Monparnass
Monparnass

Monparnass

144

روز زن مبارک

البته بنا بر شواهد ، دو تا  روز زن داریم

یه دونه روز زن و روز مادر مخصوص ایرانه

که بر مبنای روز تولد دختر پیامبرمسلمانان تعیین شده

یعنی بیستم جمادی الثانی  

و همون روز  سیزدهم دی ماه  امسال می شه

و 

یه روز جهانی زن 

که  هشتم مارس معادل هجدهم اسفندامساله

من بشخصه تعصبی به این که

 کدوم روز رو باید به عنوان  روز زن پذیرفت  ندارم

 

ادامه مطلب ...

143

اواسط روز بود که همکاری از یه واحد دیگه  به اتاق ما اومد

از بچه های اتاق یکی استعلاجی بود

  یکی رفته بود دنبال کار شخصی اش

و یکی دیگه  اون لحظه توی اتاق نبود .کجا بود؟  الله اعلم  !!!


همکارهای من توی سازمان آدمهای جالبی هستن

عموما متولد روستا هستند و اونجا بزرگ شدن

شدیدا از بچه گی کار کردن و درس خوندن

 و  تونستن  برن دانشگاه

و مهندس و دکتر بشن

 

ادامه مطلب ...

142

چند روز پیش  وقتی که داشتم توی یه  پیاده رو  

بسمت مقصدم قدم می زدم

اون دور دور ها

 چشمم به یکی افتاد که ظاهرا یه پا نداشت !!!

دختری بود ایستاده کنار یه کیوسک

 زل زده بود به خیابون

البته جالب این بود که من از اون فاصله 

عصایی هم  توی دستش ندیدم

یه سی چهل متری باهاش فاصله داشتم

و داشتم خیلی آروم

و سلانه سلانه توی پاده رو به سمتش  قدم می زدم

نه !!!

 اشتباه دارین فکر می کنین !!!

این نوع راه رفتنم از سر خوشی و بیکاری نبود

حتی توی فصل سرد سال هم 

با یه کم  راه رفتن با سرعت معمولی

عرق می کنم و ...داستانی دارم

پس 

مجبور بودم عین پیرمردهای 90 ساله  راه برم 

که در مقصدم

 با یه تن عرق کرده سرو کله ام پیدا نشه 

اینهم یکی از مصایب چاقالو بودنه دیگه  !!!!

خلاصه

مدتی طول کشید تا نزدیکش برسم

بعد 

یه دفعه

دیدم از یه جایی

 یه پای دیگه

 اومد کنار اولی !!!!

جل الخالق !!!!

تازه فهمیدم که این خانوم

از فامیلهای دور استاد لک لک تشریف دارن !!!

- فکر کنم استاد لک لک رو  توی یه قسمت از کارتون پاندای کنگ فو کار  دیدم -

من که تا بحال ندیده بودم  کسی اینطوری وایسه

لااقل کنار خیابون

شما دیده بودین ؟!!!!

 این هم اصل جنس !!!

ادامه مطلب ...

141

یلدا  اومد و رفت

امیدوارم کسانی که امکان بودن

در جمع های خونوادگی رو داشتند

بهشون خوش گذشته باشه

یا لااقل

 کینه و نفرتشون از بعضی ها !!!

افزایش پیدا نکرده باشه

و شب رو با آرامش ذهن به رختخواب رفته باشن

 

ادامه مطلب ...

140

گروه های دخترونه رو دوست دارم

منظورم افراد تشکیل دهنده این گروه ها نیست

اگرچه

 هر مردی که نرمال باشه

نمیتونه اون  افراد رو دوست نداشته باشه

منظورم 

 دوست داشتن علت تشکیل این گروه هاست 

اولین بار

این گروه های دخترونه  رو  زمان شروع تحصیلم در دانشگاه  دیدم

 

ادامه مطلب ...

139

منت خدای را

 عز و جل

که طاعتش مزید قربت است

و

به شکر اندرش مزید نعمت

...

و قلیلا من عبادی الشکور



پ.ن:

در اندرون من خسته دل ، ندانم  کیست

که من خموشم و او ، در فغان و در غوغاست



138

همچنان در ایام مرخصی

 از اداره

 " وبلاگ مونپارناس "  هستم

البته با حقوق و مزایا 


نوشتن در  یه وبلاگ 

خواه نا خواه مسوولیتی رو به نویسنده تحمیل می کنه

و

تحمل مسوولیت

از هر مدلش

هر چند کوچک و بی اهمیت هم که باشه

سخته

لااقل

 برای من که اینطوره  !!!


بعد مدتها

یعنی شاید بعد از چند سال دوری از یو تیوب!!!

یکی یه فیلتر شکن خوب و رایگان  بهم معرفی کرد

و

دوباره پام به یوتیوب وا شد

محروم بودن از یو تیوب

اونهم درحالی که اصلی ترین مرجع اشتراک ویدئو هست

و مسابقات روز دنیا رو 

بعدچند  ساعت

یا چند روز اونجا میذارن

خیلی ناراحت کننده بود.



پ.ن :

دنیای اطراف ما  چقدر جای عجیبیه

سر از کارهاش در نمیارم !!!




137

 به  پایان رسید این دفتر و  ما  هنوز ، در اول وصف تو مانده ایم

بدلایل شخصی تصمیم گرفتم مدتی از فضای مجازی  دور باشم 

در اینمدت، آدمهای خوبی  رو در چهار گوشه این کشور پهناور دیدم

 و متاسفانه

طرف پنهان شخصیت خیلی از مردم رو هم باهاشون برخورد کردم


همیشه از کسانی که بدون دلیل و ناگهانی نوشتن رو تعطیل کردند

گله مند بودم  که احترام مخاطب رو نگه نداشتند و بدون اطلاع رفتند

به این دلیل  من این متن رو نوشتم

 و تا  قبل از بستن کامل وبلاگ در پایان اردیبهشت  ، اونو در معرض دیدگذاشتم

تا من هم جزو اون گروهی که به   مخاطبینشون احترام نذاشتن و بدون  اطلاع رفتند نباشم

برای همتون آرزوی تنی سالم و ایامی بکام  دارم

ارادتمند

Monparass

136

پست قبل رو در مورد روز معلم نوشتم

ولی  شرمنده ام که موضوع زنان معلم

در افغانستان رو فراموش کردم

 

ادامه مطلب ...

135

                                 12  اریبهشت  روز معلم

بر تمامی معلمین دلسوز و  مهربان  این مرز و بوم مبارک باد


معلمینی که  در این وانفسای اقتصادی

با حداقل حقوق

 با سیلی روی خودشون رو سرخ نگه داشتن.

امیدوارم طرح رتبه بندی ، اون طوری که معلم ها می خوان پیش بره

 تا هر معلمی به چیزی که حقش هست برسه.



پ.ن 1 :

و لازمه یادی کنم از اون گروه معلمینی که خارج ازنظام حقوق و مزایای  آموزش و پروش

 در آموزشگاه ها  مشغول کارند

 و حتی

  از حداقل  مزایایی  که معلمین رسمی ازش برخوردارند هم برخوردار نیستند .


پ.ن 2 :

{   به خانوم معلم گل خودم در       blog.ir        }

وبلاگت از شب سه شنبه  در  دسترس نیست

ظاهرا  دومین     blog.ir      مشکل پیدا کرده و  down   شده

      


134

امروز اول ماه "می"   و روز جهانی کارگره

چند سال پیش  سازمان  ما  هاپولی  و

ازلیست  اموال عمومی خارج شد و مفت

 بصورت نقد و اقساط به  از ما بهتران هدیه داده شد

در حال حاضر سهم دولت در سازمان،  حدود 51 در صد

و داشتن  سه نفر از پنج نفر هیات مدیره هست

ازاون زمان، ما بطور رسمی ، بجای کارمند

کارگرنامیده شدیم

جالب قضیه ایناست که وقتی چند سال پیش خواستیم

از طرف سازمان،  یه تیم ورزشی برای مسابقات کارگران بفرستیم

ما رو نپذیرفتن

واقعا هم آخه چه جوری  یه مشت آدم با تحصیلات لیسانس تا دکتری

 که سنگین تر از کیف لپ تاپ بلند نکردن کارگر محسوب میشن ؟!!

ما کجا و اون کارگران زحمتکش با ساعات کار زیاد و حقوق کم کجا

در هر صورت از مزایای کارگر بودن ما تعطیلی این روزه

آره

امروز تعطیلم و کلی برنامه برای خودم داشتم

اما...

ادامه مطلب ...

133

ساعت حدود 12:40 شبه

درست تر بگم 0:40  بامداد روز سه شنبه هست

پشت لپ تاپ نشستم و سینی همیشه همراهم

پرشده از

 پوست  یه دونه از گریپ فروتهایی که امروز خورشید سر راه خرید

و

پوست یک چهارم یکی از هندونه هایی که چند روز پیش خریده بودم

فروشنده هندونه  ، کنار یه جاده بین شهری،  بساط زده بود

  گولم زد

و در مورد هر کدوم از سه تا هندونه ای  که بهش دادم  تا وزن کنه

گفت

عالیه بهتر از این نمیشه

ولی

چند لحظه پیش  با اعمال شاقه

 یک چهارم یکی از اونها رو

که مثل  کدو بی رنگ و بی مزه بود رو 

با بیزاری و زورکی خوردم

 

ادامه مطلب ...

132

آخرش عمو رمضون  رفت

یه ماهی مهمون بعضی خونه ها بود

هر خونه ای هم که  وارد شد عادت عجیب غذا خوردن

 بین اذان مغرب تا اذان صبح رو براشون سوقات برد

نه تنها زمان غذا خوردنها  رو تغییر داد که بالطبع اون

خواب ساکنین اون خونه ها رو هم تغییر داد

خوابها مقطع شد و ناکافی

در طول رمضان تبدیل شده بودم به یه

ام وی ام سه سیلندر با مصرف سوخت  سه لیتر در هر صد کیلو متر!!!

البته به همون دلیل هم توی سربالایی ها کم میآوردم

و وقت و بی وقت توی پارکینک خواب بودم

یعنی تا حالا نشده بود من یه روز

 ساعت ده صبح  بخوابم

 و

ساعت هشت شب  پاشم !!!

که توی رمضان امسال شد !!!

 

ادامه مطلب ...

131

چیز خنده داری برام پیش اومد

یعنی

یه هویی از خواب پریدم

ساعت رو نگاه کردم

4:10  صبح

موبایلم دم دست بود

 به برنامه  تقویم نگاه  کردم که ساعت های  اذان رو می نویسه

 اذان صبح

4:05  

این چه شوخی ایه ؟!!!

 از این مدل شوخی ها با هم نداشتیم !!!

ادامه مطلب ...

130

گاهی که فرصت بشه

و  وبلاگهایی که روزانه می خونمشون  مطلب جدید نداشته باشن

وبلاگهای دیگری رو که در صفحه اول بلاگ اسکای دیده می شن  نگاه می کنم

نویسنده یکی از این وبلاگها

"گیل پیشی" هست که در

temmuz.blogsky.com

می نویسه

دریکی از  پست های جدیدش ، مطلبی نوشته بود

 در مورد غذایی که خودش اسمش رو

شبه رامیون گذاشته

 

ادامه مطلب ...

129

دیروز

آخرین  روز مجاز بودن صید ماهی از دریا بود

و

از این به بعد ماهی سفیدی صید نمیشه

اگر هم بشه صید قاچاقه

بجاش صید  ماهی کولی            Kooli     شروع شده    

توی یه پست

قبلا گفته بودم که

یکی از همکارهای بازنشسته

از صیادها یا واسطه های دست اول

  ماهی می خره و میاره محل کارما

امروز اومد .

 

ادامه مطلب ...

128

بلاگ اسکای یه ویژگی جالب داره

 در شروع وبلاگ نویسی  توجهی بهش نداشتم

اما کمکم برام جالب شد

این ویژگی اینه که

 اولا هر وبلاگی که آپدیت میشه

عنوانش  و چند خط اولش

در صفحه اول بلاگ اسکای نشون داده می شه

ثانیا ، وقتی نویسنده وبلاگی از پنل مدیریت وبلاگش

بیرون میاد به صفحه اول بلاگ اسکای منتقل میشه

فرض کنین

شما وبلاگ نویسی هستین که تازه نوشتین

 و

وبلاگتون رو آپدیت کردین

یه دفعه خودتون رو کجا می بینین؟

توی صفحه ای که عنوان و چند خط اول

 چندین وبلاگ رو می بینید که اونها هم

مثل شما تازه آپ دیت کردند

 پیش میاد که عنوان یا نوشته اون وبلاگ

براتون جالب باشه

و اگر وقتش رو داشته باشین با یک کلیک

به یک وبلاگ جدید که تا حالا ممکنه ندیده باشین  برین

 

ادامه مطلب ...

127

یکی از وبلاگهایی که بتازگی باهاش آشنا شدم

  پستی زیبایی نوشت که

وقتی خوندم   برای نویسنده  اش نظر گذاشتم

  و ضمن تعریف از نوشته اش پیشنهادی هم بهش کردم

نوشته اش جالب بود

دوست دارم  اونو با شما به اشتراک بذارم

این شما

و این هم  دنباله ماجرا

 

ادامه مطلب ...

126

خیلی اینترنت  رو گشتم

اما جایی پیداش نکردم

تا امروز که دوستی اونو  بهم داد

و

دیدمش

منظورم فیلم " برادران لیلا"  است

ادامه مطلب ...

125

گشنمه !!!

ساعت یازده و نیم صبحه

از سر صبح تا حالا سه بار احساس کردم که وای ... چقدر گشنه هستم

مگه صبحونه چی خوردم که الان باز گشنه ام شده ؟!!!

اما هر چی فکر می کنم  یادم نمیاد   صبحونه چی خوردم ؟!!!

آهان  ..

 یادم افتاد  ...

آره ...

توی مهمونی ای  دعوتم که

گشنه پلو می دن با خورشت دل ضعفه  !!!

بقول پونیو :

باشد که رستگار شویم !!!!


 

ادامه مطلب ...

124

ساعت هفت و سی و پنج دقیقه صبح پنجشنبه

بیست و پنجم اسفنده

تازه از پیاده روی برگشتم

هوا از همون پنج و خورده ای که از خواب پا شدم بارونی

و آسمون  داره می باره

می باره ها !!!

  از اون بارش های اصیل شمال

سنگین و مداوم !!!

با اینکه چتر داشتم

شلوارم تا ساق پا

و

آستین کاپشنم تا ساعد خیس شدن

 

ادامه مطلب ...

123

توی محل کارم این قانون هست که تعداد محدودی از

مرخصی های استحقاقی سالانه امون رو می تونیم نگیریم

 و در ازای اون مرخصی های نگرفته بعدا در زمان بازنشستگی

   به ازای هر روز نرفته به کارمند مقداری پول می دن .

نمی دونم مقدار این پول چقدره

ولی

 تقریبا همه کارمندها

بلا استثنا

در هر موقعیت شغلی که باشن

سعی می کنن این  تعداد از مرخصی های سالانه

 رو   استفاده نکنن تا ذخیره بشه

اما

از طرف دیگه

 در انتهای سال، بعد کسر اون چند روز مشخص،

 هر تعداد مرخصی که باقی مونده باشه  اصطلاحا می سوزه

و در نتیجه کارمندها  حتی اگه لازم هم نداشته باشن

مرخصی می گیرن  تا این مرخصی ها استفاده بشن .

 

ادامه مطلب ...

122

البته که توی زندگی من هم

 مثل هر شخص دیگری 

مشکلات  ریز و درشتی هست

که اولویتهای متفاوتی برای توجه  بهشون دارم

اما

 اگر گاهی اوقات سعی کنیم

توجه خودمون و به مشکلات کوچکتر و بی اهمیت تر

معطوف کنیم

درد و رنج ناشی از مشکلات اساسی تر رو

میتونیم برای زمانهایی فراموش کنیم

یکی از این

مشکلات کم اهمیت تر توی زندگی من و شما

مساله سلامتی

و بطور خاص

 چگونگی ورزش کردن مونه


  

ادامه مطلب ...

121

هشدار !!!!

مطالب این پست استثنائا در فاز نامیدی  و افسردگیه

در صورتی که  خودتون هم غمگین یا بی حوصله هستین

لطفا از خوندن این پست خودداری کنین  .

تا سلامی دیگر

بدرود

 

ادامه مطلب ...

120

خورشید خونه ما   ، امروز 19 بهمن

 کادوی روز مرد رو بهم داد !!!

خیلی کلاسیک و خیلی شیک .

یک حوله که برچسب قیمتش هنوز روش بود

 با عدد 98 هزار تومن

و

 سه عدد جوراب نانو !!!


خوبه دیگه ،نیست؟

خیلی ها فقط یه دونه جوراب کادو گرفتند

سه تا جوراب دیگه بنظرم آخر عشق و علاقه هست

آخه یه مرد،

  واسه این مناسبت ،

دیگه چی ممکنه بخواد ؟!!!

البته انتظار حوله رو داشتم

چون ازم پرسیده بود چی  نیاز دارم تا برام بگیره

و جواب من حوله بود

ولی خداییش انتظار جورابها رو دیگه نداشتم

یه سورپرایز واقعی بود 



پ.ن:

جنس حوله خیلی نرم و لطیفه

روی کاغذ دورش نوشته

SUPER SOFT

SUPER  ABSORBENT

مرسی خورشید خانوم

119

روز پدر مبارک

چی؟  چند روز پیش بود؟ !!!

خوب بوده که بوده 

اصلا یه  سوال ..

مگه،  امروزاساسا با اون روز چه فرقی داره؟!!!!!!

خوب نگاه کنی هیچ فرقی ندارن

فقط دو تا عدد متفاوتند

 توی تقویمی که خودمون ساختیمش !!!

 در این زمانی که گذشت

زمین از نقطه قبلی به  نقطه ای جدید

 در مدارش به دور خورشیدرسیده . همین !!!

 شنبه و یکشنبه   رو خارج از استان بودم

 

ادامه مطلب ...

118

توی زندگی
بدشانسی ها و مصیبت ها

 خودشون

 دعوت نشده

و فله ای

 میان سراغ آدم

این خوشبختی ها و خوش شانسی ها هستند
  باید ذره ذره جمعشون کرد تا به زندگیمون
امید و نشاط  بدن

هرچیز کوچکی  که شادمون می کنه ارزش توجه

و بخاطر سپردن رو داره

  ادامه مطلب ...

117

امروز داشتم  قدم زنان   بسمت خونه  می رفتم  که ناغافل یاد شعر

مادر 

 "فریدون مشیری "

 افتادم

اهل شعر و شاعری نیستم ولی فریدون مشیری رو دوست دارم

و  بعضی از شعر هاش خیلی بدلم نشسته .

حس کردم جای این شعر در متنی که برای  روز مادر نوشتم خالیه

در پست جدایی تقدیمش می کنم به شما 

خدا همه مادران دوست داشتنی  و ایثارگر  رو برای فرزندانشون نگه داره

این شعر بطور خاص تقدیم به اونهاییه که این نعمت  رو از دست دادند.

با ذکر فاتحه برای روح پر فتوح اونها

 

ادامه مطلب ...

116

روز زن  بر همه زنان

 علی الخصوص

 مادران این سرزمین گرامی باد

 

ادامه مطلب ...

115

دیشب سالن بودم

21.30 تا 23:00

خونه که رسیدم دیگه حدود یازده و نیم  شب  بود

شاید فکر کنین ضربه محکم  زدن به  یه توپ کوچک

مثل پینگ پنگ  یا بدمینتون کارآسونیه

اما   اینطور نیست

ورزشهایی مثل زومبا رو دیدین؟

وقتی  نگاه می کنین فقط یه سری حرکت ساده هست

اما

چیزی که سختش می کنه  انجام اون کارها  با سرعت و در یه  زمان کوتاهه

در پینگ پنگ هم  سرعت انجام ضربات که بالا می ره  قلب آدم میاد توی دهانش

حریف تمرینی من ،چند روز پیش ،  یه چیز سنگین رو

فقط از دم در آسانسور برده بود تا در واحدشون.

نتیجه؟

کمر دردی  براش ایجاد شد که دو جلسه تمرین رو نیومد

دیشب هم که اومده بود  کلی پماد  "آیس چی چی ...ژل "  زده بود

  کمردرد اون  برای من فرصت خوبی بود

تا انتقام دهها بار شکست رو ازش بگیرم

اون که  از ترس درد کمر فقط توپ رو  بر میگردوند و اصلا حمله نمی کرد

در نتیجه من

زدم و زدم و زدم  .. و اونقدر حمله کردم

که در پایان وقت تمرین،

 7 گیم برد و فقط چهار گیم باخت !!!

هورا  !!!

شاخ غول شکستم 

آخیش !!! دلم خنک شد

...

مونپارناس

قهرمان من !!!

تو دیگه کی هستی ...


درنتیجه

 وقتی  که رسیدم خونه ،

 از خستگی  مثل مرده قبرستون بودم

 

ادامه مطلب ...

114

 سیر  یکی از اون سبزیجاتیه که مردم شمال کشور بیش از

استانهای دیگه تولید و مصرفش می کنند

لااقل من این طور فکر می کنم

اگرچه عاشقان سیر در چهار گوشه این کشور هستند

اما داستان سیر در شمال چیز دیگریه


 

ادامه مطلب ...

113

آخر وقت بود

به همکارم گفتم  راستی اون مایع لکه بری رو که گفته بودی خریدم

استفاده هم  کردم  اما فایده ای نداشت!!

تعجب کرد

یکی از  روزهای  هفته گذشته  که می رفتم ورزش  هوا سرد  بود

 برای همین روی پیراهن ورزشیم  یه گرمکن هم پوشیدم

بیرون که رفتم متوجه شدم   زمین از بارون شب گذشته یه مقدار خیسه

یه دوچرخه دومی هم  دارم که گلگیر داره

 


ادامه مطلب ...

112

هشدار : 

اگه شمالی نیستید

 و

 تازه هم غذا خوردین

 لطفا  این پست رو بعدا بخونید

این پست حاوی عکسهایی هست که ممکنه ....   

گلاب به روتون


بازنشستگی هم عالمی داره  .بیشتر آدمها به اصلشون برمیگردند البته اگه بتونن !!!!

مثلا اونی که باباش کشاورزی داره یا باغدار بوده سالهای آخرکارش

 سعی میکنه زمین یا باغی بخره و سرش رو با زراعت یا باغداری گرم کنه .

 اونی که باباش مغازه دار بوده ممکنه بره توی یه بنگاه مشغول شه

اونی هم که هیچ زمینه ای نداشته و باباش کارمند بوده

بیکار برای خودش میچرخه و وقتش رو توی پارک با بقیه دوستان میگذرونه !!!


همکار بازنشسته ای دارم که اهل یکی از بندرهای استامونه

و این یعنی اینکه در مورد ماهی ها  اطلاعات خوبی داره .

این آقا بعد بازنشستگی بفکر این افتاد که از این مزیتش استفاده کنه

یعنی

بره سر حراج ماهی  در بندر و ماهی رو  کلی بخره

و بیاره سازمان و  به همکارای سابقش بفروشه !!!.


ادامه مطلب ...

111

اگه گفتین اونا چین که در طول شبانه روز ،

 هر بار که چیزی می خوریم

  همراه ما هستن؟

یه کم فکر کنین جوابش به ذهنتون میاد...

بله درست حدس زدین

شکر

روغن

نمک

یعنی در واقع امکان نداره بطور معمول چیزی بخوریم

- البته اگر از اون رژیمهای خاص و عجیب و غریب  نداشته باشیم !!! -

 و این چیزها توش نباشن

 

ادامه مطلب ...

109

امروز صبح زود که از خواب پاشدم دیدم  حدودچهل  دقیقه از زمانی  که

هر روز پا میشم گذشته  و فقط  حدود 5 دقیقه به زمانی که باید از خونه

 بیرون بیام  باقی مونده !!!

هر روز که از خواب پا میشم یه سری کارها رو قبل از بیرون اومدن برای ورزش

باید انجام بدم که زمان بر هستند   برای همین من حدودا 45 دقیقه قبل از

زمان خروجم از خونه از خواب پا میشم تا بدون عجله و استرس به کارهام برسم

فقط یه قلمش حدود 15 دقیقه زمانه که من لازم دارم تا برم پارکینگ و

 

ادامه مطلب ...

108

بعد از بارون دفعه پیش

هوا چند روز خوب و آفتابی و حتی گرم شد

اما

حالا

پاییز واقعا اومده

با تمام قدرتش

دیشب شدت بارون   به حدی بود که فکر میکنم به اندازه یه دریا آب از آسمون ریخت !!!

زنده باد پاییز

دوستت دارم فراوان

بخاطر این بارو ن و هوای خنک احساس سرزندگی و نشاط می کنم


 

ادامه مطلب ...

107

بعد از قرنی بالاخره بارون اومد!!!

دیر تر از زمانی که هواشناسی گفته بود اومد

 و زودتر از زمانی  که هواشناسی گفته بود قطع شد

 

ادامه مطلب ...

106

چقدر زود گذشت

 انگار همین دیروز بود !!!

در مورد چی حرف می زنم ؟

منظورم داستان رب و رب پزیه که قبلا در موردش براتون نوشتم  

 امسال  از حدود سه هفته قبل ماجرای ربی جدیدی  برای من   شروع شد 

اون هم از زمانی که  دنبال یه قاشق رب برای نیمرو می گشتم!!!!

و

پیدا نشد !!!

 

ادامه مطلب ...

105

 هفته پیش ، مهمان عزیزی داشتیم که چند هفته قبل  از خارج کشور اومده بود

 و قرار بود آخر هفته هم از کشور بره.

دلش می خواست  در فرصت باقی مونده به جاهایی

که از قبل خاطراتی  داشت سر بزنه

از فامیل های نزدیک هم بود در نتیجه وقتی که گفت دوست داره قبل رفتن

یه بار دیگه سرعین رو ببینه  ما هم نشستیم و دو دو تا چهار تا کردیم

و ؟!!!!

جوگیر شدیم و  تصمیم گرفتیم ببریمش سرعین !!!


بطور معمول ،  بزرگ خونواده ما،  در روز عاشورا پلو و فسنجون نذری می ده

و از اونجایی که بزرگان فامیل فقط تصمیم می گیرن

 و

 انجام امور محوله  ، همیشه  به عهده کوچکتر های فامیل یعنی

من و امثال من هست   این طور مواقع من عملا   تعطیلات ندارم 

اما !!!

 

ادامه مطلب ...

104

چنان خشک سالی شد اندر دمشق

                    که یاران فراموش کردند عشق !!!

هوا خیلی گرمه و البته درصد رطوبت بالاست

درنتیجه

 آدم توی عرق خودش خفه میشه

حالی برای انجام کارها نیست

و

زمان  هم کند و کشدار می گذره

  ادامه مطلب ...

103

 کوچک  که بودم  از اون  کرم های  کتاب  بودم   !!! .

درست تر بگم  معتاد مطالعه بودم هر چیز که باشه !!!!

یادم میاد یه بار خونه پدربزرگم اینا رفته بودیم

اینجا ها بخاطر رطوبتی که از زمین بالا میاد توی خونه های  ویلایی

رسم بود زیر فرش یا موکت روزنامه میذاشتن

تا  رطوبت فرش  یا موکت رو خراب نکنه

یادم میاد اون روز از بس خمار نرسیدن مواد بودم

فرش رو کنار زدم و روزنامه زیر فرش رو برداشتم خوندم  !!!

راویان شکر شکن میگن که  اون وقتها من عادت داشتم

 حتی موقع رفتن به دستشویی هم با خودم

 کتاب یا مجله میبردم تو  !!!!

دیگه بقیه اش رو خودتون حدس بزنین !!!!

واقعا که اون موقع ها  بچه ها چه  زندگی  بی غمی  داشتن

الان حجم مصایب یه بچه  کم از یک بزرگسال نیست

 و  بچه ها هم کم حوصله تر از آدم بزرگا شدن

خلاصه

اون وقت ها بود که  یه کتاب جیبی بدستم رسید به اسم

" اسرار خوراکی ها "

نویسنده  شخصی  بود به اسم دکتر غیاث الدین جزایری

اون وقت ها فکر می کردم هر که اول اسمش "دکتر " باشه حتما پزشکه

و هر چی هم که یک پزشک بگه حتما  درسته  !!!

با این دیدگاه ، خوندن کتاب رو با علاقه شروع کردم

اما

با خوندن چند صفحه اول از اون کتاب کلا فیوزم پرید .

نمیدونستم باید چه عکس العملی نشون بدم

 

ادامه مطلب ...

102

یه اعترافی بکنم ؟

اگرچه ممکنه بگین که چقدر کم جنبه و یا "  ..."  هستم

-البته کم جنبه که هستم  . واسه همین  هر کی گفت"  ..."  خودشه     -

اما وقتی صبحای زود

- این روزها از ساعت   5:15   -

توی خیابونهای خلوت و خنک،  توی هوای گرگ و میش سپیده دم

رکاب میزنم غروری  رو احساس  می کنم

که یه نفر دیگه ممکنه وقتی سوار یه BMW یا لامبورگینی  بی سقف میشه

 و جلوی دیگران مانور می ده بهش دست بده

 

ادامه مطلب ...

101

یه دفعه اتفاق  افتاد ....

زمین خوردنم  رو می گم

 ورزش هر روزه ام  عبارته از   دو دور پیمایش یک مسیرحلقوی با دوچرخه

در هر دور

ناچارا باید  چهاربار از عرض خیابونهایی رد شم که عموما پهن و سه بانده هستند

همیشه اوضاع اینطور بوده که مثل بچه آدم وقتی مطمئن می شدم ماشینی  نمی آد

 یا

ماشینی نزدیک نیست

 آروم و بدون پا زدن دور می زدم .

 پازدن در حال دور زدن این خطر رو داره که  با کج شدن دوچرخه پنجه رکاب

ناخواسته به زمین بگیره و آدم رو  زمین بزنه

اما این روزها هوای خنک و دلپذیر  بهاری در صبح زود ، که گاهی هم

با صدای سوت و آواز پرنده ها

- که نمیدونم چی هستن  اما  حس خوبی به آدم می دن  -

همراه می شه یه حالی به آدم دست می ده که آدم رو هوایی می کنه

و هوس  ماجراجویی به سرآدم  می زنه

 

ادامه مطلب ...

100

این هم ناهار رژیمی من

غنی از سبزیجات

-  ناشی از   دیدن سریال های کره ای  با میز های غذای مملو از سبزیجات جورواجور !!!  -

لازم به توضیح نیست که

به دلیل ساعات کار مختلف اعضای خونواده

  ناگزیر از  ناهار  خوردن به تنهایی  هستم .

اجزا تشکیل دهنده :

نیمرو با دو عدد تخم اردک محلی دررب گوجه خانگی تفت داده شده در روغن زیتون

سیر تازه به مقدار لازم

زیتون کارمندی ( پرورده نشده  )

کلم شور خانگی

فلفل شور خانگی

 

ادامه مطلب ...

99

یکی از مواردی که من و خورشید  با همدیگه هم عقیده نیستیم

و این مساله هنوز لاینحل مونده  ،  این دو تا نمکدون هستند !!!




حتما از اون ست دوتایی نمکدون رو  دیدین

که

 یکیش به شکله آقا و یکیش هم به شکل خانومه مثل این دوتا !!!!



من همیشه  پیش خودم  فکر کرده ام

 اونی که به شکل آقاست نمکدونه و اون یکی هم جای فلفل!!!

مدیون  هستین اگر فکر کنین با غرض یا مرضی این فکر  به ذهنم میاد

ما از اون نوع نمکدونها نداریم

و بجاش اون دوتا  عزیز دل بالایی مدتهاست بدون اذیت و آزار دارن به ما خدمت می کنن

 

ادامه مطلب ...

98

یکی از هم استانی های عزیزم " شکوه " خانوم لطف کرده

 و مواردی رو که من در پست 97  ناقص  گفته بودم

کامل کرده

از اونجایی که بعضی ها عادت ندارند بخش نظرات رو بخونن

نظر شکوه رو اینجا می ذارم  و امیدوارم  براتون مفید باشه .


شکوه  در نظرش برای من نظر گفته  :

...  فقط چند تا نکته رو عرض میکنم چون من یک رشتی از یه نسل قبل از شما هستم


:۱-معمولا شالیکاران ساعت ده صبح‌ به عنوان قل ناهار (قبل از ناهار)

سرد پلا [پلوی سرد مونده از قبل ] اشبل و باقلا تازه گاها همراه با پنیر سیامزگی میخوردن

 البته غذارو توی مجمع میذاشتن و براشون

سر مرز(حاشیه بجار)می اوردن و همونجا میخوردن


 ۲-عادات و فرهنگ غذایی مازندرانیها با ما گیلانیها متفاوته

البته شهسوار و رامسراز نظر فرهنگی به گیلان نزدیکترند


۳- فاویسم حتی با باقلا ی خشک و پخته هم ایجاد میشه


۴-کولی اینروزها از ارزش بالایی برخورداره و قیمتش کم از ماهی سفید نیست

[ نوع معمولی کولی بنام   " اصلک"    کیلو 180 هزار تومن

و نوع درجه یکش بنام  سیاه کولی  کیلو  280 هزار تومن  ]


۵-از علایم مهم بیماری فاویسم خونی شدن ادراره


۶-یک باور غلط در بین مردم هست که فکر میکنن بیماری فاویسم فقط با باقلا شمال ایجاد میشه

 در حالیکه فرقی نمیکنه مشکل نقص انزیمیه که البته در شمال زیاده

 وگرنه ربطی به باقلای مناطق مختلف نداره  .....


برای اینکه از مبحث باقالا  بیایم بیرون

این شما و این هم یه گل قاصدک خیال بر انگیز دیگه !!!!

قبلا یه بار عکس این گل رو گذاشتم 

اما

این عکس رو همین امروز سر راهم به محل کار گرفتم

فکر کنم ارزش چند لحظه دیده شدن رو داشته باشه



97

این روزها ، این طرفها ، فصل  باقالای تازه است .

بازار پره از این باقالاهای تازه و خوشمزه

 باقالا این طرفها به صورت خام مثل سبزی خوردن

 یا  به صورت آب پز شده برای عصرانه

 و یا

برای  درست کردن یه نوع از

 خورشت  " باقالا خورشت" استفاده می شه .


با "باقالا قاتق "اصلی  اشتباه نگیرین ها  .!!!

 اون باقالایی که باهاش "باقالا قاتق "  مشهور رو درست می کنن 

در واقع یه نوع لوبیاست !!! 

که اینجا به دلیل نامعلومی به اون نوع خاص لوبیا

میگن باقالا  یا "پاچه باقالا "

 و به خود باقالا می گن باقالای مازندرانی

کلمه " پاچ" در زبون گیلکی به معنی کوتاه قد هست

و به عنوان صفت قبل از اسم میاد

. مثلا وقتی می گن " پاچه مونپارناس "   یعنی مونپارناس قد کوتاه  !!!!

توجه کنید که اون  ه آخر کلمه پاچ برای

تلفظ راحت تر به کلمه پاچ اضافه می شه

و  کلمه معنی پاچه شلوار نمیده !!!! 

البته  فامیل های مازندرانی  هم داریم که  می گن توی مازندران

اصلا باقالا رو به صورت خام مصرف نمی کنن 

عجب !!!

مگه میشه شمالی باشی و باقالای خام نخوری ؟

یعنی دارن برای ما کلاس میذارن؟!!!

 

 

ادامه مطلب ...

96

ماه رمضان از  نیمه گذشت

امسال برای من  گذشت این ماه خیلی محسوس  نبود

البته تا وقتی توی این کشور داریم زندگی میکنیم بخوایم یا نه اومدن  مش رمضون

روی زندگی  روزانه ما اثر می ذاره.

بنا بر جمله ای از یکی از بزرگان دین

که این ماه رو " مهمانی خدا "نامیده

 رمضان برای همه دنیا بجز ما و یکی دو تا کشور دیگه ماه مهمونی و شادیه

 

ادامه مطلب ...

95

اگه از اصول پیروی کنی ممکنه سود بکنی یا نه

اما  زیان نمی بینی

چون اصول بر مبنای تجربه دیگران بنا نهاده شده

ولی

اگر از اصول پیروی نکنی ممکنه سود ببری

 اما این امکان هم هست  که زیان ببینی


در واقع بیشتر رشد و اعتلای علوم بشری توسط کسانی بوده

که از اصول جاری  تبعیت نکردند در درستی وضع موجود

شک کردند و باعث ایجاد تغییرات شدند.

همینطور

بیشترین تنزل انسانیت  و بدترین رنجهای بشری 

هم از کسانی ناشی شده که اصول

رو نادیده گرفتند

اینکه در زندگمون تابع اصول باشیم یا نه تاثیر زیادی در زندگی ما   می ذاره

 آیا  می خوایم  تابع اصول باشیم و زندگی تجربه شده دیگران رو دوباره تجربه کنیم ؟

یا

 قراره زندگیمون تابع اصول نباشه؟

اگر میخوایم که تابع اصول نباشیم  آیا

تحمل برخورد با روی دیگر سکه  ، یعنی زیان دیدن

رو داریم؟

 

ادامه مطلب ...

94

نرم نرمک می رسد اینک بهار

        خوش بحال روزگار

                        

شیشه غم را نکوبی  گر به سنگ

هفت رنگش می شود هفتاد رنگ