اگه گفتین اونا چین که در طول شبانه روز ،
هر بار که چیزی می خوریم
همراه ما هستن؟
یه کم فکر کنین جوابش به ذهنتون میاد...
بله درست حدس زدین 
شکر 
روغن 
نمک

یعنی در واقع امکان نداره بطور معمول چیزی بخوریم
- البته اگر از اون رژیمهای خاص و عجیب و غریب نداشته باشیم !!! -
و این چیزها توش نباشن
ادامه مطلب ...
امروز صبح زود که از خواب پاشدم دیدم حدودچهل دقیقه از زمانی که
هر روز پا میشم گذشته و فقط حدود 5 دقیقه به زمانی که باید از خونه
بیرون بیام باقی مونده !!!
هر روز که از خواب پا میشم یه سری کارها رو قبل از بیرون اومدن برای ورزش
باید انجام بدم که زمان بر هستند برای همین من حدودا 45 دقیقه قبل از
زمان خروجم از خونه از خواب پا میشم تا بدون عجله و استرس به کارهام برسم
فقط یه قلمش حدود 15 دقیقه زمانه که من لازم دارم تا برم پارکینگ و
ادامه مطلب ...
بعد از بارون دفعه پیش
هوا چند روز خوب و آفتابی و حتی گرم شد 
اما
حالا
پاییز واقعا اومده
با تمام قدرتش
دیشب شدت بارون به حدی بود که فکر میکنم به اندازه یه دریا آب از آسمون ریخت !!!
زنده باد پاییز
دوستت دارم فراوان 
بخاطر این بارو ن و هوای خنک احساس سرزندگی و نشاط می کنم 
ادامه مطلب ...
بعد از قرنی بالاخره بارون اومد!!!
دیر تر از زمانی که هواشناسی گفته بود اومد
و زودتر از زمانی که هواشناسی گفته بود قطع شد
ادامه مطلب ...
چقدر زود گذشت
انگار همین دیروز بود !!!
در مورد چی حرف می زنم ؟
منظورم داستان رب و رب پزیه که قبلا در موردش براتون نوشتم
امسال از حدود سه هفته قبل ماجرای ربی جدیدی برای من شروع شد 
اون هم از زمانی که دنبال یه قاشق رب برای نیمرو می گشتم!!!!
و
پیدا نشد !!!
ادامه مطلب ...
هفته پیش ، مهمان عزیزی داشتیم که چند هفته قبل از خارج کشور اومده بود
و قرار بود آخر هفته هم از کشور بره.
دلش می خواست در فرصت باقی مونده به جاهایی
که از قبل خاطراتی داشت سر بزنه
از فامیل های نزدیک هم بود در نتیجه وقتی که گفت دوست داره قبل رفتن
یه بار دیگه سرعین رو ببینه ما هم نشستیم و دو دو تا چهار تا کردیم
و ؟!!!!
جوگیر شدیم و تصمیم گرفتیم ببریمش سرعین !!!
بطور معمول ، بزرگ خونواده ما، در روز عاشورا پلو و فسنجون نذری می ده
و از اونجایی که بزرگان فامیل فقط تصمیم می گیرن
و
انجام امور محوله ، همیشه به عهده کوچکتر های فامیل یعنی
من و امثال من هست این طور مواقع من عملا تعطیلات ندارم 
اما !!!
ادامه مطلب ...
چنان خشک سالی شد اندر دمشق
که یاران فراموش کردند عشق !!!
هوا خیلی گرمه و البته درصد رطوبت بالاست
درنتیجه
آدم توی عرق خودش خفه میشه
حالی برای انجام کارها نیست
و
زمان هم کند و کشدار می گذره 
کوچک که بودم از اون کرم های کتاب بودم !!! .
درست تر بگم معتاد مطالعه بودم هر چیز که باشه !!!!
یادم میاد یه بار خونه پدربزرگم اینا رفته بودیم
اینجا ها بخاطر رطوبتی که از زمین بالا میاد توی خونه های ویلایی
رسم بود زیر فرش یا موکت روزنامه میذاشتن
تا رطوبت فرش یا موکت رو خراب نکنه
یادم میاد اون روز از بس خمار نرسیدن مواد بودم
فرش رو کنار زدم و روزنامه زیر فرش رو برداشتم خوندم !!!
راویان شکر شکن میگن که اون وقتها من عادت داشتم
حتی موقع رفتن به دستشویی هم با خودم
کتاب یا مجله میبردم تو !!!! 
دیگه بقیه اش رو خودتون حدس بزنین !!!!
واقعا که اون موقع ها بچه ها چه زندگی بی غمی داشتن
الان حجم مصایب یه بچه کم از یک بزرگسال نیست
و بچه ها هم کم حوصله تر از آدم بزرگا شدن 
خلاصه
اون وقت ها بود که یه کتاب جیبی بدستم رسید به اسم
" اسرار خوراکی ها "
نویسنده شخصی بود به اسم دکتر غیاث الدین جزایری
اون وقت ها فکر می کردم هر که اول اسمش "دکتر " باشه حتما پزشکه
و هر چی هم که یک پزشک بگه حتما درسته !!!
اما
با خوندن چند صفحه اول از اون کتاب کلا فیوزم پرید .
نمیدونستم باید چه عکس العملی نشون بدم
ادامه مطلب ...
یه اعترافی بکنم ؟
اگرچه ممکنه بگین که چقدر کم جنبه و یا " ..."
هستم
-البته کم جنبه که هستم . واسه همین هر کی گفت" ..." خودشه
-
اما وقتی صبحای زود
- این روزها از ساعت 5:15 -
توی خیابونهای خلوت و خنک، توی هوای گرگ و میش سپیده دم
رکاب میزنم غروری رو احساس می کنم
که یه نفر دیگه ممکنه وقتی سوار یه BMW یا لامبورگینی بی سقف میشه
و جلوی دیگران مانور می ده بهش دست بده 
ادامه مطلب ...
یه دفعه اتفاق افتاد ....
زمین خوردنم رو می گم 
ورزش هر روزه ام عبارته از دو دور پیمایش یک مسیرحلقوی با دوچرخه 
در هر دور
ناچارا باید چهاربار از عرض خیابونهایی رد شم که عموما پهن و سه بانده هستند
همیشه اوضاع اینطور بوده که مثل بچه آدم وقتی مطمئن می شدم ماشینی نمی آد
یا
ماشینی نزدیک نیست
آروم و بدون پا زدن دور می زدم .
پازدن در حال دور زدن این خطر رو داره که با کج شدن دوچرخه پنجه رکاب
ناخواسته به زمین بگیره و آدم رو زمین بزنه
اما این روزها هوای خنک و دلپذیر بهاری در صبح زود ، که گاهی هم
با صدای سوت و آواز پرنده ها
- که نمیدونم چی هستن اما حس خوبی به آدم می دن -
همراه می شه یه حالی به آدم دست می ده که آدم رو هوایی می کنه
و هوس ماجراجویی به سرآدم می زنه
ادامه مطلب ...
این هم ناهار رژیمی من
غنی از سبزیجات
- ناشی از دیدن سریال های کره ای با میز های غذای مملو از سبزیجات جورواجور !!! -
لازم به توضیح نیست که
به دلیل ساعات کار مختلف اعضای خونواده
ناگزیر از ناهار خوردن به تنهایی هستم .
اجزا تشکیل دهنده :
نیمرو با دو عدد تخم اردک محلی دررب گوجه خانگی تفت داده شده در روغن زیتون 
سیر تازه به مقدار لازم 
زیتون کارمندی ( پرورده نشده
)
کلم شور خانگی
فلفل شور خانگی
ادامه مطلب ...
یکی از مواردی که من و خورشید با همدیگه هم عقیده نیستیم
و این مساله هنوز لاینحل مونده ، این دو تا نمکدون هستند !!!

حتما از اون ست دوتایی نمکدون رو دیدین
که
یکیش به شکله آقا و یکیش هم به شکل خانومه مثل این دوتا !!!!

من همیشه پیش خودم فکر کرده ام
اونی که به شکل آقاست نمکدونه و اون یکی هم جای فلفل!!!
مدیون هستین اگر فکر کنین با غرض یا مرضی این فکر به ذهنم میاد 
ما از اون نوع نمکدونها نداریم
و بجاش اون دوتا عزیز دل بالایی مدتهاست بدون اذیت و آزار دارن به ما خدمت می کنن
ادامه مطلب ...
یکی از هم استانی های عزیزم " شکوه " خانوم لطف کرده
و مواردی رو که من در پست 97 ناقص گفته بودم
کامل کرده
از اونجایی که بعضی ها عادت ندارند بخش نظرات رو بخونن
نظر شکوه رو اینجا می ذارم و امیدوارم براتون مفید باشه .
شکوه در نظرش برای من نظر گفته :
... فقط چند تا نکته رو عرض میکنم چون من یک رشتی از یه نسل قبل از شما هستم
:۱-معمولا شالیکاران ساعت ده صبح به عنوان قل ناهار (قبل از ناهار)
سرد پلا [پلوی سرد مونده از قبل ] اشبل و باقلا تازه گاها همراه با پنیر سیامزگی میخوردن
البته غذارو توی مجمع میذاشتن و براشون
سر مرز(حاشیه بجار)می اوردن و همونجا میخوردن
۲-عادات و فرهنگ غذایی مازندرانیها با ما گیلانیها متفاوته
البته شهسوار و رامسراز نظر فرهنگی به گیلان نزدیکترند
۳- فاویسم حتی با باقلا ی خشک و پخته هم ایجاد میشه
۴-کولی اینروزها از ارزش بالایی برخورداره و قیمتش کم از ماهی سفید نیست
[ نوع معمولی کولی بنام " اصلک" کیلو 180 هزار تومن
و نوع درجه یکش بنام سیاه کولی کیلو 280 هزار تومن ]
۵-از علایم مهم بیماری فاویسم خونی شدن ادراره
۶-یک باور غلط در بین مردم هست که فکر میکنن بیماری فاویسم فقط با باقلا شمال ایجاد میشه
در حالیکه فرقی نمیکنه مشکل نقص انزیمیه که البته در شمال زیاده
وگرنه ربطی به باقلای مناطق مختلف نداره .....
برای اینکه از مبحث باقالا بیایم بیرون 
این شما و این هم یه گل قاصدک خیال بر انگیز دیگه !!!!

قبلا یه بار عکس این گل رو گذاشتم
اما
این عکس رو همین امروز سر راهم به محل کار گرفتم
فکر کنم ارزش چند لحظه دیده شدن رو داشته باشه

این روزها ، این طرفها ، فصل باقالای تازه است .
بازار پره از این باقالاهای تازه و خوشمزه
باقالا این طرفها به صورت خام مثل سبزی خوردن
یا به صورت آب پز شده برای عصرانه
و یا
برای درست کردن یه نوع از
خورشت " باقالا خورشت" استفاده می شه .
با "باقالا قاتق "اصلی اشتباه نگیرین ها .!!!
اون باقالایی که باهاش "باقالا قاتق " مشهور رو درست می کنن
در واقع یه نوع لوبیاست !!!
که اینجا به دلیل نامعلومی به اون نوع خاص لوبیا
میگن باقالا یا "پاچه باقالا "
و به خود باقالا می گن باقالای مازندرانی
کلمه " پاچ" در زبون گیلکی به معنی کوتاه قد هست
و به عنوان صفت قبل از اسم میاد
. مثلا وقتی می گن " پاچه مونپارناس " یعنی مونپارناس قد کوتاه !!!!
توجه کنید که اون ه آخر کلمه پاچ برای
تلفظ راحت تر به کلمه پاچ اضافه می شه
و کلمه معنی پاچه شلوار نمیده !!!!
البته فامیل های مازندرانی هم داریم که می گن توی مازندران
اصلا باقالا رو به صورت خام مصرف نمی کنن
عجب !!!
مگه میشه شمالی باشی و باقالای خام نخوری ؟
یعنی دارن برای ما کلاس میذارن؟!!!


ماه رمضان از نیمه گذشت
امسال برای من گذشت این ماه خیلی محسوس نبود
البته تا وقتی توی این کشور داریم زندگی میکنیم بخوایم یا نه اومدن مش رمضون
روی زندگی روزانه ما اثر می ذاره.
بنا بر جمله ای از یکی از بزرگان دین
که این ماه رو " مهمانی خدا "نامیده
رمضان برای همه دنیا بجز ما و یکی دو تا کشور دیگه ماه مهمونی و شادیه
ادامه مطلب ...
اگه از اصول پیروی کنی ممکنه سود بکنی یا نه
اما زیان نمی بینی
چون اصول بر مبنای تجربه دیگران بنا نهاده شده
ولی
اگر از اصول پیروی نکنی ممکنه سود ببری
اما این امکان هم هست که زیان ببینی
در واقع بیشتر رشد و اعتلای علوم بشری توسط کسانی بوده
که از اصول جاری تبعیت نکردند در درستی وضع موجود
شک کردند و باعث ایجاد تغییرات شدند.
همینطور
بیشترین تنزل انسانیت و بدترین رنجهای بشری
هم از کسانی ناشی شده که اصول
رو نادیده گرفتند
اینکه در زندگمون تابع اصول باشیم یا نه تاثیر زیادی در زندگی ما می ذاره
آیا می خوایم تابع اصول باشیم و زندگی تجربه شده دیگران رو دوباره تجربه کنیم ؟
یاقراره زندگیمون تابع اصول نباشه؟
اگر میخوایم که تابع اصول نباشیم آیا
تحمل برخورد با روی دیگر سکه ، یعنی زیان دیدن
رو داریم؟
ادامه مطلب ...
دنیای ما پر از شگفتیه
قسمت بسیار زیادی از این شگفتی ها طبیعی هستند
و
قسمتی هم توسط تکنولوژی و علوم مختلف ایجاد شدند
چیزهایی مثل پل تمام شیشه ای که چینی ها اخیرا ساختند
یا پل های معلق و اتوبانهای چند طبقه در کشور های پیش رفته
یا ساختمانهای بسیار بسیاربلند نمونه هایی از این شگفتی ها
در صنعت صنعت ساختمان هستند
اما
خیلی از این شگفتی ها مستقیما دیدنی نیستند
بلکه
در زمان کارکرد مشخص میشن
اگر ورزشکاری با سابقه باشید حتما از سیر تحول
لباسهای ورزشی بخوبی آگاهید .
ادامه مطلب ...
بالیدن به نژاد و قومیت :
درست بودن یا نبودن
مساله این است؟!!!

داشتم آخرین پست حمیده
http://www.tast-good.blogfa.com
رو میخوندم
با خودم فکر کردم چه جوری هاست که من اون ته ته وجودم
یه حس رضایت از بومی بودن توی این استان دارم ؟
و باز
اون ته ته وجودم خوشحالم که اهل ... یا ... استان نیستم؟
ما و اجدادمون توی این استان شاخ غول شکستیم
یا
ادامه مطلب ...
روز مرد ، روز پدر
و اینک
یک مرد ...
نه !!!
یک انسان ...
در هوا سرد و بارانی بهمن 1400
بی پناه ، بی یاور ، بی کاشانه ...

نمیخواستم در روزی که بفرموده !!! باید همه باید !!! شاد باشند
در مورد غصه بنویسم
ولی
از واقعیت گریزی نیست
به هر طرف که نگاه کنی اونو خواهی دید
باید با اون مواجه شد
گریزی نیست . گریزی نیست
ادامه مطلب ...
ادامه پست 86
خلاصه ماجرا :
بله !!!
عرض شد که سالم بودم و سر حال
آزمایش دادم و مشخص شد که سرحال هستم
اما
سالم نیستم 
تصمیم گرفتم با کنترل غذا و ورزش مستمر بیماریم رو کنترل کنم
اما
سیاست کنترل غذام شکست خورد و موند ورزش مستمر
ادامه مطلب ...
زندگی لیوانیه که باید با چیزی پرش کرد
وگرنه غیر قابل تحمل میشه
همون طور که یک لیوان
هر چقدر هم عجیب ، زیبا ، ظریف، و .... باشه
نمیتونه
برای مدت طولانی توجه ما رو به خودش معطوف نگه داره
اما
وقتی اونو با چیزی پر می کنیم
ادامه مطلب ...
<< روز زن >>
بر همه زنان این مرز و بوم گرامی باد
مناسبتها به خودی خود هیچ معنایی ندارن
گروه یا سازمانها یا حکومت ها به دلایل مختلف روزی از سال رو بنام چیزی یا کسی
می نامند و از بقیه می خوان که اونو به رسمیت بشناسند
در عمل تعداد افراد پذیرنده معیاری برای قبول یا عدم قبول
اون مناسبت هست.نه اراده پیشنهاد دهنده
به نقل از ویکی پدیا :
روز جهانی زنان بزرگداشتی است که هر ساله در روز ۸ مارس برابر با ۱۸ اسفند برگزار میشود و نقطه کانونی در جنبش حقوق زنان است. بسته به مناطق مختلف، تمرکزِ جشن بر بزرگداشت و دفاع از حقوق زنان و برگزاری جشنی برای دستاوردهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی زنان است.
این روز در ابتدا بهعنوانِ یک رویدادِ سیاسیِ سوسیالیستی در میانِ احزاب سوسیالیستِ آمریکا، آلمان و اروپای شرقی آغاز شد، اما بعد از مدتی در فرهنگ بسیاری از کشورها آمیخته شد.
روز بینالمللی زنان در برخی از مناطق، رنگ و بوی سیاسی خود را از دست داده و تبدیل به مناسبتی برای مردان شده تا عشقِ خود را به زنان نشان دهند و آمیزهای از روز مادر و روز ولنتاین شدهاست.
...
سازمان ملل هم از سال ۱۹۷۷ این روز را بهعنوانِ «روز حقوق زنان و صلح بینالمللی» بهرسمیت میشناسد.
ادامه مطلب ...
ادامه پست 84 ....
راوی شیرین سخن و طوطی شکر شکن پست 84 نقل کرده بود
که
مونپارناس نامی بودی
که نان و ماست خویش همی خوردی و بی آزار مردی بودی !!!!
نه کسی را گاز گرفتندی و نه به کسی شاخ زدندی 
از قضای روزگار، گذر او به سرای طبیبان و آزمایشگران اوفتادی
و
دریافتی که جگر او از مصائب روزگار چربین شده و وجود عزیزش
در سرازیری اضمحلال غلطان !!!
راه نجات از جوانمرگی جستجو کردی و دو راه متمایز پسندیدی
و اینک دنباله ماجرا :
ادامه مطلب ...
یکی از دوستان به اسم "MAN " که مطلب 84 رو خونده بود در نظرش گفت اسم
گلی که در انتهای پست عکسش رو گذاشته بودم گل " شیشه شور "هست
خوب ،
فکر کردم این یه شوخیه و متناسب با شکل گلهای زیبای این درختچه این شوخی رو کرده
اما
بعدش فکر کردم نکنه شوخی نبوده و واقعا اسم این گل همینه !!
زنده باد اینترنت و زنده باد گوگل !!!
مشخص شد که بعله !!!!
درسته .
یکی از صفحاتی که خوندم بنظرم از همه کامل تر و بهتر اومد
و در عین دادن اطلاعات کامل ، اصلا هم حوصله سر بر نبود !!!
این شد که تصمیم گرفتم برای اونهایی که به گلها علاقه دارند
اما
حال یا وقت سرچ ندارن لینکش رو اینجا بذارم
تا
ببینید
و
یاد بگیرید
و
لذت هم ببرید.
این رو هم بگم که ...
ادامه مطلب ...

ساعت شش و پنجاه و پنج دقیقه صبح سوم خرداد 1400
مکان : خروجی شهر ، زمین تحت تملک " اداره کل اموال و املاک بن یاد ... " و قسمتی از تور روزانه شخص شخیص مونپارناس !!!
یادم نیست از کی شروع شد
منظورم پیدا کردن راه حلی برای هورمونهای کبدی خارج از محدوده مجاز خودمه
بعد نزدیک به دوسال تحمل و انجام 4 آزمایش شش ماهه دیدم که این
کبد دست از جفتک زدن بر نمیداره و آزمایشات هم یکی پشت دیگه بر نرمال
نبودن عملکرد کبد دلالت داشتند
در نهایت پزشک با سونوگرافی مشکل رو "کبد چرب "تشخیص داد
خوب ، این بیماری شاید علامت خاصی برای خیلی ها نداشته باشه
ولی برای من
بعد هر بار حموم رفتن و خشک کردن بدن
-با همون صابون و شامپوی همیشگی چندین و چندساله-
خارش نواحی بازو و ساعد شروع می شد و خوب تحملش آسون نبود
تقریبا دو راه کاملا متفاوت ولی قابل انجام بطور همزمان ،
برای کنترل این بیماری هست .
بیماری که اگر نادیده اش بگیری به زخم های کبد و سرطان منجر میشه
نه !!!
دیدی باز هم اشتباه گرفتی !!!

قرار نیست این یه " سوگ نامه "یا آه و فغان و آی مادر جان
و از این قبیل حرفها باشه
اینهایی که گفتم فقط مفروضات مساله بود
بریم سر راه حلهایی که من انتخابشون کردم
ادامه مطلب ...
از ورزش که برگشتم
تا لباسهای خیسم رو بندازم توی ماشین
و
یه دوش بگیرم یه هو دیدم ساعت 12 شبه!!!
هر چه گشتم اثری از بقایای شام نبود
یا خونواده محترم ته غذا رو بالا آورده بودند
یا
اصلا غذایی نبود و همه بخاطر باربی شدن با شکم گشنه خوابیده بودند !!!

بعد ورزش شدیدا گشنه ام شده بود
ناچاراخودم آستین بالا زدم
ادامه مطلب ...
سعدی
که بخشش خدا بر او باد
می گه:
هیچگاه از درد بی پولی آنقدر ننالیده بودم
مگر روزی که در بازار بغداد بدون کفش راه می رفتم
ناگهان مردی را دیدم که پا نداشت
بلافاصله خدا را شکر کردم
بله،
حتی چند صد سال پیش هم دیدن اشخاص توانگر تر حس ناخوشنودی از زندگی
و دیدن اشخاص بینوا تر حس رضایت از داشته ها رو به مردم القا می کرده
در کشوری زندگی می کنیم که اکثر چیزهاش مثل بقیه دنیا نیست
اگر بخوایم خودمون رو با ماداگاسکار و بولیوی
و سیرالئون و یونان مقایسه کنیم که
غمی بر غمهای ما افزوده می شه
مهم پیدا کردن کشوریه که با نگاه کردن به اوضاع و احوال مردمش
دلمون خنک بشه و خدا رو بخاطروضعیت فعلیمون شکر کنیم !!!!
نه اشتباه حدس زدین !!!
منظورم افغانستان ، رواندا یا میانمار نبود!!!
ادامه مطلب ...
چند ساعت پیش یه هویی بهم اعلام شد که امروز روز مرد هست و بگم برای این روز چی می خوام
البته من نفهمیدم چطوری امروز روز مرد شده !!!!
توی تقویم عرب هاست؟
توی تقویم اروپایی ها یا آمریکایی هاهست؟
سازمان ملل متحد امروز رو روز مرد اعلام کرده؟
...؟؟؟؟
خلاصه
ادامه مطلب ...

دنیای کودکان و نوجوانان دنیاییه که باید گاهی بهش برگشتی داشته باشیم
تا یادمون نره که چه چیز هایی رو در مسیر رسیدن به بزرگسالی از دست دادیم
یکی از ویژگی های خوب رادیو و تلویزیون معرفی آثاریه که ممکنه در زندگی شخصیمون
هرگز به اونها برخورد نکنیم .
ولی
لااقل در مورد کشور ما آثاری که توسط صدا و سیما
معرفی میشن انقدر خلاصه، تغییر یافته ، و متفاوت با اصل میشن که اگر روزی
به اصل اونها بربخوریم از تفاوت چیزی که در رادیو شنیدیم
یا در سیما دیدیم
اول متعجب می شیم
و بعداین تعجب منجر به خشم و نفرتی میشه که باعث میشه
به روح و روان مسئولان این تغییرات
و
هفت پشت اونها
ادامه مطلب ...
همیشه فکر می کردم اطرافیانم رو خوب می شناسم
در واقع، مهارت شناخت آدمها یکی از اون مهارت هاییه که همزمان با بزرگ تر شدن یاد می گیریم
بعدها می فهمیم که همه مثل پدر و مادر یا برادر و خواهرمون نیستند
در دنیای بیرون از خانواده چیزی به اسم " بارش توجه و علاقه " از آسمان نداریم
در محیط خونواده کافیه دستهات رو از هم وا کنی و سرت رو رو به آسمون بگیری تا زیر بارش توجه و محبت خونواده ات خیس بشی
ولی بیرون از خونواده باید اولا ابر مناسب پیدا کنی
ثانیا با هواپیما مواد موثر رو داخل ابر بپاشی
و بعد منتظر بمونی که آیا چیزی خواهد بارید یا نه
ادامه مطلب ...
پارسال برای اولین بار توی زندگیم رفتم میدون بار و
چهار جعبه گوجه فرنگی خریدم . برخلاف روش سنتی که
درست کردن رب کار با اعمال شاقه محسوب میشه
بردمش یه مغازه که کارش شستن گوجه و ریختنش توی
دهن یه هیولای فلزیه .
این هیولا از یه طرف گوجه فرنگی می خوره
و
از یه طرف آبش رو بیرون میده
و
از طرف دیگه تفاله ها رو که شامل پوست و دونه ها هست
شباهت کاملی به یک موجود زنده داره اینطور نیست؟

ادامه مطلب ...
یکی از چیزهایی که از دوران تحصیل یادم می آد گشنگی زیاد بعد دومین کلاس بود
و باز شدن بوفه و حمله بچه ها برای خرید ساندویچ های دست ساز مستخدم
مدرسه که در بعضی مناطق "بابای مدرسه " هم صداشون می کنند
لذت خوردن یه ساندویچ تخم مرغ یا کالباس یا اگر درست یادم مونده باشه
پنیر و گوجه !!! توی اون زمان ها کمتر از خوردن ( چلو کباب
) نبود .
بچه باشی و گشنه ، سنگ رو هم می خوری 
ادامه مطلب ...
با تالیفات رضا امیر خانی به تازگی آشنا شدم
در واقع دو سه ماه پیش بود که این اتفاق افتاد
در مورد کره شمالی زیاد شنیدیم ولی مدارک و مستندات کمی از اون وجود داره و
من به دلایلی علاقه مند بودم در مورد این کشور بیشتر بدونم .
جستجوها منو به سمت
کتابی به نام عجیب " نیم دانگ پیونگ یانگ" کشوند .
سفرنامه یک نویسنده ایرانی به کره شمالی
جل الخالق !!!
با خودم گفتم یعنی توی کشور ما هم از این دیوونه ها پیدا میشن که برن کشور
ترسناکی مثل کره شمالی وتازه سفرنامه هم بنویسند؟
قضیه بد جوری بو می داد .البته بنظرم این بو بوی بدی هم بود
قبلا هم گفتم علی رغم تمایلم به خوندن کتاب و مجله
- که این علاقه ازاولین سالهای سواد دار شدنم بهم چسبید و دیگه ول هم نکرد-
جزو گروه مفت خوانها بودم .
یعنی
کتابخونه ها و دانلود پی دی اف های رایگان تامین کننده اصلی موادم بودند .
می دونین که کتاب برای اونهایی که شیفته کتابخوانی هستند
جزو مخدرات محسوب میشه !!!
ادامه مطلب ...
چند روز پیش در یک سفر کاری وقتی کارمون تموم شد و خواستیم برگردیم
دم یه سوپر مارکت توی یه روستا وایستادیم تا قبل از برگشت
رفع خستگی کنیم و یه چیزی هم بخوریم
در مسابقه " تعارف "
کی پول بده ، کی مهمون باشه
، من از همکارم بردم و قرار شد پول رو من بدم و اون مهمون باشه
البته خدمت دوستانی که با فرهنگ والای کارمندی آشنا نیستند
باید بگم که تعارف در پرداخت هزینه هایی از این دست یک کار واجبه
و اگر کسی این کار رو نکنه بهش انگ مفت خوری و .... زده میشه
اما نکته اش اینه که باید بدونی کجا دیگه تعارف کردن و من بمیرم تو بمیری
رو تمومش کنی تا پرداخت پول به تو نیوفته
نکته ظریف این بازی هم اینه که نباید خیلی زود تعارف کردن رو تمومش کنی
وگرنه مشخص می شه که از اولش هم قصدت جا خالی دادن بوده
خلاصه همکارم با سابقه تر بود و سر جای درستش تسلیم شد و گفت
خوب باشه این بار رو شما حساب کن ولی راضی به زحمت نبودیم !!!
و اینطوری بود که من برنده - بازنده !!! ؟ - این بازی شدم 
وقتی خواستم کارت بکشم از صاحب مغازه پرسیدم :
ممکنه من خودم کارت بکشم ؟
نه گذاشت و نه برداشت راست جواب داد:
نه !!!
بد اخلاق بود و چند جای بازوهاش هم خالکوبی شده بود
چند تا خط بریدگی چاقو هم روی بازو ها و ساعدش بود
ادامه مطلب ...
کشور ما حوادثی رو از سر گذرونده که بعضی هاشون توسط صاحبان قدرت مورد توجه
قرار گرفتند ، پررنگ شدند و مورد استفاده / سو استفاده قرار گرفتند
و خیلی از این حوادث هم چون
براشون ضرر داشته یا فایده ای نداشته
نادیده گرفته شدند و از یاد ها رفتند
ماجرای زیر یکی ازاون ماجراهایی هست که سالها نادیده گرفته شد
و چون کسی منفعتی در یادآوریش ندیده بی اهمیت تلقی شده
و آروم آروم فراموش شد و از یادها رفت .
پطرس کودک هلندی در کتابهای درسی کودکان ما خانه کرد
اما فداکاری های بیشمار مردم ما بچشم نیامد.
تنها "ریز علی دهقان فداکار " این شانس این رو پیدا کرد که به کتابهای درسی
راه پیدا کنه تا بچه هامون ببینند که فداکاری فقط و فقط متعلق به پطرس
و مردمش نیست
مردم هر کشور مستقل از نظام حاکم وباید ها و نباید های اون هستند
و راه خودشون رو می رن و حماسه های خودشون رو خلق میکنند
و
داستان زیر حماسه ای هست که سالها پیش توسط چند آدم معمولی از همین مردم خلق شد
پست مختصر نوشته بودم برای مرگ بی سرو صدای یکی از خدماتی های
جوون سازمانمون " بهروز" که ناگهان مبتلا شد و به همون سرعت هم از بین ما رفت

چند ساعت بعد از نوشتن وقتی خواستم مختصری متن رو ویرایشش کنم
جز دو خط اول بقیه اش پرید
خیلی حالم گرفته شد دیگه حسی برای دوباره نویسی نداشتم
اون پست و یکی دو خط باقی مونده رو حذف کردم
بیچاره حتی تا این حد هم شانس نداشت که چند خط در موردش برای آینده بیادگار بمونه
ادامه مطلب ...
در زمان عجیبی هستیم
شیوع ورژن جدید کرونا بهمراه
بی خیالی مسوولان یا ناتوانی اونها ار کنترل اوضاع شرایطی
رو ایجاد کرده که به نظر من شبیه شرایطی هست که
پدران ما در زمان اشغال ایران در طی جنگ دوم جهانی
تجربه کردند
البته که مثل همه چیزهای دیگر این دوره و زمونه زرق و برق
زندگی مون تفاوت زیادی با اون دوره ایجاد کرده که حتی
تامین نون مردم هم با اشکال مواجه بوده و بقولی
مردم زیادی از گشنگی و قحطی مردند
اما در مقابلش
ما نون باگت می خوریم
اینترنت و باطبع اون
واتس آپ و تلگرام و اینستا و فیس بوک و ... داریم
ماشین شخصی داریم
هیچ شبی - حداقل در صد بالایی از ما ها - گشنه
سر به بالین نمی ذاریم
اما
دچار سر درگمی شدیم
از فردامون بی خبریم
نکنه امروز که رفتیم فلان جا کرونا گرفته باشیم
چکار کنیم با یه عالم آرزو های ریز و درشتی که ممکنه
هیچوقت بهشون نرسیم ؟
اطرافیان مون هم که چپ و راست دارن مبتلا میشن
توی فضای مجازی هم در مورد تقلبی بودن یا بی اثر بودنشون واکسن ها
چپ و راست داره برامون مطلب می آد.
یه رقابتی شده برای نمایش بیشتر سیاهی ها و کاستی ها
یعنی الان بعضی ها تا آمار فوت اون روز ناشی از کرونا رو ندونن
خوابشون نمیبره!!!!
این حالت تعلیق و عدم اطمینان از آینده اولین اثرش القای
روحیه یاس و ناامیدیه
همه افسرده شدیم
بلاتکلیفیم
ولی این زتدگی ماست که داره با افسردگی و بلاتکلیفی
میگذره
باید یادمون باشه این مساله همیشه بوده و هست که :
" کس نخارد پشت من جزناخن انگشت من "
باید خودمون به فکر درست کردن حال خودمون باشیم
بابا لنگ درازی در کارنیست
مگر اینکه ما
جودی ابوت باشیم !!!

در این راستا دیدن فیلمهای کمدی یکی از کار هایی
هست که اثر خوبی در روحیه ما داره
فیلم " PK " فیلمیه ;کمدی با مضمونی جالب
توصیه من اینه که اگر بالای 18 هستید بدون "سان سور" ش
رو ببینید . چیز خاصی هم نیست
لااقل برای اونهایی که بالای 18 هستند !!!

ولی حذف همین چیزهای کوچک در نسخه با "سان سور "
به پیوستگی فیلم لطمه زده
در زیر لینک بدون" سان سور " ش رو گذاشتم
ببینید
و
بخندید
و
شاد باشید
گفته شده که شادی باعث افزایش مقاومت بدن
در برابر بیماری ها می شه 
حتی اگر تقدیر ما بر این باشه که کرونا بگیریم
بذارین لااقل با شادی و بدون آه و ناله بگیریم
امیدوارم روزی رو ببینیم که دیگه هیچ کس مبتلا نشه
و همه بیماران هم حالشون خوب بشه
این هم لینک دانلود فیلم " PK" دوبله فارسی بدون " سانسور "
www.film2serial.ir
پ.ن :
امروز روز پزشکه
این روز به تمامی پزشکانی که برای سلامتی مردم تلاش میکنند
مبارک باد
اما
مبارک نباشه برای اون دسته از پزشکانی که مردم رو به صورت اسکناس می بینند
و
پزشکانی که بجای کشیک دادن و دیدن بیمار ، پشت میز هاشون و زیر باد کولر
نشسته اند و اولین مدعی برای گرفتن پاداشها و اضافه کاری ها هستند
ننگ بر اونها
از اول نظرم این بود که وقتی نوبت سازمانمون شد و اکیپ واکسیناسیون اومدن محل کارمون من هم مثل بقیه واکسنم رو اونجا بزنم
اما
به دلایلی از جمله رسیدن کرونا به اتاق بغلیمون توی سازمان والبته دستور مستقیم خانوم خونه مجبور شدم داوطلبانه !!! تصمیم به زدن واکسن بگیرم
با دلی فرخنده و بی خیال رفتم برای واکسن زدن
اما زهی خیال باطل !!!
خیر نداشتم که سر واکسن زدن بکش بکشیه اون سرش ناپیدا !!!
تقزیبا همه مراکز تزریق واکسن شهر ما و حتی شهرستانی اطراف و حتی مراکز بهداشت روستاهایی که تا حالا حتی اسمشون رو هم نشنیده بودم پر بودند و متقاضی جدید نمی پذیرفتند و حتی شنیدم صفهایی تا 600 نفر هم در بعضی مراکز اصلی شهرمون تشکیل شده !!!
ادامه مطلب ...
چرا زندگی اینطوریه؟
وقتی که دندون داری نون نداری
وقتی نون داری دیگه دندون نداری !!!
قبلا که وضعیت زرد بود هفته ای دو روز باشگاهم رو میرفتم و ورزش مود علاقه ام
رو انجام میدادم . میدونین که ورزش هم یکی از معتاد کننده هاست که با کمکش
میشه مشکلات زندگی رو برای ساعاتی کاملا فراموش کرد
اما
در ازاش ساعات کاریم زیاد بود و خسته و کوفته می رسیدم خونه و دیگه جون نداشتم
بکاری برسم
اما حالا
به لطف وجود ناخواسته وضعیت قرمز در شهرمون ، تمام باشگاه های ورزشی و ... تعطیل
شدند و رسما خونه نشین شدیم . در ازاش نه تنها ساعت کار ما رویایی شده بلکه
دورکاری اجباری هم نصیبمون شده .
ادامه مطلب ...
هوا خنک شد
خنک که چه عرض کنم یه دفعه پاییز شد
دیگه بارون، بارون بهاری نیست که بباره و قطع شه
چند روزه که همینطور داره می باره و امروز صبح بعد دوروز انتظار برای
صاف شدن هوا برای دوچرخه سواری صبحگاهی
امروز که از خواب پا شدم دیدم ساعت ششه
وبالاخره بارون بند اومده
ادامه مطلب ...
خوزستان
و عیوننا الیک تنظر کل یوم ...
چنان قحط سالی شد اندر دمشق---که یاران فراموش کردند عشق
چنان آسمان بر زمین شد بخیل---که لب تر نکردند زرع و نخیل
بخوشید سرچشمههای قدیم---نماند آب، جز آب چشم یتیم
نبودی به جز آه بیوه زنی---اگر برشدی دودی از روزنی
یکی از بستگان نزدیک پیام فرستاده امروز روز تولدمه تبریک و ... یادت نره
هر چه فکر کردم این بابا که تولدش توی زمستون بود چطور شده که تولدش حالا
توی تابستونه؟
یه چند ساعتی گذشت
و
یکدفعه به یادم افتاد که این جناب روز تولدش در زمستان مصادف بوده
با عید قربان !!!
ادامه مطلب ...
چند روز گذشته هوای اینجا مثل بعضی استانها تابستونی نبود
بهار خانوم دوست داشتنی دوباره برگشته بود !!!
با همون بارشهای متناوب و گاهی سیل آسا
ثمره اش خنکی هوا و خاموش شدن کولر ها و عدم قطع برق بود
هفته خوب و خنکی داشتیم که مثل همه چیزهای دیگر طبیعت برای بعضی خوب بود
و متاسفانه برای بعضی ها بد
چرا بد ؟
ادامه مطلب ...
عبارت "کاسبان تحریم" رو شنیدین؟
کسانی هستند که تحریم ها براشون نون دونی شده و دارند برای نوه هاشون هم پول
ذخیره می کنند و درد و گرفتاری مردم برای اونها درآمد ریالی و دلاری به همراه داره
چند روز پیش سازمان ما اعلام کرد در هماهنگی با استانداری ساعت کار ما
در مرداد ماه
از 7 صبح تا 13.15 با تعطیلی پنج شنبه تعیین شده
بعلاوه هر هفته دو روز دور کاری در شرایط قرمز و یک روز دور کاری در شرایط نارنجی
( البته بنویسید دور کاری و بخوانید مرخصی با حقوق
)
حالا من چکار کنم با این همه خوشی
ادامه مطلب ...
... ادامه از 63
خوندن کتاب ما رو در دنیایی قرار میده که با دنیایی که در اون
زندگی میکنیم متفاوته
اینجا ممکنه اون قدر که میخوایم پول نداشته باشیم ، پدر و مادر و اطرافیانمون
اون طوری نباشند که ما دوست داریم و ...
اما
با غرق شدن در دنیایی که نویسنده ها برای ما خلق کردند این
امکان رو داریم که با قهرمانهاشون همذات پنداری کنیم
و
زندگی هایی رو تجربه کنیم که هیچوقت نداشتیم و یا نخواهیم داشت
جای تعجب نیست که دوران نوجوانی دورانیه که اگرشرایط زندگیمون
اجازه بده آدم تبدیل به کرم کتاب میشه
ادامه مطلب ...
زندگی هیچ کس اون طور پیش نمی ره که اون بتونه به تموم چیزهایی که دوست داره
برسه یا تجربه اشون کنه
از زمان کودکی یادمون هست که چه چه چیزها می خواستیم و کدوم هاش نصیبمون شد
من توپ فوتبال چمنی ، لانس ماهیگیری، تفنگ بادی و دوچرخه کورسی دوست داشتم
که از اونها فقط به تفنگ بادی نرسیدم
اما همون هایی رو هم که گرفتم خواسته ام رو برآورده نکردند و اصلا با انتظارم تطبیق نداشتد
توپ فوتبال چمنی برای امثال منی که فقط با توپ پلاستیکی بازی می کردیم مثل یه
هندونه بزرگ و سنگین بود و روی آسفالت خیابون با یه شوت انقدر قل میخورد که باید
می رفتی از محله بالا ورش میداشتی !!! -زمین چمن یا خاکی مون کجا بود آخه _
لانس ماهیگیری که بعد گریه وزاری و صد جور منت و خواهش با جمع کردن پولهای عیدی
خریدم یه خرید اشتباه بود .اوم موقع نمیدونستم باید از نوع جمع شونده و با طول
حداقل 6 متر بخرم تا در همه شرایط قابل استفاده باشه .
گول بسته بندی و قطعات رنگین و زرق و برق دار اما بی فایده روخوردم
- مثل ماهی مصنوعی برای صید اردک ماهی !!!! -
و یه لانس دو تکه سه متری خریدم که هر بار موقع حمل و نقل و استفاده آیینه دق بود
چون کنار رودخونه لانس های بلند تا شو شش متری رو میدیدم که چه راحت
حمل و استفاده می شن
دوچرخه کورسی هم همین طور شد
ادامه مطلب ...
در این ایام یکی از دلخوشی های من دوچرخه سواری قبل از رفتن سر کار بود
با ویزگیهایی از این دست :
1- خلوتی خیابون و خنکی هوا حدودهای پنج و نیم صبح
شهر مثل روزهای تعطیل به نظر می آد . وقتی رکاب میزنی این حس بهت دست میده
که همه خیابون مال خودته و مجبور نیستی با تاکسی و مینی بوس و مسافرکش هایی
که مثل ... همه جا هستند خیابون رو تقسیم کنی . یه حسی شبیه بودن در یک کوهستان
خلوت به آدم دست می ده که خوشاینده به خصوص اینکه اینو میدونی قراره
یک ساعت بعد این خیابون خلوت به بازار شام تبدیل میشه
اصلا بذارین اینطوری توصیفش کنم همون حسی رو داره که میوه فروش به شما اجازه بده برین
ته پستوی مغازه اش و میوه ای رو که می خواین -با همون قیمت میوه های جلو - دست چین
کنید و بردارین 
ادامه مطلب ...
مهمترین سوالی که این روزها فکر منو به خودش مشغول کرده اینه که
برای خودم در زندگی چکار کردم ؟
جوابش خیلی سخته
چون لازمه اول حسابم با خودم تسویه بشه و بدور از خودسانسوری و فشار اجتماع
ببینم که واقعا که این دنیا رو از دیدگاه خودم - و نه جهانبینی های متداول - چطور میبینم
و بر اساس اون دید ، دنبال چه چیزی در زندگی باید باشم یا می بودم
و آیا موفق بودم یا هستم یا نه
ادامه مطلب ...