Monparnass
Monparnass

Monparnass

159

رمضان آمد

با تمام تغییراتی که

 توی زندگی من

خواسته یا ناخواسته

 ایجاد می کنه

 

ادامه مطلب ...

158

زندگی در نوار ساحلی شمال کشور 

همه اش مایه لذت و خوشی نیست

آره مزایا هم  داره

اما معایبش هم کم نیست

من دوست دارم به اینجا بگم جهنم سبز !!!

اما

یکی از مزایای زندگی در  اینجا

غذاهای تازه و طبیعی اینجاست

مثل

دسترسی به ماهی  سفید تازه 

 صیدشده در روز خرید

در چند ماه بخصوص  از سال .

 

ادامه مطلب ...

157

فیلم  سینمایی  "چه زندگی شگفت‌انگیزی"     Its a Wonderful Life  

   توسط فرانک کاپرا فیلمساز مشهور آمریکایی

 در سال    1946   ساخته شد. و 

داستان زندگی شخصیه به اسم  جورج بی لی      George  Bailey

ساکن شهر کوچک  " بدفورد فالز  "     Bedford    falls

این فیلم  در ابتدا با حالتی طنز گونه ،

جورج رو در سنین کودکی نشون میده که 

مورد توجه و علاقه و مایه حسادت و رقابت 

 دو دختر  کوچولوی  هم سن و سال خودشه


 

ادامه مطلب ...

156

خورشید خونه  ما هم مثل بعضی  زنهای دیگه عجیب و قریبه

البته تا سرم به باد نرفته

 همینجا بگم  که خانومها 

اگر هم عجیب و غریب باشن

 از نوع عجیب و غریبهای

دوست داشتنی هستن

به کی می گیم عجیب و غریب ؟

به کسی که علت کار یا کارهایی رو که انجام میده 

 با عقل و  منطق ما جور در نمیاد !!!

البته میدونم این تعریفم یه کم اغراق آمیزه

و برای اینکه کسی واقعا عجیب و غریب باشه 

باید شرایط دیگری هم وجود داشته باشه 

بگذریم 

روزی از روزها 

فرمانروای خونه اعلام کرد که از این به بعد 

 ریختن تکه های کوچک  چیزهای قابل بازیافت 

توی سطل آشغال ممنوعه !!!

چه چیزهایی ؟

 

ادامه مطلب ...

155

دلسوزی برای کسی که

از عزت به ذلت افتاده

دلیل موجهی ندارد

آن کس استحقاق دستگیری و ترحم را دارد که

 در بدبختی چشم به جهان گشوده

و ناچارا

با فقر دست به گریبان است


جرج اورول ، آس و پاس ها ،صفحه 228

 

ادامه مطلب ...

154

وظایف ...

وظایف....

و باز هم وظایف !!!

خسته شدم از بس هر روز از خواب پاشدم و بیاد آوردم که

چه کارهایی رو باید برای اطرافیانم انجام بدم

 

ادامه مطلب ...

153

           تقدیم

             به

"خورشید جاویدان "

به پاس صبوری اش

 سنگ صبور من

152

چی می خواستیم

چی شد

  

ادامه مطلب ...

151

فیلم " دژ مخفی  " ساخته فیلمساز بزرگ ژاپنی  کوروساوا

یه فیلم قدیمی سیاه و سفیده که در سال 1958 ساخته شده

از تمدن و فرهنگ فئودالی  ژاپن قدیم خوشم نمیاد

اوج بردگی و حقارت انسان رو در این دوران میبینیم

خونواده های  قدرتمندی که کشور رو بدست دارن و

 مردم  تمام  روستا های یک منطقه همه

 متعلق !!!  به خانواده خاصی هستند

در یک سریال ژاپنی  نشون داده شده بود که اگر یک روستایی

بدون برگه مجوز  از کدخدا یا مالک ده ازمنطقه اش خارج بشه

در جا توسط مامورین کشته میشه

  

ادامه مطلب ...

150

روز پدر مبارک

این روز بر همه پدران زحمتکش و مهربون

 که  اکثرشون توی این روزها 

با دوندگی های زیاد و بی امان

بزور صورتشون رو سرخ نگه می دارن 

مبارک

 

ادامه مطلب ...

149


امروز جمعه است

و من

تنبیه شدم !!!

 کله سحر روز جمعه

از خواب بیدارم کردن

و

موظف شدم پلو بپزم و قورمه سبزی درست کنم !!!

می پرسین توسط کی و   چرا  ؟

خوب

نا گفته پیداست 

تنها کسی که توی خونه ما قدرت اینکار رو داره خورشیده

خورشید خونه ما هم صاحب کمالات و خوبی های زیادیه 

اما ...

بعضی اوقات نباید نباید دور و برش آفتابی بشی

نه !!!

اشتباه نکنین

قضیه اصلا به هورمونها و .... این جور حرفها نیست

بالاتر از اونه

صحبت اخلاق و عادات رفتاری عجیب و غریب خانومهاست !!!

 

ادامه مطلب ...

148

اصلاحیه پست 111


مختصرو مفید بگم که در پست 111 من  در مورد نمک رژیمی

نوشتم و گفتم چند ساله که دارم ازش  استفاده  می کنم 

ومصرف اونو به کسانی که فشار خون دارن توصیه کردم

اما

امان از این دنیا و آدمهای پول پرست توش !!!

 چه بی وجدانیها برای بدست آوردن پول که  نمی کنن !!!

البته  اینجا منظورم منحصرا 

 تولید کنندگان مواد غذایی و دارویی هستند


 یکی از دوستانم  فوق دکتری داروسازی

داره وبر مبنای تحقیقاتش  در زمینه شیمی دارویی 

دو بار   بعنوان محقق برتر کشوری در رشته خودش

انتخاب شده.

 

ادامه مطلب ...

147

یکی از دوستان برام نوشت که از سیر تازه خیلی خوشش می یاد

و خواست براش عکسی از سیر تازه بذارم


امشب که از ورزش برگشتم طبق معمول خیلی دیر شده بود و همه خواب بودند

رفتم آشپزخونه ببینم خورشید چیزی برای شامم گذاشته یا نه

حاصل جستجوی من  یه تابه با چند تا کوکوی سبزی

- آخ جون ..!!!   -

و یک دیگ قل قل زن حاوی شلغم بود  !!!

 

ادامه مطلب ...

146

خیلی اوقات

 ندونستن محلی که الان همسر

 یا  نزدیکان دیگرمون   هستن

باعث دلواپسی  و نگرانی ما میشه

فرض کنین بچه نوجوونتون که قرار بوده ساعت 8 شب خونه باشه

تا الان که 9.30 هست خونه نیومده

زنگ هم که می زنین جواب نمیده 

یا  گفته توی راهم  ولی ازرسیدنش خبری نیست  !!

یا همسرتون که قول داده بود برای کاری 

حتما ساعت چهار بعد از ظهر  خونه باشه

 پیداش نیست و دوست هم ندارین با زنگ زدن مزاحم

رانندگی اش یا ... بشین

ادامه مطلب ...

145

سال 1960 در آمریکاست

علی  رغم  گذشت سالها از لغو بردگی سیاهان

هنوز  در جنوب آمریکا

رفتار  مردم سفید با سیاه پوستان توهین آمیز

 و نژاد پرستانه هست

تونی  یه آمریکایی با اصل و نسب ایتالیایی

 که در محله فقیر نشین  Branx شهر نیویورک

زندگی می کنه بخاطر تعطیلی کلوپ شبانه ای که

 اونجا کار می کرد بتازگی بیکار شده.

شغلش مراقبت از آرامش کلوپه

 یعنی  گردن کلفتی که صاحب کلوپ برای برخورد با 

مشتری های بد رفتار استخدام می کنه

زن و دو بچه داره و مثل اکثر ایتالیایی های دیگه

 در  اون محل   جزوی از یک فامیل شلوغه

 

ادامه مطلب ...

144

روز زن مبارک

البته بنا بر شواهد ، دو تا  روز زن داریم

یه دونه روز زن و روز مادر مخصوص ایرانه

که بر مبنای روز تولد دختر پیامبرمسلمانان تعیین شده

یعنی بیستم جمادی الثانی  

و همون روز  سیزدهم دی ماه  امسال می شه

و 

یه روز جهانی زن 

که  هشتم مارس معادل هجدهم اسفندامساله

من بشخصه تعصبی به این که

 کدوم روز رو باید به عنوان  روز زن پذیرفت  ندارم

 

ادامه مطلب ...

143

اواسط روز بود که همکاری از یه واحد دیگه  به اتاق ما اومد

از بچه های اتاق یکی استعلاجی بود

  یکی رفته بود دنبال کار شخصی اش

و یکی دیگه  اون لحظه توی اتاق نبود .کجا بود؟  الله اعلم  !!!


همکارهای من توی سازمان آدمهای جالبی هستن

عموما متولد روستا هستند و اونجا بزرگ شدن

شدیدا از بچه گی کار کردن و درس خوندن

 و  تونستن  برن دانشگاه

و مهندس و دکتر بشن

 

ادامه مطلب ...

142

چند روز پیش  وقتی که داشتم توی یه  پیاده رو  

بسمت مقصدم قدم می زدم

اون دور دور ها

 چشمم به یکی افتاد که ظاهرا یه پا نداشت !!!

دختری بود ایستاده کنار یه کیوسک

 زل زده بود به خیابون

البته جالب این بود که من از اون فاصله 

عصایی هم  توی دستش ندیدم

یه سی چهل متری باهاش فاصله داشتم

و داشتم خیلی آروم

و سلانه سلانه توی پاده رو به سمتش  قدم می زدم

نه !!!

 اشتباه دارین فکر می کنین !!!

این نوع راه رفتنم از سر خوشی و بیکاری نبود

حتی توی فصل سرد سال هم 

با یه کم  راه رفتن با سرعت معمولی

عرق می کنم و ...داستانی دارم

پس 

مجبور بودم عین پیرمردهای 90 ساله  راه برم 

که در مقصدم

 با یه تن عرق کرده سرو کله ام پیدا نشه 

اینهم یکی از مصایب چاقالو بودنه دیگه  !!!!

خلاصه

مدتی طول کشید تا نزدیکش برسم

بعد 

یه دفعه

دیدم از یه جایی

 یه پای دیگه

 اومد کنار اولی !!!!

جل الخالق !!!!

تازه فهمیدم که این خانوم

از فامیلهای دور استاد لک لک تشریف دارن !!!

- فکر کنم استاد لک لک رو  توی یه قسمت از کارتون پاندای کنگ فو کار  دیدم -

من که تا بحال ندیده بودم  کسی اینطوری وایسه

لااقل کنار خیابون

شما دیده بودین ؟!!!!

 این هم اصل جنس !!!

ادامه مطلب ...

141

یلدا  اومد و رفت

امیدوارم کسانی که امکان بودن

در جمع های خونوادگی رو داشتند

بهشون خوش گذشته باشه

یا لااقل

 کینه و نفرتشون از بعضی ها !!!

افزایش پیدا نکرده باشه

و شب رو با آرامش ذهن به رختخواب رفته باشن

 

ادامه مطلب ...

140

گروه های دخترونه رو دوست دارم

منظورم افراد تشکیل دهنده این گروه ها نیست

اگرچه

 هر مردی که نرمال باشه

نمیتونه اون  افراد رو دوست نداشته باشه

منظورم 

 دوست داشتن علت تشکیل این گروه هاست 

اولین بار

این گروه های دخترونه  رو  زمان شروع تحصیلم در دانشگاه  دیدم

 

ادامه مطلب ...

139

منت خدای را

 عز و جل

که طاعتش مزید قربت است

و

به شکر اندرش مزید نعمت

...

و قلیلا من عبادی الشکور



پ.ن:

در اندرون من خسته دل ، ندانم  کیست

که من خموشم و او ، در فغان و در غوغاست



138

همچنان در ایام مرخصی

 از اداره

 " وبلاگ مونپارناس "  هستم

البته با حقوق و مزایا 


نوشتن در  یه وبلاگ 

خواه نا خواه مسوولیتی رو به نویسنده تحمیل می کنه

و

تحمل مسوولیت

از هر مدلش

هر چند کوچک و بی اهمیت هم که باشه

سخته

لااقل

 برای من که اینطوره  !!!


بعد مدتها

یعنی شاید بعد از چند سال دوری از یو تیوب!!!

یکی یه فیلتر شکن خوب و رایگان  بهم معرفی کرد

و

دوباره پام به یوتیوب وا شد

محروم بودن از یو تیوب

اونهم درحالی که اصلی ترین مرجع اشتراک ویدئو هست

و مسابقات روز دنیا رو 

بعدچند  ساعت

یا چند روز اونجا میذارن

خیلی ناراحت کننده بود.



پ.ن :

دنیای اطراف ما  چقدر جای عجیبیه

سر از کارهاش در نمیارم !!!




137

 به  پایان رسید این دفتر و  ما  هنوز ، در اول وصف تو مانده ایم

بدلایل شخصی تصمیم گرفتم مدتی از فضای مجازی  دور باشم 

در اینمدت، آدمهای خوبی  رو در چهار گوشه این کشور پهناور دیدم

 و متاسفانه

طرف پنهان شخصیت خیلی از مردم رو هم باهاشون برخورد کردم


همیشه از کسانی که بدون دلیل و ناگهانی نوشتن رو تعطیل کردند

گله مند بودم  که احترام مخاطب رو نگه نداشتند و بدون اطلاع رفتند

به این دلیل  من این متن رو نوشتم

 و تا  قبل از بستن کامل وبلاگ در پایان اردیبهشت  ، اونو در معرض دیدگذاشتم

تا من هم جزو اون گروهی که به   مخاطبینشون احترام نذاشتن و بدون  اطلاع رفتند نباشم

برای همتون آرزوی تنی سالم و ایامی بکام  دارم

ارادتمند

Monparass

136

پست قبل رو در مورد روز معلم نوشتم

ولی  شرمنده ام که موضوع زنان معلم

در افغانستان رو فراموش کردم

 

ادامه مطلب ...

135

                                 12  اریبهشت  روز معلم

بر تمامی معلمین دلسوز و  مهربان  این مرز و بوم مبارک باد


معلمینی که  در این وانفسای اقتصادی

با حداقل حقوق

 با سیلی روی خودشون رو سرخ نگه داشتن.

امیدوارم طرح رتبه بندی ، اون طوری که معلم ها می خوان پیش بره

 تا هر معلمی به چیزی که حقش هست برسه.



پ.ن 1 :

و لازمه یادی کنم از اون گروه معلمینی که خارج ازنظام حقوق و مزایای  آموزش و پروش

 در آموزشگاه ها  مشغول کارند

 و حتی

  از حداقل  مزایایی  که معلمین رسمی ازش برخوردارند هم برخوردار نیستند .


پ.ن 2 :

{   به خانوم معلم گل خودم در       blog.ir        }

وبلاگت از شب سه شنبه  در  دسترس نیست

ظاهرا  دومین     blog.ir      مشکل پیدا کرده و  down   شده

      


134

امروز اول ماه "می"   و روز جهانی کارگره

چند سال پیش  سازمان  ما  هاپولی  و

ازلیست  اموال عمومی خارج شد و مفت

 بصورت نقد و اقساط به  از ما بهتران هدیه داده شد

در حال حاضر سهم دولت در سازمان،  حدود 51 در صد

و داشتن  سه نفر از پنج نفر هیات مدیره هست

ازاون زمان، ما بطور رسمی ، بجای کارمند

کارگرنامیده شدیم

جالب قضیه ایناست که وقتی چند سال پیش خواستیم

از طرف سازمان،  یه تیم ورزشی برای مسابقات کارگران بفرستیم

ما رو نپذیرفتن

واقعا هم آخه چه جوری  یه مشت آدم با تحصیلات لیسانس تا دکتری

 که سنگین تر از کیف لپ تاپ بلند نکردن کارگر محسوب میشن ؟!!

ما کجا و اون کارگران زحمتکش با ساعات کار زیاد و حقوق کم کجا

در هر صورت از مزایای کارگر بودن ما تعطیلی این روزه

آره

امروز تعطیلم و کلی برنامه برای خودم داشتم

اما...

ادامه مطلب ...

133

ساعت حدود 12:40 شبه

درست تر بگم 0:40  بامداد روز سه شنبه هست

پشت لپ تاپ نشستم و سینی همیشه همراهم

پرشده از

 پوست  یه دونه از گریپ فروتهایی که امروز خورشید سر راه خرید

و

پوست یک چهارم یکی از هندونه هایی که چند روز پیش خریده بودم

فروشنده هندونه  ، کنار یه جاده بین شهری،  بساط زده بود

  گولم زد

و در مورد هر کدوم از سه تا هندونه ای  که بهش دادم  تا وزن کنه

گفت

عالیه بهتر از این نمیشه

ولی

چند لحظه پیش  با اعمال شاقه

 یک چهارم یکی از اونها رو

که مثل  کدو بی رنگ و بی مزه بود رو 

با بیزاری و زورکی خوردم

 

ادامه مطلب ...

132

آخرش عمو رمضون  رفت

یه ماهی مهمون بعضی خونه ها بود

هر خونه ای هم که  وارد شد عادت عجیب غذا خوردن

 بین اذان مغرب تا اذان صبح رو براشون سوقات برد

نه تنها زمان غذا خوردنها  رو تغییر داد که بالطبع اون

خواب ساکنین اون خونه ها رو هم تغییر داد

خوابها مقطع شد و ناکافی

در طول رمضان تبدیل شده بودم به یه

ام وی ام سه سیلندر با مصرف سوخت  سه لیتر در هر صد کیلو متر!!!

البته به همون دلیل هم توی سربالایی ها کم میآوردم

و وقت و بی وقت توی پارکینک خواب بودم

یعنی تا حالا نشده بود من یه روز

 ساعت ده صبح  بخوابم

 و

ساعت هشت شب  پاشم !!!

که توی رمضان امسال شد !!!

 

ادامه مطلب ...

131

چیز خنده داری برام پیش اومد

یعنی

یه هویی از خواب پریدم

ساعت رو نگاه کردم

4:10  صبح

موبایلم دم دست بود

 به برنامه  تقویم نگاه  کردم که ساعت های  اذان رو می نویسه

 اذان صبح

4:05  

این چه شوخی ایه ؟!!!

 از این مدل شوخی ها با هم نداشتیم !!!

ادامه مطلب ...

130

گاهی که فرصت بشه

و  وبلاگهایی که روزانه می خونمشون  مطلب جدید نداشته باشن

وبلاگهای دیگری رو که در صفحه اول بلاگ اسکای دیده می شن  نگاه می کنم

نویسنده یکی از این وبلاگها

"گیل پیشی" هست که در

temmuz.blogsky.com

می نویسه

دریکی از  پست های جدیدش ، مطلبی نوشته بود

 در مورد غذایی که خودش اسمش رو

شبه رامیون گذاشته

 

ادامه مطلب ...

129

دیروز

آخرین  روز مجاز بودن صید ماهی از دریا بود

و

از این به بعد ماهی سفیدی صید نمیشه

اگر هم بشه صید قاچاقه

بجاش صید  ماهی کولی            Kooli     شروع شده    

توی یه پست

قبلا گفته بودم که

یکی از همکارهای بازنشسته

از صیادها یا واسطه های دست اول

  ماهی می خره و میاره محل کارما

امروز اومد .

 

ادامه مطلب ...

128

بلاگ اسکای یه ویژگی جالب داره

 در شروع وبلاگ نویسی  توجهی بهش نداشتم

اما کمکم برام جالب شد

این ویژگی اینه که

 اولا هر وبلاگی که آپدیت میشه

عنوانش  و چند خط اولش

در صفحه اول بلاگ اسکای نشون داده می شه

ثانیا ، وقتی نویسنده وبلاگی از پنل مدیریت وبلاگش

بیرون میاد به صفحه اول بلاگ اسکای منتقل میشه

فرض کنین

شما وبلاگ نویسی هستین که تازه نوشتین

 و

وبلاگتون رو آپدیت کردین

یه دفعه خودتون رو کجا می بینین؟

توی صفحه ای که عنوان و چند خط اول

 چندین وبلاگ رو می بینید که اونها هم

مثل شما تازه آپ دیت کردند

 پیش میاد که عنوان یا نوشته اون وبلاگ

براتون جالب باشه

و اگر وقتش رو داشته باشین با یک کلیک

به یک وبلاگ جدید که تا حالا ممکنه ندیده باشین  برین

 

ادامه مطلب ...

127

یکی از وبلاگهایی که بتازگی باهاش آشنا شدم

  پستی زیبایی نوشت که

وقتی خوندم   برای نویسنده  اش نظر گذاشتم

  و ضمن تعریف از نوشته اش پیشنهادی هم بهش کردم

نوشته اش جالب بود

دوست دارم  اونو با شما به اشتراک بذارم

این شما

و این هم  دنباله ماجرا

 

ادامه مطلب ...

126

خیلی اینترنت  رو گشتم

اما جایی پیداش نکردم

تا امروز که دوستی اونو  بهم داد

و

دیدمش

منظورم فیلم " برادران لیلا"  است

ادامه مطلب ...

125

گشنمه !!!

ساعت یازده و نیم صبحه

از سر صبح تا حالا سه بار احساس کردم که وای ... چقدر گشنه هستم

مگه صبحونه چی خوردم که الان باز گشنه ام شده ؟!!!

اما هر چی فکر می کنم  یادم نمیاد   صبحونه چی خوردم ؟!!!

آهان  ..

 یادم افتاد  ...

آره ...

توی مهمونی ای  دعوتم که

گشنه پلو می دن با خورشت دل ضعفه  !!!

بقول پونیو :

باشد که رستگار شویم !!!!


 

ادامه مطلب ...

124

ساعت هفت و سی و پنج دقیقه صبح پنجشنبه

بیست و پنجم اسفنده

تازه از پیاده روی برگشتم

هوا از همون پنج و خورده ای که از خواب پا شدم بارونی

و آسمون  داره می باره

می باره ها !!!

  از اون بارش های اصیل شمال

سنگین و مداوم !!!

با اینکه چتر داشتم

شلوارم تا ساق پا

و

آستین کاپشنم تا ساعد خیس شدن

 

ادامه مطلب ...

123

توی محل کارم این قانون هست که تعداد محدودی از

مرخصی های استحقاقی سالانه امون رو می تونیم نگیریم

 و در ازای اون مرخصی های نگرفته بعدا در زمان بازنشستگی

   به ازای هر روز نرفته به کارمند مقداری پول می دن .

نمی دونم مقدار این پول چقدره

ولی

 تقریبا همه کارمندها

بلا استثنا

در هر موقعیت شغلی که باشن

سعی می کنن این  تعداد از مرخصی های سالانه

 رو   استفاده نکنن تا ذخیره بشه

اما

از طرف دیگه

 در انتهای سال، بعد کسر اون چند روز مشخص،

 هر تعداد مرخصی که باقی مونده باشه  اصطلاحا می سوزه

و در نتیجه کارمندها  حتی اگه لازم هم نداشته باشن

مرخصی می گیرن  تا این مرخصی ها استفاده بشن .

 

ادامه مطلب ...

122

البته که توی زندگی من هم

 مثل هر شخص دیگری 

مشکلات  ریز و درشتی هست

که اولویتهای متفاوتی برای توجه  بهشون دارم

اما

 اگر گاهی اوقات سعی کنیم

توجه خودمون و به مشکلات کوچکتر و بی اهمیت تر

معطوف کنیم

درد و رنج ناشی از مشکلات اساسی تر رو

میتونیم برای زمانهایی فراموش کنیم

یکی از این

مشکلات کم اهمیت تر توی زندگی من و شما

مساله سلامتی

و بطور خاص

 چگونگی ورزش کردن مونه


  

ادامه مطلب ...

121

هشدار !!!!

مطالب این پست استثنائا در فاز نامیدی  و افسردگیه

در صورتی که  خودتون هم غمگین یا بی حوصله هستین

لطفا از خوندن این پست خودداری کنین  .

تا سلامی دیگر

بدرود

 

ادامه مطلب ...

120

خورشید خونه ما   ، امروز 19 بهمن

 کادوی روز مرد رو بهم داد !!!

خیلی کلاسیک و خیلی شیک .

یک حوله که برچسب قیمتش هنوز روش بود

 با عدد 98 هزار تومن

و

 سه عدد جوراب نانو !!!


خوبه دیگه ،نیست؟

خیلی ها فقط یه دونه جوراب کادو گرفتند

سه تا جوراب دیگه بنظرم آخر عشق و علاقه هست

آخه یه مرد،

  واسه این مناسبت ،

دیگه چی ممکنه بخواد ؟!!!

البته انتظار حوله رو داشتم

چون ازم پرسیده بود چی  نیاز دارم تا برام بگیره

و جواب من حوله بود

ولی خداییش انتظار جورابها رو دیگه نداشتم

یه سورپرایز واقعی بود 



پ.ن:

جنس حوله خیلی نرم و لطیفه

روی کاغذ دورش نوشته

SUPER SOFT

SUPER  ABSORBENT

مرسی خورشید خانوم

119

روز پدر مبارک

چی؟  چند روز پیش بود؟ !!!

خوب بوده که بوده 

اصلا یه  سوال ..

مگه،  امروزاساسا با اون روز چه فرقی داره؟!!!!!!

خوب نگاه کنی هیچ فرقی ندارن

فقط دو تا عدد متفاوتند

 توی تقویمی که خودمون ساختیمش !!!

 در این زمانی که گذشت

زمین از نقطه قبلی به  نقطه ای جدید

 در مدارش به دور خورشیدرسیده . همین !!!

 شنبه و یکشنبه   رو خارج از استان بودم

 

ادامه مطلب ...

118

توی زندگی
بدشانسی ها و مصیبت ها

 خودشون

 دعوت نشده

و فله ای

 میان سراغ آدم

این خوشبختی ها و خوش شانسی ها هستند
  باید ذره ذره جمعشون کرد تا به زندگیمون
امید و نشاط  بدن

هرچیز کوچکی  که شادمون می کنه ارزش توجه

و بخاطر سپردن رو داره

  ادامه مطلب ...

117

امروز داشتم  قدم زنان   بسمت خونه  می رفتم  که ناغافل یاد شعر

مادر 

 "فریدون مشیری "

 افتادم

اهل شعر و شاعری نیستم ولی فریدون مشیری رو دوست دارم

و  بعضی از شعر هاش خیلی بدلم نشسته .

حس کردم جای این شعر در متنی که برای  روز مادر نوشتم خالیه

در پست جدایی تقدیمش می کنم به شما 

خدا همه مادران دوست داشتنی  و ایثارگر  رو برای فرزندانشون نگه داره

این شعر بطور خاص تقدیم به اونهاییه که این نعمت  رو از دست دادند.

با ذکر فاتحه برای روح پر فتوح اونها

 

ادامه مطلب ...

116

روز زن  بر همه زنان

 علی الخصوص

 مادران این سرزمین گرامی باد

 

ادامه مطلب ...

115

دیشب سالن بودم

21.30 تا 23:00

خونه که رسیدم دیگه حدود یازده و نیم  شب  بود

شاید فکر کنین ضربه محکم  زدن به  یه توپ کوچک

مثل پینگ پنگ  یا بدمینتون کارآسونیه

اما   اینطور نیست

ورزشهایی مثل زومبا رو دیدین؟

وقتی  نگاه می کنین فقط یه سری حرکت ساده هست

اما

چیزی که سختش می کنه  انجام اون کارها  با سرعت و در یه  زمان کوتاهه

در پینگ پنگ هم  سرعت انجام ضربات که بالا می ره  قلب آدم میاد توی دهانش

حریف تمرینی من ،چند روز پیش ،  یه چیز سنگین رو

فقط از دم در آسانسور برده بود تا در واحدشون.

نتیجه؟

کمر دردی  براش ایجاد شد که دو جلسه تمرین رو نیومد

دیشب هم که اومده بود  کلی پماد  "آیس چی چی ...ژل "  زده بود

  کمردرد اون  برای من فرصت خوبی بود

تا انتقام دهها بار شکست رو ازش بگیرم

اون که  از ترس درد کمر فقط توپ رو  بر میگردوند و اصلا حمله نمی کرد

در نتیجه من

زدم و زدم و زدم  .. و اونقدر حمله کردم

که در پایان وقت تمرین،

 7 گیم برد و فقط چهار گیم باخت !!!

هورا  !!!

شاخ غول شکستم 

آخیش !!! دلم خنک شد

...

مونپارناس

قهرمان من !!!

تو دیگه کی هستی ...


درنتیجه

 وقتی  که رسیدم خونه ،

 از خستگی  مثل مرده قبرستون بودم

 

ادامه مطلب ...

114

 سیر  یکی از اون سبزیجاتیه که مردم شمال کشور بیش از

استانهای دیگه تولید و مصرفش می کنند

لااقل من این طور فکر می کنم

اگرچه عاشقان سیر در چهار گوشه این کشور هستند

اما داستان سیر در شمال چیز دیگریه


 

ادامه مطلب ...

113

آخر وقت بود

به همکارم گفتم  راستی اون مایع لکه بری رو که گفته بودی خریدم

استفاده هم  کردم  اما فایده ای نداشت!!

تعجب کرد

یکی از  روزهای  هفته گذشته  که می رفتم ورزش  هوا سرد  بود

 برای همین روی پیراهن ورزشیم  یه گرمکن هم پوشیدم

بیرون که رفتم متوجه شدم   زمین از بارون شب گذشته یه مقدار خیسه

یه دوچرخه دومی هم  دارم که گلگیر داره

 


ادامه مطلب ...

112

هشدار : 

اگه شمالی نیستید

 و

 تازه هم غذا خوردین

 لطفا  این پست رو بعدا بخونید

این پست حاوی عکسهایی هست که ممکنه ....   

گلاب به روتون


بازنشستگی هم عالمی داره  .بیشتر آدمها به اصلشون برمیگردند البته اگه بتونن !!!!

مثلا اونی که باباش کشاورزی داره یا باغدار بوده سالهای آخرکارش

 سعی میکنه زمین یا باغی بخره و سرش رو با زراعت یا باغداری گرم کنه .

 اونی که باباش مغازه دار بوده ممکنه بره توی یه بنگاه مشغول شه

اونی هم که هیچ زمینه ای نداشته و باباش کارمند بوده

بیکار برای خودش میچرخه و وقتش رو توی پارک با بقیه دوستان میگذرونه !!!


همکار بازنشسته ای دارم که اهل یکی از بندرهای استامونه

و این یعنی اینکه در مورد ماهی ها  اطلاعات خوبی داره .

این آقا بعد بازنشستگی بفکر این افتاد که از این مزیتش استفاده کنه

یعنی

بره سر حراج ماهی  در بندر و ماهی رو  کلی بخره

و بیاره سازمان و  به همکارای سابقش بفروشه !!!.


ادامه مطلب ...