار ساحلی جنوب ، ناحیه شمال-شمال شرقی
،ناحیه جنوب-جنوب شرقی و بالاخره نواحی مجاور کویرهر کدوم خصوصیات خاص خودشون
رو دارند که بنا بر شنیده ها تاثیر گذار در خلق و خو و عادات زندگی مردم اون سامان هستند
اما
زندگی در نوار ساحلی دریای خزر ویژگی های خاصی داره که فقط برای اونهایی که در این ناحیه
زندگی میکنند قابل لمسه.
بیشتر مردم وقتی اسم شمال به گوششون می خوره سر سبزی محیط - که بیشترش
نا خواستهو به جبر مادر طبیعته نه از او مدل ها که در نقاطی مثل اصفهان به زور
پرسنل فضای شهرداری ایجاد شده - و اعتدال هواشه
ولی
برای کسانی که اونجا زندگی می کنند این سکه یه روی دیگری هم داره
من به این ناحیه جهنم سبز میگم .
چرا!!!؟
یادم میآد بچه گی های من در شهری که زندگی میکردم با پوشیدن چکمه های بلند
لاستیکی ضد آبی که ما اون موقع بهش بت Bot
- تلفظ رقیق ، سریع و محلی ;کلمه انگلیسی بووت Boot به معنای چکمه -
می گفتیم میگذشت
البته منظورم اون مدلهایی که خانومهای آلا مد دوباره کشفش کردند و ازش به منظور
تکمیل دکور استفاده میکنند نیست بلکه مدلهای زمخت و سنگینی هست که برای
جلوگیری از خیس شدن پا ناگزیر از پوشیدنش بودیم
نیازی نیست بگم که پای شما بعد از استفاده روزانه از همچین پای افزار
فاقد ایر کاندیشن!!! و منافذ تهویه هوا ، بویی بدتر از سطل زبالهای که محتویات
توش خیس باشند به خودش میگیره . 
ما که اون موقع ها میگفتیم پاهامون بوی سگ گرفته ولی شخصا تا الان هیچ سگی
رو بو نکردم تا ببینم این بوی وحشتناک پای گندیده در این کفشهای بلند لاستیکی
به بوش شبیه هست یا نه


هنوز بعد سالها که اکثر معابر آسفالت شدند و دیگه از اون مردابها و باتلاقها در مسیر مدرسه
خبری نیست و رحمت آسمون هم کم شده و باران سالانه اصلا قابل مقایسه با قبل نیست
باز هم در مناطق دور از شهر و روستاهای نزدیک به طبیعت این پای افزار وصله جدا نشدنی
مردمه
تا یادم نرفته جهت ثبت در تاریخ اضافه کنم که یک کفش تمام لاستیکی بدون پاشنه ای
هم بود که بهش گالش Ga lesh میگفتن که برای پوشیدن در روزهای خشک
و بیشتر برای قشر کم درآمد بود آخرین بار من این کفش روسالها پیش وقتی خرد سال بودم
پای مادر بزرگ خدابیامرزم دیدم که علی رقم تغییر اوضاع به دلیل عادت هنوز گالش میپوشید
این کفش این روز ها منسوخ شده و یادگار زمانی بود که فقر و بدبختی مردمش قابل باور نیست
یکی دیگه از مشخصات این جهنم سبز پوسیدگی سریع لوازم خونه مثل گاز یخچال و تلویزیونه
فلزات در این هوا تمایل زیادی به زنگ زدن و پوسیدن دارن و اگر دو دستگاه گاز چهارشعله
رومیزی رو همزمان در کرمان و انزلی زیر نظر بگیرید بعد ده سال دیدن تفاوت چهره این دو
گاز دیدنی میشه و البته دیدن چهره صاحب گاز در انزلی که ناچاره پول تعویض گازش رو
پیاده شه
اما !!!
همیشه همه چیز که بد نمیشه
خبر خوب اینکه در اواخر فصل سرما و در اوج دوران صید ماهی سفید
- ماهی ظاهرا اختصاصی این دریا- قیمت ماهی به دلیل صید زیاد اونقدر پایین میآد که
همه اقشار جامعه میتونن لبی بهش بزنن. ناگفته پیداست که از پاییز ماهی سفید مهیاست
اما به دلیل قیمت بالاش اول نوبت دارندگان جیب پر پول و صاحبان مشاغل چاپ کننده
اسکناسه و اقشار حقوق بگیر اعم از کارگر و کارمند منتظر آخر سال میمونند
یادم میآد همین چند سال پیش با دو تا از همکارها هفتاد تا ماهی سفید با اندازه بزرگ رو
روی حراج ماهی - که بهش چوب زدن میگن - در یکی از روستاهایی که صید از دریا مستقیم
برای حراج به بازارش آورده میشه خریدیم و بین خودمون تقسیم کردیم .
چه زندگی داشتیم !!!!!
القصه
این آخر سال هم اومد ولی چون این نفت لعنتی خودش رو بزور روی سفره ما چپونده بود
این بود که جا برای ماهی سفید کم اومد . در یک اقدام انتحاری چند تا ماهی سفید
ببخشید بچه ماهی سفید رو دونه ای 45 تومن خریدم که امسال رو بدون ماهی
تموم نکرده باشیم

از اونجایی که قبلا هم گفتم و اینجا هم ناگزیر از تکرارشم چون قدرت دوم در خونه هستم
تمیز کردنش هم به گردن خودم افتاد
- قابل توجه بند باز عزیز که پرسیده بود تفاوت قدرت اول یا قدرت دوم بودن
در خونه در چیه ؟ مشخص شد؟ -
بنا بر فرموده قدرت اول طبخ و آماده سازیش هم به گناه اینکه
بعد از ظهر همان روز خرید در منزل تشریف داشتم و اوشون سر کار بودند
به من واگذار شد که این حاصلشه

و وقتی که شب ساعت یازده ونیم خسته و به عشق خوردن همچین غذایی از سالن ورزش
به خونه برگشتم با این محتویات ماهی تابه مواجه شدم 


بهر حال ناشکر نباشم بهتره وگر نه دفعه بعد فقط استخون هاش رو برام میذارند

پ.ن 0 :
نوشیدنی توی عکس آخر همون نوشیدنی پست 37 هست
درستش کنید
استفاده کنید
و
بهم نظرتون رو بگید
برای شیرینیش شیره انگور رو پیشنهاد میکنمپ.ن 1 :
نه این که فکر کنید برای زندگی راحت تر برای کسب قدرت اول تلاش نکردم ، نه تلاش کردم
اما
کدوم صاحب قدرت اولی بدون خین و خین ریزی قدرت رو تقدیم کرده؟
خوب چون من آدم مسالمت جویی هستم و چون زورم نرسیده
ناچارا به همین قدرت دومی اکتفا کردم
آه !!!!!
یاد ایامی که در جنت مکانی داشتم
آشیانی داشتم
پ.ن 2 :
یاسی خانوم وبلاگ بوی بارون ..عطر یاس توی نظرش اشاره ای داشت
که
به دلیل قدرت بچه هاش متاسفانه همین قدرت دوم رو هم نداره
اینجا ضمن همدردی با ایشون بگم که در سرکوب قدرت سوم تا این لحظه موفق بودم
و
به این زودی ها خطر سقوط به دسته سه تهدیدم نمیکنه 

پ.ن 3 :
چون احتمالا این آخرین نوشته سال 99 من هست همینجا به همه سال جدید رو تبریک میگم
و
امیدوارم سال جدید برای همه مون بهتر باشه
ارادتمند
مونپارناس



تا دیشب خبری نبود
هوا رو میگم
سرد بود ولی نه آنچنان که علامت چیزی باشه
من خیلی گرمایی ام
و
شبها فقط با یه شلوارک بلند تا زانو و بدون هیچ رو اندازی
چه شمد چه پتو می خوابم
امروز صبح از خواب که پاشدم دیدم حدود های یک ربع به ششه
هوای اتاق بطور عجیبی خیلی سرد بود و احساس منجمد شدن می کردم
رفتم آشپزخونه دیدم برق نداریم و درنتیجه پکیج هم خاموشه
ای خدا!!!!!
اول صبحی با قطع برق ؟
چه روزی بشه !!!
از پنجره بیرون رو نگاه کردم
و ؟
بله !!!
دیدم که زمین سفید پوش شده .
آخ جوووووووووووووون




شهر ما هم آخرش توی سال 99 صاحب یه هوای برفی شد
شومینه گازی رو با کلی دردسر روشن کردم
چرا دردسر؟
خوب هوا هنوز تاریک بود و نمیدونستم :
فندک کجا ست؟
شمع کجاست ؟
دسته شیر گاز شومینه کنده شده و باید با مکافاتی شیرش رو باز کرد
و ...
بعد یه دفعه برق اومد
خوب مردم آزارمی مردی پنج دقیقه زودتر می اومدی ؟!!!
بر پدر مردم آزار لعنت !!!!
این عکس به یادگار از این صبح در هم و برهم تقدیم شما
هوای زندگیتون همیشه صاف


پ.ن
همیشه برای این طور موارد سعی میکنم فندک و شمع رو جای مشخصی بذارم ولی هر وقت بهشون نیازه اونجا نیستند
می دونم کار کیه
ولی
کاری ازم ساخته نیست
چون
من قدرت شماره 2 خونه هستم


انسان تنها موجودیه در این دنیا که میتونه تغییرات زیادی در پیرامونش ایجاد کنه
ولی این تغییرات که به مدد تکنولوژی شتاب فزاینده ای گرفته نه تنها انسان رو شادتر نکرده بلکه با بیگانه تر کردنش از طبیعت و جهان پیرامونش باعث ایجاد احساس سردرگمی و استیصال و بلاتکلیفی در انسان معاصر شده
بازگشت به رایطه قدیمی مون با طبیعت ما رو هم به اصلمون نزدیکتر میکنه
ما جزیی از طبیعتیم و اگر با طبیعت همراه باشیم زندگی بهتر و سالم تری خواهیم داشت
آخرین بار کی ماه رو دیدیم؟
آخرین بار کی پاهامون رو به خنکای یک جویبار کوچک سپردیم ؟
آخرین بار کی یک حیوون در محیط زندگی طبیعیش دیدیم ؟
آخرین برخورد ما با طبیعت همین طلوع و غروب خورشید و باد و بارون و برفه اگر همین چیزها رو هم بالاجبار نمیدیدم معلوم نبود چه ارتباطی با دنیای اطرافمون داریم
نیاز به طبیعت و قدرت لذت بردن از طبیعت رو مدتهاست که انسان شهرنشین از دست داده
توجه مجدد به طبیعت به ما یادآوری میکنه که مشکلات حل شدنی هستند
گذر از زمستان سرد و گیاهان خشکیده و درختان بی بر و بر گ به بهار نشانگر زنده شدن طبیعت بعد از مرگشه و القا کننده امیدبه آینده ای بهتر به همه جانداران از جمله انسان.
بشرطی که این تغییر رو ببینیمش و مثل بقیه موجودات باهاش همراه بشیم
میرسد اینک بهار خوش به حال روزگار
در مسیرم به سمت محل کار مدتیه که آتار رفتن ننه سرما و اومدن بهار خانوم دیده میشه


بعد از گذروندن قسمت اعظم زمستون ناخوشایندی که داشتیم تولد دوباره طبیعت
همه غمها رو میشوره و میبره البته اگر جیب خالی نباشه چون خوش بودن با جیب خالی
اگر چه اند هنرمندیه ولی مهارتی رو میطلبه که همه ندارند
شاعر میفرماید :
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخههای شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه و بانگ پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش بهحالِ روزگار ...
خوش بهحالِ چشمهها و دشتها
خوش بهحالِ دانهها و سبزهها
خوش بحال غنچههای نیمه باز
خوش بحال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش بحالِ جانِ لبریز از کباب !!!
خوش بحالِ آفتاب ...
ای دل من، گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمیپوشی به کام
باده رنگین نمینوشی ز جام
نقل و سبزه در میانِ سفره نیست
جامت از آن چه ، که میباید ، تهی است !!!
ای دریغ از «تو» اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از «من» اگر منگم نسازد آفتاب !!!
ای دریغ از «ما» اگر سهمی نگیریم از بهار... !!!
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ ...
زنده یاد فریدون مشیری
با کمی ویرایش و جرح و تعدیل و سانسور
جهت ایجاد تناسب برای خوانندگان 12- سال





نوشیدنی سلامت
زندگی در زمان معاصر بدون شک مزایای زیادی داره اما بنا بر قاعده الاکلنگ !!! نمیشه همش
خوبی باشه معایبی هم در زندگی توی این روزگار هست مثل مصرف انواع
غذاهای غیر طبیعی و مضر مثل انواع نانهای بدون سبوس - روغن هایی با کیفیت
غیر قابل اعتماد - سبزیجات آبیاری شده با فاضلاب خانگی و پس آبهای صنعتی - غذا های سرشار
از روغن و نمک و شکر و رنگها و نگهدارنده های مختلف صنعتی سرطان زا مثل چیپس و کنسرو
و نوشابه و شیرینی های جور واجور- استنشاق هوای آلوده شده با انواع آلاینده ها ی سمی و خطرناک - و ....
چند ماه پیش تصادفا دنبال مطلبی توی گوگل میگشتم سر از اینجا در آوردم
https://www.behmalt-shop.com
به نظرم محصولاتش جالب و با قیمت مناسب بود
یک بسته از " پودر عصاره مالت " رو با توجه به توضیحاتش سفارش دادم
" مناسب برای ورزشکاران و بچه ها و زنان شیرده و ..."
با توجه به حذف سبوس از غذای ما و در نتیجه محرومیت از اون دسته ویتامین ها و
مواد معدنی مفیدی که در این سبوس ها وجود دارند این پودر انتخاب خوبی به نظر
میرسید
وقتی بسته بدستم رسید متوجه شدم پودر بسیار بسیار ریز و نخودی رنگی هست که
با کوچکترین جریان هوا همه جا پخش میشه .این بود که مقداریش رو توی یک بطری
نوشابه ریختم و بهش آب اضافه کردم ترکیب بی مزه ای بدست اومد که ...
از اونجا که من کلا رابطه ام با تست و آزمایش مواد مختلف در خوراکی ها خوبه
تونستم با اضافه کردن آبلیمو و کمی شیره انگور مزه خوبی ازش در بیارم
بعد از مدتی استفاده از این پودر در بطری آبی که هر جلسه با خودم سالن ورزش
میبرم کلا فراموشش کردم تا امروز
غذایی که امروز ناهار داشتم ماهی با برنج بود و اساسی نیاز به نوشابه داشت
ترکیبی که در زیرعکسش رو میبینید از اضافه کردن حدود ده قاشق سر صاف
غذا خوری از پودر عصاره مالت به آب موجود در این بشکه شیشه ای که
بهش "لیوان من "میگم به همراه
دو قاشق آب لیموی طبیعی بدست اومده . برای شیرین کردنش اعتراف میکنم که
ناپرهیزی کردم و بجای شیره خرما یا انگور که نداشتم از "شربت موهیتو" - ترکیبی
غنی از شکر و رنگ و اسانس - از شرکت سن ایچ رو که از تابستون توی یخچال
مونده بود استفاده کردم

در این وانفسای موادغذایی مصنوعی و مضر به نظرم رسید که غذاهایی از این نوع
جاشون واقعا خالیه . بد نیست اگر حوصله دارین سری به آدرسی که گذاشتم بزنید
و مطالبش رو در مورد خواص پودر جوانه گندم یا جو بخونید . ممکنه یکی از محصولات
طبیعی و بسیار مفیدش هم مورد مورد پسندتون قرار بگیره
پ.ن 1 :
قاعده الاکلنگ
تعداد حوادث خوب ضرب در اهمیت آنها = تعداد حوادث بد ضرب در اهمیت آنها
مثال :
فرید کنکور قبول شد و پدرش بهش قول خرید یک لپ تاپ جدید رو داد اما یک ماه بعد
صاحبخونه جوابشون کرد ، پدرش تصادف کرد و ماشینش هم کلی خسارت دید !!!
پ.ن.2 :
حالت پودری این محصولات حجم زیادی داره و اگر در جایی دور از آفتاب و گرما نگه داشته
بشه نیاز به نگهداری در یخچال نداره ولی استفاده اش به دلیل حالت پودری بودن
سخت تره وزمان استفاده ممکنه این و ر و اون ور بپاشه .
فرم عصاره ای اینها حجمش کمه و استفاده اش ر احت تره ولی احتمالا برای جلوگیری از
ترشیدگی بایدتوی یحجال نگه داشته بشه
پ.ن 3:
مالک ، سهام دار یا کارمند شرکت مذکور نبوده و نیستم 
آموزش دوچرخه سواری برای میانسالان، قسمت دوم : (ادامه پست شماره 30 )
خوب ، اگه مکان و زمان مناسب رو مطابق توضیحات پست 30 پیدا کرده باشید و یه دوچرخه مناسب هم فراهم باشه آماده شروع کار هستیم .
یادتون باشه زین دوچرخه رو باید اونقدر پایین آورده باشید که وقتی روی زین نشستید کف هر دو پا به راحتی روی زمین باشه و زانو ها هم کمی خم شده باشند یعنی شبیه وقتی که روی یک صندلی نشسته اید و توجه کنید که اگر دوچرخه شما از اون مدلهایی هست که در عقب و جلو چند تا دنده دارن طوری اونو رو تنظیم کنید که در جلو زنجیر روی چرخ دنده وسط و در عقب هم روی دو تا مونده به کوچکترین دنده قرار بگیره .
مرحله اول :
به کمک کسی نیاز ندارید .در حالی که روی دوچرخه نشستید با کمک پاهانون سعی کنید دوچرخه رو جلو ببرید .شبیه کاری که بچه ها با رو روئک انجام میدند همینکه شش هفت قدم برداشتید و دوچرخه سرعت گرفت حالا هر دو تا پاهاتون رو اززمین بلند کنید و اجازه بدید که دوچرخه به حرکتش ادامه بده تا وقتی که به یک طرف کج بشید و ناچار بشید دوباره پاها رو روی زمین بذارید.
این تمرین کمک میکنه که حس تعادل در دوچرخه سواری رو در زمانی که پاهاتون بالاست تجربه کنید . یادتون باشه تعادل در دوچرخه سواری از سرعت میاد پس تا سرعت دوچرخه رو با حالت رو روئکی زیاد نکردید پاتون رو بالا نگیرید . این تمرین رو به تنهایی و اونقدر انجام بدید که بتونید وقتی که دوچرخه سرعت گرفت و پاهاتون رو بالا بردید چند متری قبل از کج شدن دوچرخه راه برید . اینکه در ابتدا با برداشتن پا سریع دوچرخه کج میشه و میافتید چیز عادی هست و نباید ناامید بشید
مرحله دوم :
وقتی چندین روز تمرین اول رو انجام بدید و حس تعادل در دوچرخه در حال حرکت رو حس کنید به یکی نیاز دارید که پشت زین رو بگیره و شما در حالی که اون تعادل تون رو حفظ میکنه رکاب بزنین . شخص همراه در حالی که دنبال شما می دوه آروم آروم سعی می کنه کمتر و کمتر شما رو نگه داره و آروم آروم شما رو ول کنه . شما با کمک سرعتی که با پا زدن بدست آوردین و حس تعادلی که به دلیل عادت کردن به دوچرخه در شما ایجاد شده میتونید اوایل به اندازه یک دور یا دو دور رکاب زدن قبل از از دست دادن تعادلتون جلو برید . این فاصله با تمرین هی بیشتر و بیشتر میشه تا جایی که به راحتی میتونید هفت هشت دور پا بزنید ونیافتید.
مرحله سوم :
از اینجا به بعدش رو دوباره میتونید تنها تمرین کنید
رکاب سمت راست رو در حالتی قرار بدید که تقریبا در زاویه 45 درجه قرار بگیره یعنی اگر رکاب رو به عقربه ساعت شمار ساعت تشبیه کنیم و بالاترین نقطه رکاب ساعت 12 و پایین ترین نقطه ساعت 6 باشه رکاب رو قبل شروع حرکت در ساعت 2 یا 3 بذارید . اگر در هر موقعیت دیگری بود با کمک روی پنجه پا ، رکاب رو خلاف جهت پا زدن حرکت بدید تا به موقعیت مناسب برسه .
حالا پای چپ روی زمین و پای راست رو روی پدال راست بذارید با فشارزیاد روی پای راست دوچرخه به حرکت در میآد نکته اینه که پای چپ شما باید بتونه بعد فشار پای راست و رسیدن پدال راست به پایین ترین قسمت پدال چپ رو بدون اینکه سرتون رو پایین بیارید و نگاهش کنید در بالاترین قسمت سمت چپ دوچرخه پیداش کنه و روش قرار بگیره
اوایل این کار سخته و شما موفق نمیشید رکاب چپ رو پیداکنید پس ناچارا بایستید و دوباره با قرار دادن پدال راست در موقعیت گفته شده کار رو تکرار کنید .
با قرار گرفتن پای چپ روی پدال و فشردنش کاری رو که پای راست شروع کرده پای چپ ادامه میده و این باعث میشه که دوچرخه سرعتش بالا بره و شما بتونید که تعادل خودتون روحفظ کنید . تمرینات مرحله اول و دوم باعث میشه که حفظ تعادل برای شما در حال رکاب زدن آسون بشه
تبریک
شما الان یه دوچرخه سوارید !!!
فقط
غرور شما رو نگیره هنوز به زمان نیاز هست تا ثبات در تعادل ، روش دور زدن به چپ یا راست و استفاده از ترمز ها رو یاد بگیرید . ولی خوشحال باشید که مهمترین قسمت که همون حفظ تعادل هست رو یاد گرفتید.
دوچرخه سواری بهتون خوش بگذره
کلاه ایمنی رو فراموش نکنید
این هم برای حسن ختام
روستای ونه بین Vane Bin
منطقه حیران
شهرستان آستارا

پ.ن :
برای بهتر دیدن ، روی عکس کلیک راست و سپس view image کنید
تمسخر زمان
مکان : مغازه جوشکاری تخصصی آرگون
زمان : 17 الی 22.30
بعد از چندین و چند بار خلف وعده شرایط مساعد شد تا بعد از حدود یک ماه برم مغازه
آقای جوشکار که قرار بود بدنه دوچرخه ای رو که بهش داده بودم جوش آرگون بده
چون بدون خبر رفته بودم مچش رو در حال کار روی کار دیگری گرفتم در حالی که به
من قول داده بود که کار منو اول انجام بده.با شرمندگی کاررو کنار گذاشت و دو چرخه
بینوای منو که یک ماه در صف ا نتظاربوداحاطه شده با میله و گیره از یه جایی آورد و گذاشت
روی میزش و کار رو شروع کرد

اما اگر فکر کردین کاری رو که قولش رو یه هفته ای بهم داده بود بعد یک ماه تونستم
ازش تحویل بگیرم در اشتباهید
چون
هنوز کارش رو شروع نکرده صاحب کار اول اومد . با توضیح اینکه کار ایشون - یعنی من - قبل
از کار اوشون یعنی اون آقا اومده مغازه و اوشون باید ده دقیقه صبر کنه تا کار من تموم شه
کار جوش کاری بدنه دوچرخه من شروع شد
چشمتون روز بد نبینه به محض شروع کار خوب پیش نرفت
یعنی بجای یک جرقه کوچک و بی صدا رگبار جرقه به اطراف پخش شد و الکترود تنگستن
آقای جوشکار توسط عوامل ناشناخته ای کثیف شد و از کار افتاد . بعد ازسومین بار تمیز کردن
اون الکترود کذایی آقای جوشکار خیلی جدی برگشت و بهم گفت که اشکالی در کار
دوچرخه من هست
و بیش از یک ساعت کار میبره و ایشون ترجیح میده که کار اون آقا رو اول انجام بده
این بود که دوچرخه من به پستو و کار ایشون به روی میز جوشکاری منتقل شد
اما
هنوز مزه این پیروزی در دهان اوشون باقی بود که سر و کله نفر سومی پیدا شد
ظاهرا ایشون قرار بود کارش رو دیروز تحویل بگیره و بره مسافرت که به دلیل آماده نبودن
کارش امروز اومده بود و میخواست تا کارش رو تخویل گرفت بره مسافرت
نتیجه؟
این پرسیدن داره؟
شروع ماجرا ساعت 17
1-کار آقای مسافر انجام شد من و اوشون تماشا کردیم
2-کار اوشون انجام شد . من تماشا کردم
3- ساعت 20
کار من آغاز شد
هنوز صدای آه و ناله های آقای جوشکار و ناسزا هایی که نثار بخت و اقبالش میکرد
که مشتری ای مثل من نصیبش شده توی گوشمه .
مشخص شد نوار چسب کاغذی که من برای راحتی کارش توی قسمتی از بدنه دوچرخه
چپونده بودم در زمان جوشکاری میسوخته و دود حاصل از اون جوش ایشون رو از درون
نابود میکرده .هی ایشون جوش میداده و هی جوش مثل کوه آتشفشان میترکیده !!!
ببخشید دست خودم نیست باید از رنج و عذاب ایشون ناراحت باشم

ساعت 22.30 پایان کار من
ایشون گقت که در طول مدت 14 سال کارش ، کار من بد ترین کاری بوده که تا بحال انجام
داده و اصلا از کیفیت کار راضی نیست
تقصیر من چیه ؟ شما میدونستید که چسب کاغذی باعث به فنا رفتن جوش آرگون میشه؟
خوب من هم نمیدونستم !!! نیتم زمان چپوندن اون چسبها خیر بود
زمانی کهایشون با گرفتن مبلغ 350 هزار تومان ناقابل بابت جوش دادن پنج نقطه روی بدنه
دوچرخه انتقامش رو از من گرفت وقت خروج چشمم به ساعت مغازه افتاد .تازه فهمیدم
علت اینه ایشون نمیتونه کار هیچ کسی رو سر وقت حاضر منه چیه
به عکس پایین دقت کنید شما هم متوجه میشین

روز زن مبارک
نه فقط به خانوم های شیک و ترو تمیز و بی عیب و نقصی که توی تمام ابعاد زندگیشون موفقند
ومرد زندگیشون زحملتشون رو با روشهای مختلف پاس داشته
بلکه به اون دسته از :
- زنانی که عمرشون رو گذاشتند تا اطرافیانشون زندگی راحتی داشته باشند اما هیچوقت زحماتشون
دیده نشد و از از خود گذشتگی ها شون قدر دانی نشد . مادرها
- زنانی که بهشون خیانت شد یا قانون ازشون حمایت نکرد یا جامعه طردشون کرد
مطلقه ها ، بیوه ها و یا ...
-دخترانی که میتونستند گرما بخش یک زندگی مشترک باشند اما به به هر دلیل دل کسی
براشون نلرزید پدر پولدار و سرشناسی نداشتند یا خونه اشون در منطقه ای نبود که
برای کسی مایه مباهات باشند ظاهر متمایزی نداشتند که فریفتگان ظاهر رو جذب کنند
شغلی نداشتند تا درآمدی رو به همراه بیارند و در نتیجه در جریان بازی زندگی بدون
هم تیمی موندند
- دخترانی که شایستگی های زیادی رو با زحمات و مشقات زیاد در این اجتماع
مرد سالار بدست آوردند ولی در این راه فرصت زندگی رو از دست دادند
- و ...
- و ...
- زنان و دخترانی که در روستا های دور با امکانات ناچیز بدون امکانی برای رشد و پیشرفتی
برابر با همتایان شهریشون زندگی رو می گذرونند.
شمع هایی که در تنهایی میسوزند و فقط نورشون دیده میشه
خود شمع هیچگاه مورد توجه نبوده و نیست با مظلومیت میان با مظلومیت به اطرافیان
نور زندگی میدند و در مظلومیت تمام می شن
در پایان چون میدونم به جز اون درصد ناچیزی که زن رو به چشم شکار میبینند و مرد ر و شکارچی
و معتقدند(با عرض معذرت ) که هر زن چیزی جز یک دستمال کاغذی بیش نیست
بقیه مردهای جامعه بسته به
وضعیت فرهنگی و پایگاه اجتماعیشون با درجات مختلف با من هم عقیده اند
مطلبم رو علی رغم نداشتن هیچ گونه حقی دال بر نمایندگی از سمت اونها با امضا از طرف مردان
قدر شناس جامعه ام خاتمه میدم
ما میگیم :
عزیزان دل
مدیونتونیم
از طرف مردان زندگیتون
ارادتمند شما
مونپارناس
پ.ن 1
و اما تبریکات این روز نباید زنان ما رو از این نکته غافل نگه داره که :
تا اونجا که میتونید یاد بگیرید
از هر طریق مهارتها و معلومات و حرفه ها یی رو که براتون مقدوره بیاموزید
زبان - کامپیوتر و هر مهارت شغلی ممکن
یک زن یا دختر با معلومات بیشتر زندگی بهتری برای خودش و عزیزانش
رقم خواهد زد .
به عنوان مثال مراکز فنی و حر فه ای برای بیشتر اقشار
آموزشی مناسب رو با هزینه کم مهیا کرده اند
پ.ن 2
این روز رو به طور ویژه به خانوم هایی که خواننده وبلاگشون هستم تبریک میگم
" سلی" ، "رافائل" ، "بند باز" و "مادر یک کودک سرطانی سابق"
و
اون دسته از عزیزانی که اسمشون توی لینک هام نیست
ولی
خواننده هر روز وبلاگشون هستم
" پرژین" و "بوی بارون - عطر یاس"

میدونم که گسسته و پراکنده می نویسم اما سعی میکنم موقع نوشتن همیشه دو چیز رو در نظر داشته باشم
1- خود من هم وقتی خسته و کوفته از مشکلات روزانه میآم و وبلاگ های مورد نظرم رو
میخونم اولین حسی که میخوام بگیرم اینه که یه مقدار ذهنم آزاد شه و حس خوبی از خوندن این
وبلاگ هابهم منتقل شه نه اینکه شنونده مشکلات شخصی ای باشم که جز یه همدری ساده
کاری از دستم برای برطرف کردنش برنمیآد
حساب کنید یه شب قبل خواب هفتا وبلاگ بخونید و توی چهارتای اونا ناچار بشی برای تسکین
درد و رنج نویسندگانشون نظر بذاری و همدردی کنی یا راه حل پیشنهاد کنی
خیلی ها از وبلاگشون به عنوان سنگ صبورو محلی برای بیان درد ها و مشکلات شون
استفاده میکنند. اما من به شخصه دوست دارم خوندن وبلاگ من اگر قادر نباشه
حسی بهتری به خواننده بده لااقل حس اونو بدتر نکنه .
به همین دلیل یکی از اهداف من دراینجا نشون دادن زیبایی های کوچک دور و بر منه
تا شادی های کوچکی رو باعث بشن و سعی میکنم لحن نوشتنم در جواب نظرات همیشه
به سمت طنز لغزش داشته باشه.
2-شخصا دوست دارم که وقت خوندن وبلاگ علاوه بر سرگرمی یا گذران وقت یه چیز
کوچکی هم اگر شد یاد بگیرم
برای همین گاهی چیزی می نویسم که فکر میکنم مخاطبم با اون کمتر سر و کار داره ولی
دونستنش براش مفیده
منظورم این نیست حالا که مثلا فیلم سازم بیام اینجا رو تبدیل کنم به کلاس درس فیلمسازی
یا اگر کار باغداری انجام میدم آموزش تخصصی "نگهداری از درختان زردآلو" رو یاد بدم
همین آموزش اجزا دوچرخه یا روش یاد گرفتن دوچرخه سواری و چیزهایی از این دست منظورمه
توی برنامه ام هست که هر وقت حوصله ام کشید لابلای مطالب چیزهای اینجوری هم بنویسم
برای حسن ختام هم دعوتید به تماشای این عکس و دیدن گوشه ای از زیبایی های طبیعت :
پانزدهم خرداد 97 ساعت سه بعد از ظهر
ییلاق اسپیلی Es Pili
منطقه ییلاقی دیلمان Dey Laman
شهرستان سیاهکل
گیلان
پ.ن :
برای بهتر دیدن ، روی عکس کلیک راست و سپس view image کنید

این هم تخمینی از مکان این روستا و زمان دسترسی به اون از سمت چالوس

آموزش دوچرخه سواری برای میانسالان
چرا برای میانسالها؟
چون بچه ها و جوونها هم انگیزه اش رو دارند هم فرصتش رو. توانایی یادگیریشون بالاست و از یادگیری در حضور دیگران خجالت نمیکشند . برای میانسالان داستان جور دیگریه و نیاز به فراهم بودن شرایط و دلگرمی و تشویق دارند و گاهی خجالت میکشند در حال یاد گیری کاری دیده بشن که دیگران سالها پیش انجامش دادند
چیزی که اینجا میکم حاصل تجربیات منه . توصیه یه دوچرخه سواره به علاقه مندان میانسال یادگیری دوچرخه سواری .
دوچرخه سواری یاد گرفتن نیاز به چند چیز داره دوچرخه مناسب محل مناسب زمان مناسب و از همه مهمتر تمرین به شیوه درست و ناامید نشدن از نرسیدن به نتیجه دلخواه
اگر شرایط بالا جور باشه یک نو آموز سر دو ماه طوری دوچرخه سواری خواهد کرد که انگار سالهاست دوچرخه سواره
این طوری هم میشه عملا این شرایط رو بدستشون آورد :
الف _تهیه دوچرخه دست دوم مناسب با قیمت قابل قبول توی سایت دیوار ، شیپور و امثالهم که کار آسونیه دوچرخه نو خوبه ولی از اونجا که شما در حال یادگیری هستید بهتر نیست با چیزی تمرین کنید که اگر داغونش هم کردید دلتون نسوزه ؟ مهم نباشه اگر رنگ بدنه اش خش برداره یا جاییش آسیب ببینه ؟
ب_پیدا کردن یه خیابون پهن یا کوچه پهن نزدیک خونه به طول حداقل پنجاه قدم
ج_ بیدار شدن صبح زود وقتی هوا روشنه اما ماشینها هنوزخیابون رو قبضه نکردند و بیشتر مردم خوابن و کسی آدمو نمی پاد توی این شرایط میشه تمرین رو مرحله به مرحله انجام داد و سریع پیشرفت کرد.اگرکسی دوست داره ظهر یا غروب تمرین کنه مساله ای نیست هدف پیدا کردن زمانیه که مزاحم کمتری دور و برمون باشه !!!
قبل از هر چیز اینو بگم که زمین خوردن در روند یادگیری کم و بیش پیش میاد و کسی نیست که ادعا کنه بدون زمین خوردن دوچرخه سواری یاد گرفته برای همین تهیه یک جفت زانو بند از اون مدلهایی که اسکیت سوار ها به زانوشون میبندند به همراه یک جفت دستکش - از هر مدلی که باشه- خیلی خوبه .
علت ساده است . در فرایند تمرین با دوچرخه خیلی پیش خواهد اومد که در حال حرکت آروم آروم به یک طرف کج بشیم و در نهایت ناچار بشیم گاهی نیرویی بیش از وزن خودمون روکه به خاطر حرکت ایجاد شده با یک پا تحمل کنیم .این تحمل یکدفعه این مقدار وزن روی یک پا در زندگی معمولی پیش نمیاد و بهش عادت نداریم بنابراین اوایل کار نمیتونیم با یک پا وزن کل بدنمون رو در حال افتادن تحمل کنیم و از همون طرف زمین میخوریم
زانو بند و دستکش کمک میکنند که این زمین خوردن ها به ما و لباسهامون آسیب نرسونه . بعد ازمدتی خودتون متوجه میشید که تحمل وزن بدنتون روی یک پا براتون عادی شده و دیگه با زانو بند نیاز ندارید اگرچه دستکش همیشه با دوچرخه سواردر هر سطحی که باشه خواهد موند.
به کلاه مخصوص دوچرخه سواری اشاره نکردم .قیمتش بالاست اما اگر دارید یا میتونید بخرید در استفاده از اون و عادت کردن بهش تعلل نکنید . درحوادث دوچرخه سواری گاهی لحظات استفاده یا عدم استفاده از کلاه تعیین کننده مرگ یا زندگیه
یه چیزی در مورد خرید دوچرخه بگم .توجه کنید دوچرخه ای بگیرید که وقتی روی زینش نشستید کف هر دو پاتون راحت روی زمین باشه . این ارتفاع استاندارد زین در دوچرخه سواری نیست ولی اگراین کار رو نکنید زمین خوردن های سخت تری خواهید داشت . برای بعضی ها مثلا خانومها کاملا این امکان هست که اگر زین یک دوچرخه رو تا آخر پایین بیارند باز کف هر دو پاشون به زمین نرسه . از انتخاب این نوع دوچرخه ها برای یادگیری اجتناب کنید و گول حرفهای فروشنده در مورد استاندارد تعیین ارتفاع زین رو نخورین . حرفهاش کاملا درستند اما برای وقتی خوبند که در مرحله آموزش نباشید .یادتون باشه این شمایید که ممکنه زمین بخورید نه اون پس کار رو برای خودتون سخت نکنید
ادامه دارد ...
اعتراف بهش سخت نیست من هم یکی از عاشقان نوشابه های گاز دار هستم .
علاقه انواع مختلفی داره که وقتی از محدوده های عقل بیرون میزنه بهش میگن عشق و مهمترین خصوصیتش هم همراستا نبودن با عقل و گاهی تضاد با اونه . مثال که دیگه نمیخواد از عشق به موتور و کتاب و پول و آزار و اذیت دیگران بگیر تا عشق شناخته شده به عزیزان دل .
اما موضوع صحبت امروزم عشق به نوشابه های گاز دارهست . سالهاست که در مورد ضررهای این نوشابه های رنگ و وارنگ گفتند و نوشتند و ... اما کو گوش شنوا؟ شکر موجود در نوشابه باعث چاقی و امراض ناشی از اون میشه . رنگهای بکار برده شده فشار روی کبد و کلیه میآرند فسفات موجود در این نوشابه ها باعث اخلال در جذب کلسیم توسط بدن میشن وکاهش تراکم استخوانهای بدن و پوکی استخوان از نتایج مصرف مداوم اونهاست .
اما مگر اطلاع سیگاریها از مضرات سیگارتا حالا باعث ترک سیگار شده که عاشقان نوشابه به دلیل مضراتش ولش کنند؟ یا تا حالا شنیدین دیدن صورت نشسته ، موی آشفته،دندان مسواک نزده ، صورت بدون کرم پودر، لب بدون ماتیک یا چشم بدون خط چشم یا ریمل عزیز دلی عاشقش رو فراری داده باشه؟ به تعریف عشق دقت کنین با عقل میانه خوبی نداره
حتما تجربه خوردن نوشابه مونده و گرم شده رو داشتید . بارها از خودم پرسیدم این چیه که میخوریمش ؟پراز مواد شیمیایی ناشناسه واقعا خوردنیه؟ و هیچ تعجب نکردم که راننده های عشق ماشین ، لاستیک دور سفیدشون رو با کمک مسواک و نوشابه سیاه براق و تمیز نگه میدارند.
خلاصه با همه اوصاف نوشابه خور قهاری بودم اما دورانی که اگر سنگ هم میخوردم هضم میشد بسر اومد و آتار اضافه وزن پیدا شد البته به لطف رسانه ها دیگه کمتر عددی باعث تعجب مخاطب میشه ولی برای من سی کیلو اضافه وزن وبالاتر رفتن BMI من از عدد سی یک هشدار جدی بود .
راه شناخته شده ای رو در پیش گرفتم . جایگزینی و نه حذف
دیدین به جای سیگار از چسب نیکوتین، سیگار الکترونیکی و ... استفاده میکنند ؟ سعی کردم در قدم اول رنگ و شکر رو کاهش بدم .نوشابه گازدار لاکی دوو بی رنگ از شرکت کاله پاش به زندگیم باز شد توی تبلیغاتش که نوشته از لبنیات مشتق شده که البته بوی آب پنیرخیکی مونده هم انصافا میده برای اونهایی که نمیدونن این بو چطوریه بگم که یه چیز توی مایه های بوی پاست منتها خفیفتر
البته در تبلیغاتش گفته شده که میزان شکر توش هم از نوشابه های عادی کمتره.
خوب بطور تصادفی یکبار وقت خرید فروشنده لاکی دوو نداشت اما چیزی به اسم لاکی یوو داشت و تعریف کرد که بعله اینم به همون خوبیه ما هم گول خوردیم و خریدیم .
اولین جرعه باعث تبعیدش به ته یخچال شد . در یک کلام بی مزه بود شبیه ساندیس های تقلبی که آبشون سه برابر استاندارده و وقتی میخوری اصلا نمیفهمی چه مزه ای دارن !!!
اما زندگیه دیگه در یک شرایط بدون نوشابه ناچارا رفتم سراغش . متوجه شدم که زیر نوشته لاکی یو عبارت "سودا" نوشته شده سرچ کردم دیدم به مفهوم آب گاز داره .
این نوشابه نه طعم شیرین نوشابه های معمولی رو داره و نه رنگ اونها رو در عوض اون گزندگی خاص و دوست داشتنی نوشابه های گاز دار رو که حتی دوغ مرد افکن " آبعلی" نداره رو داره و میتونه مسکنی برای درد هجران اون دسته از عاشقان نوشابه های گازدار باشه که دیگه وضعیت سلامتیشون اجازه استفاده از این نوشابه ها رو نمیده
پ.ن 1 :
بخرید و بیاشامید و پروای چاقی و بیماری نداشته باشید .
باشد که به یمن لاکی یو (سودا- آب گاز دار) لذت غذایی که میخورید دوچندان گردد
پ.ن 2 : از طفداران نوشابه سیاه بودم -هستم

برای بهتر دیدن ، روی عکسهای زیر کلیک راست و سپس view image کنید


نرگس خانوم خوشگل خوش اومدی
توی سفر کاری بودم از بین گیاه های رنگ و رو پریده دور و برم یه دفعه
چشمم به یه چیز رنگی خورد
وایسادم
و
این خانوم خوشگل خوش عطر اونجا بود
ظاهرا همین موقع هاست که میاد و دنیای خاکستری ما رو زیبا میکنه
به همین مناسبت تبریک می گم به همه نرگس خانومهایی
که توی زندگی آدمهای دور و برشون مثل گل می درخشند
شاعر می فرماید :
نرگس خانوم خوشگله
دل ما رو خوب می بره

نه اشتباه گرفتین
این اصلا برف روی چمن نیست
خورده های چند تا لامپ مهتابیه که به بدترین شکل ممکن خورد شدند
و روی چمن ریخته شدند
کار چه موجودیه؟
مطمئنم کار کلاغها و یا سگها یا موشها نیست
اونها اونقدر باهوش هستند که با دست خودشون چیزی رو که
از طبیعت مونده آلوده نکنند
چمنهایی که توسط محیط بانان زحمتکش از دست گرما و سرما و یخبندان
سالم نگه داشته شدند تا چشم بینندگان رو توی فصلهای
خاکستری و افسرده کننده نوازش کنند توسط چه موجودی اینطور آلوده شده؟
چرا ؟
به چه نیت؟
در این دنیای بی رحم ، برای بقا ، باید همیشه در حال جنگ باشی
اما اگر بخوای در این معرکه مثل خود دنیا بی رحم باشی
از لذتی خودت رو محروم میکنی به اسم لذت مهربانی کردن به دیگراناین چند روز سرما خودش رو در نقاط مختلف کشور به رخ کشید. خیلی ها متوجهش شدند
اما بعضی ها توی همون حال و هوای مطبوع پاییزی گیر کردند و آپ دیت نشدند
می گید نه ؟ پس این این ماجرا رو بخونید
دیروز صبح که خواستم طبق معمول این ماه ها پیاده برم سر کار سرم رو که از پنجره بردم بیرون
دیدم که برف آب شده اما هوا یخبندان به نظر میآد پس علی رغم میلم کلاهم رو از
لابلای وسایل پیدا کردم وتنها با یک زیله اضافه بر لباس عادی رفتم به سمت محل کارم
اما
اونهایی که توی سوز و سرما گیر افتاده باشن میدونن که سرما خیلی موذیه و از اونجایی
پدر آدمو در میآره که ازش غافل شده
خوب اون روز حس ورزشکاریم گل کرده بود و فکر میکردم یه یخبندان ساده اونهم زیر
نور آفتاب ارزش توجهی بیش از یک کلاه و یک زیله روی پیراهن هر روزم رو نداره
در نتیجه عامدانه و عالمانه دستکش رو بیخیال شده بودم
گفتن که نداره و مشخصه که بعد ار حدود پانزده دقیقه پیاده روی دستهام توی جیب
شلوارم یخ زده بودن که .... ناگهان خانومی از من جلو زد و من با دیدنش از تعجب
کلا یخ کردم این شد که تا دستهای یخ زده من بجنبند و عکسی به یادگار بگیرند ایشون
چندین متر از من دور شده بود
نقطه قابل توجه تا بن دندان مسلح بودن خانم کناریش (فلش قرمز)
و بعکس بی دفاع ماندن قسمتی از جبهه جنگ این عزیز دل در نبرد با ننه سرما هست
سرعت راه رفتن ایشون نشون میداد که سرما روی ایشون بی اثر نبوده و اگر شرم و حیا
اجازه میداد بدش نمی اومد دوان دوان به سمت مقصد میرفت.
امیدوارم وقتی به خونه رسید یکی از چندین و چند چکمه و بوت ونیم بوت جور و واجوری
رو که همه خانومها توی دست و بالشون دارن رو برای دفعه بعد که خواست از خونه بیرون بیاد
دم دست بذاره
در یک سفر کاری فرصتی شد تا کمی به زیبایی های کوچک دور و برم نگاهی بندازم
این عکس حاصل اون فرصته
سی و یکم تیر 97
روستای بلترک Bal Tork
منطقه ییلاقی اشکورات Eshkavarat
گیلان
پ.ن :
برای بهتر دیدن ، روی عکسهای زیر کلیک راست و سپس view image کنید

قسمتی از همین عکس بالا با بزرگنمایی

این هم تخمینی از مکان این روستا و زمان دسترسی به اون

آیا واقعا مشت نمونه خرواره؟
در بعضی از شاخه های علم این ضرب المثل نه تنها صادقه بلکه تنها راه انجام کارهاست
در نظر بگیرید که برای گرفتن خون و انجام آزمایشات پزشکی برید آزمایشگاه و بجای اینکه
طبق معمول ازرگ ساعدتون خون بگیرند بهتون بگند که دکترتون خواسته این خون به
دلایل پزشکی از رگ گردن یا مچ پای شما گرفته بشه . چرا؟ چون فلان ماده در خون این قسمت
فراوانیش بیشتره و غیره . واضحه که برای ما این مساله قابل درک و قبول نیست چون معتقدیم
خون رو از هر جای بدن که بگیرند برای آزمایشات پزشکی ارزش یکسانی داره . یعنی اینکه
در اینجا واقعا به مشت نمونه خروار بودن معتقدیم
اما
همه به تجربه درک کردیم که فضای وبلاگستان نمونه خوبی برای نتیجه گیری در
مورد کل اجتماع نیست . یکی از الزامات نمونه گیری همگن بودن محیطه . یعنی اگر بخواید
از مخلوط آب و آبلیمو و شکر و تخم شربتی موجود در یک پارچ لیوانی برای نمونه برداید مسلما
عقل حکم میکنه که قبل از نمونه برداری اول این مخلوط رو خوب هم بزنید تا کاملا همگن
بشه و بعد میشه خصوصیات محتویات لیوانی که از این پارچ برداشتیم رو به کل پارچ تعمیم بدیم
همه میدونیم که جامعه وبلاگ نویسان از همه اقشار تشکیل دهنده جامعه با همون نسبتی که
جامعه رو تشکیل میدند نیستند یعنی اگر در جامعه دانش آموزان 35 درصد اجتماع رو تشکیل
میدند به این معنی نیست که 35 درصد وبلاگ نویسان دانش آموزند . در واقع مطابق تجربیاتی
که داریم مثلا هیچ تناسبی بین نسبت تعداد وبلاگ نویسان مونث مجرد بالای 30 سال به تعداد
کل وبلاگ نویسان با نسبت تعداد مونث های مجرد بالای 30 سال به کل تعداد افراد اجتماع
وجود نداره . نتیجه اینکه وبلاگ ها محل مناسبی برای اطلاع از سبک زندگی و عقاید اقشار
مختلف یک جامعه نیستند
درصد بالایی از اقشار مختلف جامعه حتی در اوج شکوفایی وبلاگ نویسی از این ابزار استفاده
نمیکردند در واقع همین الان هم درصدی از وبلاگ نویسان کسانی هستند که در
عرصه اجتماع به موقعیتی که انتظارش رو میکشیدند نرسیدند و این رسانه محلی برای بیان
احساسات و نظریات اونها در مورد اجتماعیه که به اونها اجازه رشد و رسیدن به آمالشون رو نداد
آیا جامعه واقعی همون چیزیه که توسط این قشر غالب وبلاگستان توصیف میشه؟
آیا روش زندگی اونها که خودشون در وبلاگهاشون توصیف میکنند روش زندگی متعارف
طبقه ای هست که اونها نماینده اش هستند؟
به نظر من نیست
اینها رو گفتم چون درخیلی از وبلاگها به توصیف انواعی از زندگی برمیخوریم که با هنجار های
جامعه مغایرت شدید دارند . وبلاگ نویس ممکنه در هر سطحی از طبقات اجتماع باشه
ولی سبک زندگی بدون قید و بندی که به تعبیر خودشون مدرن نامیده میشه با چار چوبهای
اعتقادی مردم فارغ از طبقه و گرایشات مذهبی یا سیاسی یا قومیتی در تضاده
مثلا کدوم پدری یا مادری هست که وقتی بفهمه که دختر دانشجوی 25 ساله اش در شهر
محل تحصیلش با دوست پسر های متعدد داشته و سطح روابطش رو با اونها به سطح
روابط ج ن س س ی ارتقا داده این کار رو تایید کنه و اون حق دخترش بدونه؟
وبلاگ نویسانی از این دست همیشه انواع شاه قلی ها رو هم پشت سرشون دارند
کسانی که هم اعتقاد با خودشون هستند و هر نظر متفاوت رو تهدیدی برای سبک
زندگی آزادشون میبینند آیا واقعا امثال این نمونه که در وبلاکستان کم هم نیستند
میتونند مصداق مشتی نمونه خروار باشند؟یعنی این فرهنگ فعلی ماست؟
این جناب که در عکس دیده میشه در دو روز متوالی روی یه ماشین دیده شد
در حالی که داشت با استفاده از گرمای ماشین دیگران چرتی میزد که
مسلمان نشنود کافر نبیند انگار شیفت شب کار کرده
من هم تصمیم گرفتم عکسش رو در فضای مجازی پخش کنم تا یکی از
عوامل افسرده کننده کارمند های بینوا ی اون منطقه مشخص بشه
چه معنی داره سر راه مردمی که صبح زود توی خواب و بیداری مجبورند برن
سر کار یکی اینطوری خوش خوشان چرت بزنه؟
اونهم با گرمای دزدیده شده از ماشین همون مردم بیچاره!!!
این کار دهن کجی به اون مردمی که میرن سر کار نیست؟

صبح ساعت 8
تلاش خورشید برای عبور دادن پرتو های زرینش از میان روزنه ای کوچک بین ابر های بهم فشرده یک صبح سرد و ابری پاییز

پ.ن
برای بهتر دیدن زیبایی خورشید ، روی عکس کلیک راست و سپس view image کنید
کسی که به هر علت برکشتی عافیت سواره چطور می تونه حال اونی رو که در
دریای سرد و یخ زده و بیرحم زندگی داره صرفا برای بقا دست و پا میزنه درک کنه؟
اصلا عدالتی در این دنیا هست؟
اصلا چیزی به اسم عدالت وجود داره؟
پ.ن.
دست و پا زدن مایوسانه بعضی ها رو توی این زندگی بیرحم می بینم
تصادف ، قضا وقدر ، شانس یا هر چیز دیگری که علتش بوده
به اونها خانواده مهربان ، سلامت جسم و روح ، شغل، مسکن مناسب
و خیلی چیزهای دیگه رو نداده و اونها رو بی پناه در جنگل زندگی رها کرده
بدون هیچ امیدی
بی هیچ رویایی
فقط به این علت زنده اند
که هنوز زمان مردنشون نرسیده
و بر عرشه کشتی عافیت
رفاه هست
محبت هست
شادی هست
آرامش هست
احساس رضایت هست
و امید به آینده بهتر
ولی
جایی برای "دیگران" نیست
صبح زود، پیش از طلوع آفتاب
زیبایی انعکاس نور چراغها روی کف خیس خیابان
سرمای هوا
سکوت خیابان
و
یک دوچرخه سوار تنها
سبکبال و رها
از همه چیز و همه کس
....
تولد در قفس
زندگی در قفس
مرگ در قفس
سرنوشت محتوم یک زندگی
ولی
زنده و بالنده با امید
امید امید امید ......
زندگی با کرونا
داشتم از خیابونی رد میشدم درختی توجهم رو جلب کرد
دیدم یکی اومده با کاغذ یه چیزی شبیه ماسک درست کرده
و به همراه یه "چشم چشم دو ابرو " به درخت وصل کرده .
پیش خودم گفتم ببین حتی توی
این زمان هم ذهن خلاق بعضی ها چیکار میکنه !!!
یه کم جلوتر دیدم درخت بعدی هم ماسک زده
درخت بعدی و بعدی و بعدی ....
این دیگه یه کار فردی نبود . نمیدونم کدوم اداره یا ارگان
یا گروه مردمی به فکرش رسیده بود که اینطوی زدن ماسک رو
به مردم یادآوری کنه .
پیامی که این کار به مخاطب القا میکنه ساده است
"ماسک رو فراموش نکن "
ولی
نمیدونم چرا من پیغام این کار رو اینطور حس میکردم
"حتی درختها هم انقدر شعور دارن که ماسک بزنن
اونوقت توی حیف نون اندازه درخت هم نمی فهمی؟"
خلاصه اگر با دقت به عکسی که براتون از یکی از درختها گرفتم
میبینین که هر اداره یا گروهی که بوده اونقدر پولدار نبوده
که بده براش چاپ کنند و برش بدند . اثر خط کشی و بریدن با
قیچی کاملا مشخصه.
در هر صورت
دست کسانی که این کار رو کردند درد نکنه
نشون دادند که در شرایط کاملا جدی هم میشه با کمک طنز
مردم رو تشویق به کاردرست کرد.
پی نوشت :
1-برای بهتر دیدن عکس روش کلیک راست کنین و بعد گزینه view image
رو انتخاب کنید.
2- چرا چشمها رنگشون آبیه؟ شبیه چشمهای یه شخصیت کارتونی نیست؟

#کرونا
#طنز
#ماسک میزنیمامروز صبح هوا عالی بود . وقتی میگم عالی منظورم
بارون نم نم و هوای نیمه خنکه
امروز مجبور شدم با اشک و آه کفش تابستونی خنک و راحتم
رو بذارم توی انبار و کفش عادی فلان فلان شده ام
رو از انبار بیارم بیرون و با بیزازی و اجبار پام کنم
موقع پیاده روی روزانه به سمت محل کار، انقدر
بارون ریز ریز و هوای خنک حالم رو خوب کرده بود که وایسادم
و این عکس رو گرفتم. زیبایی این درختها و بوته ها بعد از
مدتی بارش بارون نم نم غیر قابل وصفه

به دلایلی توی محل کار من همه ناچارند روی میز خودشون صبحانه بخورند
این هم صبحونه من در این روز زیبا
فقط توضیح بدم که یه نیمروی ساده به سبک قهوه خونه ها ست
یعنی اول رب گوجه فرنگی خونگی رو توی روغن تفت دادم
و بعدتوش دو تا تخم مرغ شکستم
و
بعد
با سلیقه خودم نیمروی حاصل رو
با سیب زمینی سرخ کرده آماده ، غنی سازی کردم
تا یادم نرفته اینم بگم روی ترکیب حاصل
روغن زیتون اصل رودبار ریختم.
این غذا با انگور قرمز درشت و ذرت مکزیکی آب پز شیرین
و زیتون که در عکس دیده میشه سرو شد.
لطفا برای اینکه مزه این غذا رو بهتر حس کنین روی عکس
کلیک راست کنید و بعد روی
گزینه view image
کلیک کنید و بعد تصویر رو تا جایی که میشه بزرگ کنین



برای مخاطب خاص :
بعضی ها این غذا رو با خاویار اشتباه نگیرن



قسمتهای تشکیل دهنده دوچرخه
سلام
مدتی بود می خواستم در مورد قسمتهای مختلف دوچرخه بنویسم ولی نمی شد که نمی شد .
دونستنش خوبه چه دوچرخه داشته باشیم چه نداشته باشیم .اول با یه عکس کلی از
دوچرخه شروع می کنم بعد توضیح قسمتهاش.

این یه دوچرخه از نوع کوهستانه که این روزها خیلی متداوله.قبلا هم گفتم دوچرخه ها از دوقسمت کاملا جدا ساخته میشن
اولین قسمت تنه دوچرخه هست که توسط کارخونه سازنده طراحی و ساخته میشه و خیلی تخصصیه و قسمت دوم قطعاتی هستند که به تنه وصل میشن و توسط تولید کننده های لوازم دوچرخه ساخته میشن.
یعنی کارخونه سازنده دوچرخه فقط بدنه رو خودش طراحی میکنه و می سازه و بعد بقیه قسمتها رو از کارخونه های تولید کننده دیگه میخره .
بدنه دوچرخه :

البته این بدنه مال دوچرخه بالا نیست ولی کمک میکنه که متوجه بشیم بدنه دوچرخه دقیقا کدوم قسمته.
همین قطعه به ظاهر ساده کلی داستان پشت سرش هست چه از لحاظ فلزی که باهاش ساخته میشه و چه شکلش و چه مقاومتش در مقابل فشارهایی که تحمل باید بکنه .خلاصه هر تکه از اون و هر زاویه اش حساب و کتاب داره که به ما مربوط نمیشه اما برای دوچرخه سوار های حرفه ای دونستنش لازمه.
چیزی که ما باید بدونیم اینه که جنس بدنه میتونه از آهن –آلومینیوم – فلزات خاصی مثل تیتانیوم و موادی مثل فیبر کربن باشه . هر کدوم از این مواد محاسن و معایبی دارند
مثلا بدنه ساخته شده از فیبر کربن محکمترین بدنه هست و بهترین عملکرد رو برای دوچرخه های پیست و جاده داره اما اگر زمین بخوره احتمال ترک خوردنش هست و اگر ترک بخوره دیگه بدرد نمیخوره
ما بیشتر با بدنه های آهنی و آلومینیومی سر و کار داریم . بطور کلی بدنه های آلومینیومی طراحی جدیدتری دارند و سبکتر و گرونتر از بدنه های آهنی هستند . سواری با دوچرخه آلومینیمی به علت سبکی بدنه خستگی کمتری به همراه داره
.پس اگر قصد خرید دوچرخه رو دارید آهن ربا رو فراموش نکنید . یادتون باشه آهن ربا به آلومینیون نمی چسبه . اینطوری فروشنده نمیتونه یه دوچرخه آهنی رو به قیمت یک دوچرخه آلومینیومی بهتون بفروشه.
خوب برسیم به بقیه اجزا دوچرخه . شکل پایین همون دوچرخه بالاست که من اسم قسمتهای مهمش رو کنارشون نوشتم

زین – میله زین- بست زین :
با زین و میله زین آشنا هستیم امروزه برای سهولت تنظیم ارتفاع زین به جای پیچ و مهره از یه مدل بست اهرمی استفاده می شه که روی شکل مشخصه . در این بست با یه حرکت اهرمش زین آزاد میشه و میتونین ارتفاع رو به دلخواه بالا و پایین ببرید و بعد با یه حرکت هم زین سر جاش قفل میشه .این خوبیش بود بدیش اینه که وقتی دوچرخه تون رو کنار خیابون پارک کردید هر عابری میتونه سه سوته زین دوچرخه شما رو برداره .اگر برای شما سوال پیش اومده که به چه دردش میخوره باید بگم در زمان نوشتن این مطلب حداقل قیمت زین 150 هزار تومنه قیمتش در بعضی دوچرخه ها تا ملیون هم میره بالا. این تازه قیمت خود زینه . در بعضی انواع ، میله زین ، آلومینیومی و آنودایز شده هست (با روش خاصی مشکی رنگ شده یادتون باشه آلومینیوم رو نمیشه رنگ زد و مثل فلزات دیگه رنگ بهش نمی چسبه ) و قیمتش اونطور که شنیدم حدودای 250 تومنه.
چرخ :
یکی از پرامترهای مهم چرخ قطر اونه که با اینچ بیان میشه .حتما تا حالا شنیدین دوچرخه فلانی 26 هست یا 24 . غیره . این اعداد در واقع قطر چرخ بر حسب اینچ هستند . این اندازه ها رو نمیدونم از چند عددی شروع میشن ولی بیشترین استفاده ها رو شماره های 24-26-27.5-29 دارند یعنی هر دوچرخه ای که در خیابون میبینین به احتمال زیاد قطر چرخش یکی از اعداد بالاست . از بین اینها هم هم شماره 26 فراون ترین دوچرخه هست یعنی از هر ده تا دوچرخه که ببینید مطمئنا 7 تای اون 26 هستند .
لاستیک خودش از سه قسمت تشکیل شده رینگ لاستیک و تیوپ
رینگ:
بهش عموما طوقه میگن . قدیما از جنس آهن با یه رویه براق بود که به مرور زنگ میزد و سیاه میشد . دوچرخه های جدید از طوقه های آلومینیومی استفاده می کنن که سبک تر و محکمترند و برعکس طوقه های قدیمی با ار تفاع های متفاوت برای خرید وجود دارن مثل 3 سانت یا 5 سانت .هر چه سانتش بیشتر باشه هم گرون تره و هم تحمل وزن و ضربه شدیدتری رو داره.
اونهایی که دوچرخه سوارن میدونن یکی از مشکلات دوچرخه سواری عبور از چاله چوله هاست و اگر عمق چاله یا سرعت دوچرخه سواریا وزنش در زمان عبوراز چاله زیاد باشه ممکنه براثر شدت ضربه وارده به طوقه تاب برداره . از حالت دایره ای خارج بشه.
رینگهای آلمومینیومی با ارتفاع زیاد مقاوت بیشتری در برابر تاب برداشتن دارند. تازگیا در مسابقات دوچرخه سواری دور فرانسه دوچرخه ها طوقه های بزرگتر از 5 داشتند فکر میکنم 7 سانت یا بیشتر بود نمیدونم توی کشور ما هست یا نه ولی دوچرخه خودم به خاطر وزن زیادم طوقه اش آلومینیومی 5 سانته نه سه سانت که رایج تره.
لاستیک :
همون قسمتی از چرخه که با جاده در تماسه . بسته به جاده ای که توش دوچرخه قراره حرکت کنه آج هاش درشت یا ریز میتونه باشه معمولا آجهای ریزتردر زمان حرکت دوچرخه کم صدا ترند و سواری نرم تری دارند و برای جاده های آسفالت استفاده میشن و آجهای درشت برای جاده های خاکی

تیوپ :
داخل لاستیک قرار گرفته و با هوای فشرده (‘گاهی تا 40 psi ) پر میشه و باعث میشه که دوچرخه بتونه نرم و روان حرکت کنه . مقدار باد تیوپ مهمه و اگر خیلی کم باشه ممکنه توی دست اندازها بترکه و اگر خیلی زیاد باشه وقت عبور از چاله چوله ها تکون و ضربه دوچرخه به دوچرخه سوار زیاد میشه . مدلهایی از لاستیک هم هست که مثل ماشین تیوپ ندارند . این مدلها مال از ما بهترانه و ما باهاش برخورد نمیکنیم .پس ازش می گذرم.
دوچرخه .... دوچرخه ... و باز هم دوچرخه
سرگرمی این روزهای من
هر روز
از 5:30 تا 6:10 صبح
با
هوای تاریک رو به روشنی
با
خنکی هوا
و
صدای مزخرف مینی بوسهای مزاحم سرویس ادارات و شرکتها
و
دیگر هیچ
همیشه میگفتند بورس محلیه که پول های
کم مردم اونجا جمع میشه وباعث رشد و شکوفایی
اقتصاده و از این حرفها اما .....
الان برای چندمین باره که به دلایلی معلوم و نامعلوم
بورس روزهاست درحال ریزشه یعنی خودش که
خود بخود چیزی نمیشه بلکه کاری کردند که ترس به جون
سهام داران خرد افتاده و برای اینکه بیش از این
سرمایه اشون از دست نره افتادن توی صف فروش
با ضرر های 30 درصد یا بالاتر با اشک و آه می فروشن
یعنی حدود سی درصد سرمایه اشون توی این دو هفته
از دست رفته هر سهمی که فروخته میشه یعنی کسی
اونومی خره کی داره از این وضعیت استفاده میکنه ؟
ساعت سی و هفت دقیقه بامداد دوم شهریور 99 (12:37)
ریزش باران به روایت یک تصویر
همون بارون پست قبله که هنووووووووووز داره می باره
http://s11.picofile.com/file/8406478350/1.jpg
انقدر هوا پر ذرات آبه که عکس اینطوری شده وگرنه من دوربین موبایلم
کیفیت عکسش بهتر از ایناست . اینجا سوژه مشکل داره


امروز به عادت هفته های اخیر ساعت 5 صبح از خواب پا شدم تا آماده بیرون
رفتن بشم شد 5.30 هوا خوب بود ولی زمین کمی خیس بود که علامت بارش شبانه
بود.هنوز یه دقیقه از بیرون اومدنم نگذشته بود که دیدم بارش شروع شد
حال گیری از این بدتر؟ اهمیت ندادم بارون تابستونی که کسی رو مریض نمیکنه
این بود که ادامه دادم اما .... بله تبدیل به رگبار شد برگشتم خونه
دوچرخه رو با یه کهنه پاک کردم "بارون تند دوم نداره " این فکری بود که می کردم
با کمال تعجب بارون بعد از حدود 5 دقیقه قطع شد .من هم شاد و شنگول دوباره
دوچرخه رو آوردم بیرون و د بزن رکاب اما... ده دقیقه نگذشت که دوباره بارون اومد
من هم پررو زدم به بیخیالی و ادامه دادم ولی اونهم ادامه داد هی من ادامه دادم
هی اون ادامه داد تا کار به جایی رسید که من از شدت بارون نمی تونستم چشمام رو
کامل باز نگه دارم ولی در نهایت من بردم .مسیر هر روزه رو رکاب زدم
اما وقتی که به خونه برگشتم برای تعویض لباس ناچارا مستقیم رفتم توی حموم
به حدی خیس بودم که انگار با لباس توی استخر افتاده باشم
اون آدمهایی که در نقاط مختلف مسیر منتظر سرویس بودند و من از کنارشون
بی خیال و تفریحی رکاب زنان عبور کردم چی در موردم فکر کردن؟
در فاصله خونه تا محل کارم که حدودا بیست دقیقه با پای پیاده هست
درخت چناری هست که یک نوع گیاه رونده از زمین تا نوکش رو پوشونده
عکس گیاه مذکور : http://s11.picofile.com/file/8406247492/1.jpg
این گیاه از مدل پیچک هایی که میبینیم نیست ساقه اش برعکس بقیه پیچکها چوبیه
از این گیاه رونده خوشم اومد با چاقوی کوچکی ازش چند تا قلمه گرفتم
با مشورت همکارم تصمیم گرفتم اونا رو داخل لیوان آبی بزارم تا ریشه کنن
یکی از اونها ریشه کرد منتقلش کردم به گلدونی که توش قبلا یه گل داشتم
الان چند ماهه که رشد کرده و طولش به نیم متر رسیده و از روی میزم به طرف پایین
آوییزون شده .از بین کسایی که دیدنش کسی تا حالا اسمش رو نگفته .
تماشای هر روزش و رشدی که این گیاه میکنه محیط پر تنش کار رو برام لطیف و زیبا
کرده.خیلی وقته که اینو فهمیدم که خودمون باید بفکر خودمون باشیم
تنهاییم؟ خودمون پیشقدم دوستی با آدم های مناسب باشیم بی حوصله ایم ؟
خودمون یه سرگرمی برای خودمون جور کنیم و ...
برای کسی جز خودم مهم نیست که من در ساعات کاری چه حسی دارم
.پس من با چند تا گل و گیاه معمولی حس خوبی برای خودم ایجاد کردم .
آخریش یه علف رونده به نازکی نخ قرقه بود که یکی از همکارها توضیح داد
که آفت بدی برای بقیه گلهاست اما توی لیوان آب گذاشتمش تا ریشه کنه
در عرض یه هفته یک وجب رشد کرد و بعد خشکید. باید دوباره برای
تکثیرش اقدام کنم .
امروز شهر ما بارونی بود حساب کن 25 مرداد باشه و تو از پنجره محل کارت
بارونی رو ببینی که ریز ریز مثل ذرات خروجی یه اسپری بباره
چیزی که اون لحظه دلم خواست راه رفتن زیر اون بارون بود
البته به آرزوم رسیدم . وسط روز بارون بند اومد اما آخروقت
که میخواستم پیاده برم خونه بارون دوباره شروع شد اما این بار دیگه
شاعرانه و با قطرات خیلی خیلی ریز نیود .یه بارون با پدر و مادر و بی رحم
بود که سر یک دقیقه هر کی رو که چتر نداشت خیس میکرد
از اونجایی که خیس شدن با بارون مرداد سعادتیه که نصیب هر کس
نمیشه تاکسی نگرفتم زدم به بارون و با لباسهایی خیس و موهایی چسبیده
و از فرم افتاده رسیدم خونه .تا الان که حالم خوبه اگر فردا از خواب که بلند
شدم مریض نشده باشم دیگه مریض نمیشم .
اما این رو هم بگم این بارون برای کشاورزهای منطقه مضر و مخرب بود
اونها نیاز به خشکی هوا دارند تا بتونن محصولشون رو بدون آسیب جمع کنن
بهر حال دنیا همینه یه پدیده برای یکی باعث ناراحتی و برای یه عده دیگه
باعث شادیه .چه میشه کرد.
میدونم خوندن نوشته ها یی مثل پست قبل حوصله آ دم رو سر میبره
ولی توی زندگی واقعی خیلی چیزا هست که دوست نداریم ولی
برامون مفیدن. از بچه گی یادتون نیست .سرما می خوردیم و بزور شربت
اکسپکتورانت توی حلق ما میریختند؟ یا گلو درد می گرفتیم و سر و کارمون با
آنتی بیوتیکهای تلخ یا از اون بدتر با آمپووووول می افتاد؟
از بعضی ها هم با اینکه بدمون میاد و دوست نداریم ریختشون رو ببینیم یا
کنارشون باشیم ولی ناچاریم بریم پیششون مثل نونوای محل؟ سوپری؟
میوه فروش؟معلم درس ریاضی ؟ فلان همکلاسی ؟ و ... ؟
دونستن بعضی چیزا از قبل به ما کمک میکنه وقتی باهاشون برخود میکنیم
حداقل سرمون کلاه نره پست های این وبلاگ رو هم تصمیم دارم به
چیزای ناخوشایند و حوصله سر بر اما بدرد بخوراز نظر خودم اختصاص بدم
اینا رو گفتم چون میخوام برای قاشق دوم اکسپکتورانت دوچرخه -لوازم دوچرخه-
در پست بعدی آماده باشید.
این پست یه زنگ تفریح بین دو پسته .
اجزای تشکیل دهنده دوچرخه
توی این یکی دو ماه اخیر من چهار تا دوچرخه خریدم . دوتاش نو بود و دو تاش رو هم از سایت دیوار دست دوم گرفتم با اینکه از بچگی دوچرخه داشتم ولی توی این خریدها چیزای زیادی یاد گرفتم که به نظرم ارزش به اشتراک گذاشتن رو داره شاید برای کسی مفید باشه.
دوچرخه ها از دو قسمت جدا از هم ساخته میشن یکی تنه دوچرخه و دوم لوازم دوچرخه.
تنه دوچرخه یعنی خود تنه خالی بدون هیچ چیز دیگه .تمام شرکت های سازنده دوچرخه فقط تنه دوچرخه رو تولید می کنند و لوازم دوچرخه رو از شرکتهای تخصصی ساخت لوازم دوچرخه میخرند و به تنه تولیدیشون نصب میکنند تا دوچرخه کامل بشه .
تنه دوچرخه روی وزن ، استحکام و قیمت دوچرخه تاثیر مستقیم داره و از آهن یا فولاد –آلیاژ های آلومینیوم – فیبر کربن و مواد دیگر ساخته میشه.هر کدوم از این مواد محاسن و معایبی دارند ولی برای دوچرخه های غیر مسابقه ای دوچرخه با تنه آلومینیومی به علت سبکی و عدم زنگ زدگی واستحکام و قیمت مناسب انتخاب خوبیه. بیشتر دوچرخه های ارزون قیمت آهنی یا فولادین واحتمالا آتار زنگ زدگی روی قسمتهای مختلف این دوچرخه ها رو بعد ازگذشت چند سال به خصوص در مناطق مرطوب دیدین
این توضیح مختصری در مورد بدنه دوچرخه بود توضیح لوازم دوچرخه باشه برای دفعه بعد.
دوچرخه
امروز هم مثل روزهای گذشته توی این ماه اخیر صبح زود ، یعنی حدود های 5 صبح
رفتم دوچرخه سواری . شهر توی این ساعات خیلی متفاوته .خلوت خلوته فقط
راه به ر اه رفتگرها مشغول کار بودند . آرامشی که توی این ساعت هست
عالیه. نه خبری از ماشین هست نه از مردم . گه گاهی ماشین هایی تک و توک رد میشن
نکته جالب برام دیدن چند دسته دوچرخه سوار حرفه ای توی این مدت بود که
با تجهیزات کامل وبه همراه یک ماشین یا یک موتور در انتهای دسته برای محافظت
در برابر تصادف حرکت میکردند. محو تماشای چراغهای چشمک زن عقب دوچرخه ها شدم
همه با کلاه ایمنی، لباسهای یک دست و فلاشر متصل به زین و دارای نظم در
حرکت گروهی بودند.
چیز دیگه ای که برام جالب بود دو چرخه سوار های خانم -عموما جوون و نوجوون-بودن که
بعضی ها تکی و بعضی ها به همراه یه آقا تو این ساعت صبح که هنوز هوا تاریکه اومده
بودند دوچرخه سواری.حقیقتش فکر نمیکردم دخترای جوونی هم باشن که بتونن یا
بخوان این ساعت برای ورزش بیان بیرون . توی این دوره و زمونه برای دختر ها شب زود
خوابیدن و سحر خیزی کمیابه . ولی اونطور که من دیدم ظاهرا نایاب نیست.
دم اون دختر خانومهای سحر خیز ورزشکار گرم.
این ساعت از شبانه روز زمانی هست که بدون دیده شدن و بدون مورد قضاوت قرار گرفتن
میشه اومد بیرون و دوید یا رکاب زد . البته بعضی ها شبها دیر وقت هم این کار
رو میکنن ولی حقیقتش من فکر میکنم اون وقتها امنیت به علت احتمال بیشتر حضور
راننده های مست یا مواد زده که از مهمونیها دارن می رن خونه خیلی کمتره
و دشمن شماره یک دوچرخه سوار ها یا دوندگان ماشینها هستند علی الخصوص با
راننده های گیج .
جالب اینجاست که من توی این یه ماه تا به حال حتی یک پلیس هم در این ساعات اولیه
صبح ندیدم . ظاهرا امنیت خیابونها در این ساعات مدیون خستگی و خواب بودن
اراذل و زورگیر هایی هست که حال ندارن 5 صبح کارشون رو شروع کنند .
خدایا شکرت
به این افراد خواب طولانی تری عطا کن تا لااقل این ساعات برای مردمی که
برای ورزش بیرون می آن امن تر باشه.
آمین
پ. ن : آیا شهر واقعا در این ساعات به امان خدا رها شده ؟
از هوای گرم متنفرم
این چند روز هوا خیلی گرم بود توی محل کارم کولر ها رو مدتهاست جمع کردن
و به جاش فن کویل گذاشتن که اصلا توی این هوا کارایی خوبی نداره.
این هوای گرم باعث شده مردم حسابی بی اعصاب بشن
از طرفی کشاورزهای منطقه به این گرما نیاز دارن وگر نه محصولشون خراب می شه
امیدوارم هر چه زودتر این تابستون تموم شه و پاییز دوست داشتنی بیاد
پاییز عاشقتم .
سخن اول
سلام
دلم می خواست گاهی بنویسم اما حوصله مدیریت یک وبلاگ رو نداشتم
ترجیحم این بود که به عنوان نویسنده همکار گاهی در وبلاگ شخص دیگری بنویسم
ولی میسر نشد .ناگزیر خودم وبلاگ شخصیم رو راه انداختم .
اینجا روز به روز نوشته نمیشه بلکه هر وقت تونستم می نویسم
بیشتر دوست دارم چیزی بنویسم که بدرد کسی بخوره برای همین
این وبلاگ ممکنه زیاد شبیه وبلاگهایی که میخونیم نشه .از چیزهایی
می نویسم که دور و بر ما هستند و داشتن اطلاعات در مورد اونها حتی اگر
الزامی نباشه مفیده.
از قبل گفته باشم چیزهایی که مینویسم تجربیات و ادراکات شخصی خودم هستند
بنابراین همیشه احتمال اشتباه در نوشته های من وجود داره.