Monparnass
Monparnass

Monparnass

10

همیشه میگفتند بورس محلیه که پول های

کم مردم اونجا جمع میشه وباعث رشد و شکوفایی

اقتصاده و از این حرفها     اما .....

الان برای چندمین باره که به دلایلی معلوم و نامعلوم

بورس روزهاست  درحال  ریزشه یعنی خودش که

خود بخود چیزی نمیشه بلکه کاری کردند که ترس به جون

سهام داران خرد افتاده و برای اینکه بیش از این

سرمایه اشون از دست نره افتادن توی صف فروش

با ضرر های  30 درصد یا  بالاتر با اشک و آه  می فروشن

یعنی حدود سی درصد سرمایه اشون توی این دو هفته

از دست رفته  هر سهمی که فروخته میشه یعنی کسی

اونومی خره    کی داره از این وضعیت استفاده میکنه ؟





9

ساعت  سی و هفت دقیقه بامداد  دوم شهریور 99   (12:37)

ریزش باران به روایت یک تصویر

همون بارون پست قبله که هنووووووووووز داره می باره

http://s11.picofile.com/file/8406478350/1.jpg

انقدر  هوا پر  ذرات آبه که عکس اینطوری شده وگرنه من دوربین موبایلم

کیفیت عکسش بهتر از ایناست . اینجا سوژه مشکل داره

8

امروز به عادت هفته های اخیر ساعت 5 صبح از خواب پا شدم تا آماده بیرون

رفتن بشم شد 5.30  هوا خوب بود ولی زمین کمی خیس بود که علامت بارش شبانه

بود.هنوز یه دقیقه از بیرون اومدنم  نگذشته بود که دیدم بارش شروع شد

حال گیری از این بدتر؟ اهمیت ندادم بارون تابستونی که کسی رو مریض نمیکنه

این بود که ادامه دادم اما .... بله تبدیل به رگبار شد  برگشتم خونه

دوچرخه رو با یه کهنه پاک کردم  "بارون تند دوم نداره " این فکری بود که می کردم

با کمال تعجب بارون بعد از حدود 5 دقیقه قطع شد .من هم شاد و شنگول دوباره

دوچرخه رو آوردم بیرون و د بزن رکاب   اما... ده دقیقه نگذشت که دوباره بارون اومد

من هم پررو زدم به بیخیالی  و ادامه دادم  ولی اونهم ادامه داد هی من ادامه دادم

هی اون ادامه داد تا کار به جایی رسید که من از شدت بارون نمی تونستم چشمام رو

کامل باز نگه دارم ولی در نهایت من بردم .مسیر هر روزه رو رکاب زدم

اما  وقتی که به خونه برگشتم برای تعویض لباس ناچارا مستقیم  رفتم توی حموم

به حدی خیس بودم که انگار با لباس توی استخر افتاده باشم

اون آدمهایی که در نقاط مختلف مسیر منتظر سرویس بودند و من از کنارشون

بی خیال و تفریحی رکاب زنان عبور کردم  چی در موردم فکر کردن؟

7

در فاصله   خونه تا محل کارم که حدودا بیست دقیقه با پای پیاده  هست

درخت چناری هست که یک نوع گیاه رونده از زمین تا نوکش رو  پوشونده

عکس گیاه مذکور :  http://s11.picofile.com/file/8406247492/1.jpg

این گیاه از مدل پیچک هایی که میبینیم نیست  ساقه اش  برعکس بقیه پیچکها چوبیه

از  این گیاه رونده خوشم اومد  با چاقوی کوچکی ازش چند تا قلمه گرفتم

با مشورت همکارم تصمیم گرفتم اونا رو داخل لیوان آبی بزارم تا ریشه کنن

یکی از اونها ریشه کرد منتقلش کردم به گلدونی که توش قبلا یه گل داشتم

الان چند ماهه که رشد کرده و طولش به نیم متر رسیده و از روی میزم به طرف پایین

آوییزون شده .از بین کسایی که دیدنش کسی  تا حالا اسمش رو نگفته .

تماشای هر روزش و رشدی که این گیاه میکنه محیط پر تنش کار رو برام لطیف و زیبا

کرده.خیلی وقته که اینو فهمیدم که  خودمون  باید بفکر خودمون باشیم

تنهاییم؟ خودمون پیشقدم دوستی با آدم های مناسب باشیم بی حوصله ایم ؟

خودمون یه سرگرمی برای خودمون جور کنیم و ...

برای کسی  جز خودم مهم نیست که من در ساعات کاری چه حسی دارم

.پس من با چند تا گل و گیاه معمولی حس خوبی برای خودم ایجاد کردم .

آخریش یه علف رونده به نازکی نخ قرقه بود که یکی از همکارها توضیح داد

که آفت بدی برای بقیه گلهاست  اما توی لیوان آب گذاشتمش  تا ریشه کنه

در عرض یه هفته یک وجب رشد کرد و بعد خشکید. باید دوباره برای

تکثیرش اقدام کنم .

6

امروز شهر ما بارونی بود حساب کن 25 مرداد باشه و تو از پنجره محل کارت

بارونی رو ببینی که ریز ریز مثل ذرات خروجی یه اسپری بباره

چیزی که اون لحظه دلم خواست راه رفتن زیر اون بارون  بود

البته به آرزوم رسیدم . وسط روز بارون بند اومد اما آخروقت

که میخواستم پیاده برم خونه بارون دوباره  شروع شد اما این بار دیگه

شاعرانه و با قطرات خیلی خیلی ریز نیود .یه بارون با پدر و مادر و بی رحم

بود که سر یک دقیقه هر کی رو که چتر نداشت خیس میکرد

از اونجایی که خیس شدن با بارون مرداد سعادتیه که نصیب هر کس

نمیشه تاکسی نگرفتم  زدم به بارون و با لباسهایی خیس و موهایی چسبیده

و از فرم افتاده رسیدم خونه .تا الان که حالم خوبه اگر فردا از خواب که بلند

شدم مریض نشده باشم  دیگه مریض نمیشم .

اما این رو هم بگم این بارون برای کشاورزهای منطقه مضر و مخرب بود

اونها نیاز به خشکی هوا دارند تا بتونن محصولشون رو بدون آسیب جمع کنن

بهر حال دنیا همینه یه پدیده برای یکی باعث ناراحتی و برای یه عده دیگه

باعث شادیه .چه میشه کرد.

5

میدونم خوندن نوشته ها یی مثل پست قبل حوصله آ دم رو سر میبره

ولی  توی زندگی واقعی خیلی چیزا هست که دوست نداریم ولی

برامون مفیدن. از بچه گی یادتون نیست .سرما می خوردیم و بزور شربت

اکسپکتورانت توی حلق ما میریختند؟ یا  گلو درد می گرفتیم  و سر و کارمون با

آنتی بیوتیکهای تلخ یا از اون بدتر با  آمپووووول می افتاد؟

از بعضی ها هم با اینکه  بدمون میاد و دوست نداریم ریختشون رو ببینیم یا

کنارشون باشیم ولی ناچاریم بریم پیششون مثل  نونوای محل؟ سوپری؟

میوه فروش؟معلم درس ریاضی ؟ فلان همکلاسی ؟   و ...    ؟

  دونستن بعضی چیزا از قبل به ما کمک میکنه وقتی باهاشون برخود میکنیم

حداقل سرمون کلاه نره پست های این وبلاگ رو هم تصمیم دارم به

چیزای ناخوشایند و حوصله سر بر اما بدرد بخوراز نظر خودم   اختصاص بدم

اینا رو گفتم چون میخوام برای  قاشق دوم اکسپکتورانت دوچرخه  -لوازم دوچرخه-

 در پست بعدی آماده باشید.

این پست  یه زنگ تفریح بین دو پسته .

4

اجزای تشکیل دهنده دوچرخه       

 


توی این یکی دو ماه اخیر من چهار تا دوچرخه خریدم . دوتاش نو بود و دو تاش رو هم  از سایت دیوار دست دوم گرفتم   با اینکه از بچگی دوچرخه داشتم ولی توی این خریدها چیزای زیادی یاد گرفتم که به نظرم ارزش به اشتراک گذاشتن رو داره شاید برای کسی مفید باشه.

دوچرخه ها  از دو قسمت جدا از هم ساخته میشن  یکی تنه دوچرخه و دوم لوازم دوچرخه.

تنه دوچرخه یعنی خود تنه خالی بدون هیچ چیز دیگه .تمام شرکت های سازنده دوچرخه فقط تنه دوچرخه رو تولید می کنند  و لوازم دوچرخه رو از  شرکتهای تخصصی ساخت  لوازم دوچرخه میخرند و به تنه تولیدیشون نصب میکنند تا دوچرخه کامل بشه .

تنه دوچرخه روی وزن ، استحکام و قیمت دوچرخه تاثیر مستقیم داره و از آهن یا فولاد –آلیاژ های آلومینیوم – فیبر کربن و مواد دیگر ساخته میشه.هر کدوم از این مواد محاسن و معایبی دارند ولی برای دوچرخه های غیر مسابقه ای دوچرخه با تنه آلومینیومی به علت سبکی و عدم زنگ زدگی واستحکام و قیمت مناسب انتخاب خوبیه. بیشتر دوچرخه های ارزون قیمت آهنی یا فولادین واحتمالا  آتار زنگ زدگی روی قسمتهای مختلف  این دوچرخه ها رو بعد ازگذشت  چند سال به خصوص در مناطق مرطوب  دیدین

این توضیح مختصری در مورد بدنه دوچرخه بود توضیح لوازم دوچرخه  باشه برای دفعه بعد.


3

دوچرخه

امروز هم مثل روزهای گذشته توی این ماه اخیر صبح زود ،  یعنی حدود های 5 صبح

رفتم دوچرخه سواری .  شهر توی این ساعات خیلی متفاوته .خلوت خلوته  فقط

راه به ر اه  رفتگرها مشغول کار بودند . آرامشی که توی این ساعت هست

عالیه. نه خبری از ماشین هست نه از مردم . گه  گاهی ماشین هایی تک و توک رد میشن


نکته جالب برام  دیدن چند دسته دوچرخه سوار حرفه ای توی این مدت بود که

با تجهیزات کامل وبه همراه یک  ماشین یا  یک موتور در انتهای دسته برای محافظت

در برابر تصادف حرکت میکردند. محو تماشای چراغهای چشمک زن عقب دوچرخه ها شدم

همه با کلاه ایمنی، لباسهای یک دست و فلاشر متصل به زین و دارای نظم در

حرکت گروهی بودند.


 چیز دیگه ای که برام جالب بود دو چرخه سوار های خانم -عموما جوون و نوجوون-بودن که

بعضی ها تکی و بعضی ها به همراه یه آقا تو این ساعت صبح که هنوز هوا تاریکه اومده

بودند دوچرخه سواری.حقیقتش  فکر نمیکردم دخترای جوونی هم باشن که بتونن یا

بخوان این ساعت برای ورزش بیان بیرون . توی این دوره و زمونه برای دختر ها  شب زود

خوابیدن و سحر خیزی کمیابه . ولی اونطور که من دیدم ظاهرا نایاب نیست. 

دم اون دختر خانومهای سحر خیز ورزشکار گرم.


این ساعت از شبانه روز  زمانی هست که بدون دیده شدن و بدون مورد قضاوت قرار گرفتن

میشه اومد بیرون و دوید یا رکاب زد . البته بعضی ها شبها دیر وقت هم این کار

رو میکنن  ولی حقیقتش من فکر میکنم اون وقتها امنیت  به علت احتمال  بیشتر حضور

راننده های مست یا مواد زده که از مهمونیها  دارن می رن خونه   خیلی کمتره

و دشمن شماره یک دوچرخه سوار ها  یا دوندگان  ماشینها هستند  علی الخصوص با

راننده های گیج .

جالب اینجاست که من توی این یه ماه تا به حال حتی یک پلیس هم در این ساعات اولیه

صبح ندیدم . ظاهرا امنیت خیابونها در این ساعات مدیون خستگی و خواب بودن

اراذل و زورگیر هایی هست که حال ندارن 5 صبح کارشون رو شروع کنند .

خدایا شکرت

به این افراد خواب طولانی تری عطا کن تا لااقل  این ساعات برای مردمی که

برای ورزش بیرون می آن امن تر باشه.

آمین


پ. ن :     آیا شهر واقعا  در این ساعات به امان خدا رها شده ؟

2

از هوای گرم متنفرم

این چند روز هوا خیلی گرم بود  توی محل کارم کولر ها رو مدتهاست جمع کردن

و به جاش فن کویل گذاشتن که اصلا توی این هوا کارایی خوبی نداره.

این هوای گرم باعث شده مردم حسابی بی اعصاب بشن

از طرفی کشاورزهای منطقه به این گرما نیاز دارن وگر نه محصولشون خراب می شه

امیدوارم هر چه زودتر این تابستون تموم شه و پاییز دوست داشتنی بیاد

پاییز عاشقتم .

1

سخن اول

سلام

دلم می خواست گاهی  بنویسم اما حوصله مدیریت یک وبلاگ رو نداشتم

ترجیحم این بود که به عنوان نویسنده همکار گاهی در  وبلاگ شخص دیگری بنویسم

ولی  میسر نشد .ناگزیر  خودم  وبلاگ شخصیم  رو  راه انداختم  .


اینجا روز به روز نوشته نمیشه   بلکه هر وقت تونستم می نویسم

بیشتر دوست دارم چیزی بنویسم  که بدرد کسی بخوره برای همین

این وبلاگ ممکنه  زیاد شبیه وبلاگهایی که میخونیم  نشه .از چیزهایی

می نویسم که دور و بر ما هستند و داشتن اطلاعات در مورد اونها حتی اگر

الزامی نباشه  مفیده.

از قبل گفته باشم چیزهایی که مینویسم تجربیات و ادراکات شخصی خودم هستند

بنابراین همیشه احتمال  اشتباه در نوشته های من وجود داره.