-
132
یکشنبه 3 اردیبهشت 1402 09:58
آخرش عمو رمضون رفت یه ماهی مهمون بعضی خونه ها بود هر خونه ای هم که وارد شد عادت عجیب غذا خوردن بین اذان مغرب تا اذان صبح رو براشون سوقات برد نه تنها زمان غذا خوردنها رو تغییر داد که بالطبع اون خواب ساکنین اون خونه ها رو هم تغییر داد خوابها مقطع شد و ناکافی در طول رمضان تبدیل شده بودم به یه ام وی ام سه سیلندر با مصرف...
-
131
دوشنبه 28 فروردین 1402 05:30
چیز خنده داری برام پیش اومد یعنی یه هویی از خواب پریدم ساعت رو نگاه کردم 4:10 صبح موبایلم دم دست بود به برنامه تقویم نگاه کردم که ساعت های اذان رو می نویسه اذان صبح 4:05 این چه شوخی ایه ؟!!! از این مدل شوخی ها با هم نداشتیم !!! یعنی من فقط 6 دقیقه دیرتر از خواب پاشدم ؟!!! همه مون دوست داریم فکر کنیم که یه کسی یا چیزی...
-
130
یکشنبه 27 فروردین 1402 15:55
گاهی که فرصت بشه و وبلاگهایی که روزانه می خونمشون مطلب جدید نداشته باشن وبلاگهای دیگری رو که در صفحه اول بلاگ اسکای دیده می شن نگاه می کنم نویسنده یکی از این وبلاگها "گیل پیشی" هست که در temmuz.blogsky.com می نویسه دریکی از پست های جدیدش ، مطلبی نوشته بود در مورد غذایی که خودش اسمش رو شبه رامیون گذاشته در...
-
129
دوشنبه 21 فروردین 1402 15:53
دیروز آخرین روز مجاز بودن صید ماهی از دریا بود و از این به بعد ماهی سفیدی صید نمیشه اگر هم بشه صید قاچاقه بجاش صید ماهی کولی Kooli شروع شده توی یه پست قبلا گفته بودم که یکی از همکارهای بازنشسته از صیادها یا واسطه های دست اول ماهی می خره و میاره محل کارما امروز اومد . انتظار ماهی سفید رو داشتیم ولی گفت که موجود نیست و...
-
128
سهشنبه 15 فروردین 1402 16:13
بلاگ اسکای یه ویژگی جالب داره در شروع وبلاگ نویسی توجهی بهش نداشتم اما کمکم برام جالب شد این ویژگی اینه که اولا هر وبلاگی که آپدیت میشه عنوانش و چند خط اولش در صفحه اول بلاگ اسکای نشون داده می شه ثانیا ، وقتی نویسنده وبلاگی از پنل مدیریت وبلاگش بیرون میاد به صفحه اول بلاگ اسکای منتقل میشه فرض کنین شما وبلاگ نویسی...
-
127
سهشنبه 15 فروردین 1402 14:46
یکی از وبلاگهایی که بتازگی باهاش آشنا شدم پستی زیبایی نوشت که وقتی خوندم برای نویسنده اش نظر گذاشتم و ضمن تعریف از نوشته اش پیشنهادی هم بهش کردم نوشته اش جالب بود دوست دارم اونو با شما به اشتراک بذارم این شما و این هم دنباله ماجرا ایشون می فرماد : از زمان بچگی، برقراری گفتگوهای خیالی بین خودم و گل و گیاه، خودم و وسایل...
-
126
پنجشنبه 10 فروردین 1402 13:15
خیلی اینترنت رو گشتم اما جایی پیداش نکردم تا امروز که دوستی اونو بهم داد و دیدمش منظورم فیلم " برادران لیلا" است از دیدنش بسیار لذت بردم و به سینمای کشورم بالیدم قبلا خونده بودم که بعضی ها گفته اند که این فیلم سیاه نماییه و برای اهداف جشنواره ای ساخته شده چه کسی باید این حرف رو بزنه ؟ مایی که در فضای این...
-
125
پنجشنبه 3 فروردین 1402 12:57
گشنمه !!! ساعت یازده و نیم صبحه از سر صبح تا حالا سه بار احساس کردم که وای ... چقدر گشنه هستم مگه صبحونه چی خوردم که الان باز گشنه ام شده ؟!!! اما هر چی فکر می کنم یادم نمیاد صبحونه چی خوردم ؟!!! آهان .. یادم افتاد ... آره ... توی مهمونی ای دعوتم که گشنه پلو می دن با خورشت دل ضعفه !!! بقول پونیو : باشد که رستگار شویم...
-
124
پنجشنبه 25 اسفند 1401 08:22
ساعت هفت و سی و پنج دقیقه صبح پنجشنبه بیست و پنجم اسفنده تازه از پیاده روی برگشتم هوا از همون پنج و خورده ای که از خواب پا شدم بارونی و آسمون داره می باره می باره ها !!! از اون بارش های اصیل شمال سنگین و مداوم !!! با اینکه چتر داشتم شلوارم تا ساق پا و آستین کاپشنم تا ساعد خیس شدن سر صبح که از خواب پا شدم دیدم بارونه و...
-
123
سهشنبه 16 اسفند 1401 13:40
توی محل کارم این قانون هست که تعداد محدودی از مرخصی های استحقاقی سالانه امون رو می تونیم نگیریم و در ازای اون مرخصی های نگرفته بعدا در زمان بازنشستگی به ازای هر روز نرفته به کارمند مقداری پول می دن . نمی دونم مقدار این پول چقدره ولی تقریبا همه کارمندها بلا استثنا در هر موقعیت شغلی که باشن سعی می کنن این تعداد از مرخصی...
-
122
پنجشنبه 11 اسفند 1401 08:18
البته که توی زندگی من هم مثل هر شخص دیگری مشکلات ریز و درشتی هست که اولویتهای متفاوتی برای توجه بهشون دارم اما اگر گاهی اوقات سعی کنیم توجه خودمون و به مشکلات کوچکتر و بی اهمیت تر معطوف کنیم درد و رنج ناشی از مشکلات اساسی تر رو میتونیم برای زمانهایی فراموش کنیم یکی از این مشکلات کم اهمیت تر توی زندگی من و شما مساله...
-
121
یکشنبه 30 بهمن 1401 08:57
هشدار !!!! مطالب این پست استثنائا در فاز نامیدی و افسردگیه در صورتی که خودتون هم غمگین یا بی حوصله هستین لطفا از خوندن این پست خودداری کنین . تا سلامی دیگر بدرود اصلا دوست ندارم غمگین بنویسم خودم وقتی خسته ، کلافه و بی حوصله هستم سری به وبلاگ آشنایان مجازیم می زنم به این امید که خستگی و کسالتم با خوندن مطالب اونها رفع...
-
120
چهارشنبه 19 بهمن 1401 00:11
خورشید خونه ما ، امروز 19 بهمن کادوی روز مرد رو بهم داد !!! خیلی کلاسیک و خیلی شیک . یک حوله که برچسب قیمتش هنوز روش بود با عدد 98 هزار تومن و سه عدد جوراب نانو !!! خوبه دیگه ،نیست؟ خیلی ها فقط یه دونه جوراب کادو گرفتند سه تا جوراب دیگه بنظرم آخر عشق و علاقه هست آخه یه مرد، واسه این مناسبت ، دیگه چی ممکنه بخواد ؟!!!...
-
119
دوشنبه 17 بهمن 1401 09:31
روز پدر مبارک چی؟ چند روز پیش بود؟ !!! خوب بوده که بوده اصلا یه سوال .. مگه، امروزاساسا با اون روز چه فرقی داره؟!!!!!! خوب نگاه کنی هیچ فرقی ندارن فقط دو تا عدد متفاوتند توی تقویمی که خودمون ساختیمش !!! در این زمانی که گذشت زمین از نقطه قبلی به نقطه ای جدید در مدارش به دور خورشیدرسیده . همین !!! شنبه و یکشنبه رو خارج...
-
118
یکشنبه 9 بهمن 1401 23:02
توی زندگی بدشانسی ها و مصیبت ها خودشون دعوت نشده و فله ای میان سراغ آدم این خوشبختی ها و خوش شانسی ها هستند باید ذره ذره جمعشون کرد تا به زندگیمون امید و نشاط بدن هرچیز کوچکی که شادمون می کنه ارزش توجه و بخاطر سپردن رو داره وظیفه پدر و مادره که این نگرش مثبت و سازنده رو در بچه نهادینه کنن تا همیشه نیمه پر لیوان رو...
-
117
شنبه 24 دی 1401 13:40
امروز داشتم قدم زنان بسمت خونه می رفتم که ناغافل یاد شعر مادر "فریدون مشیری " افتادم اهل شعر و شاعری نیستم ولی فریدون مشیری رو دوست دارم و بعضی از شعر هاش خیلی بدلم نشسته . حس کردم جای این شعر در متنی که برای روز مادر نوشتم خالیه در پست جدایی تقدیمش می کنم به شما خدا همه مادران دوست داشتنی و ایثارگر رو برای...
-
116
جمعه 23 دی 1401 13:43
روز زن بر همه زنان علی الخصوص مادران این سرزمین گرامی باد با امید به این که قوانین کشور طوری اصلاح بشن که زن هم مانند مرد به عنوان یک انسان مستقل دیده بشه و همون حقی رو که یک مرد در پیشگاه قوانین داره زنان ما هم داشته باشن پ.ن : در زندگی شخصی، سالها بطور مستقیم شاهد بی اعتنایی قانون این کشور به حقوق بدیهی و مسلم زنان...
-
115
چهارشنبه 14 دی 1401 08:26
دیشب سالن بودم 21.30 تا 23:00 خونه که رسیدم دیگه حدود یازده و نیم شب بود شاید فکر کنین ضربه محکم زدن به یه توپ کوچک مثل پینگ پنگ یا بدمینتون کارآسونیه اما اینطور نیست ورزشهایی مثل زومبا رو دیدین؟ وقتی نگاه می کنین فقط یه سری حرکت ساده هست اما چیزی که سختش می کنه انجام اون کارها با سرعت و در یه زمان کوتاهه در پینگ پنگ...
-
114
دوشنبه 21 آذر 1401 19:24
سیر یکی از اون سبزیجاتیه که مردم شمال کشور بیش از استانهای دیگه تولید و مصرفش می کنند لااقل من این طور فکر می کنم اگرچه عاشقان سیر در چهار گوشه این کشور هستند اما داستان سیر در شمال چیز دیگریه این سینی های غذا که می بینید مال یکی از همین آدمهاست دیدن سیر چه تازه و چه خشک در کنار هر وعده ناهار یا حتی شام شمالی ها غیر...
-
113
جمعه 4 آذر 1401 09:47
آخر وقت بود به همکارم گفتم راستی اون مایع لکه بری رو که گفته بودی خریدم استفاده هم کردم اما فایده ای نداشت!! تعجب کرد یکی از روزهای هفته گذشته که می رفتم ورزش هوا سرد بود برای همین روی پیراهن ورزشیم یه گرمکن هم پوشیدم بیرون که رفتم متوجه شدم زمین از بارون شب گذشته یه مقدار خیسه یه دوچرخه دومی هم دارم که گلگیر داره اما...
-
112
یکشنبه 15 آبان 1401 00:42
هشدار : اگه شمالی نیستید و تازه هم غذا خوردین لطفا این پست رو بعدا بخونید این پست حاوی عکسهایی هست که ممکنه .... گلاب به روتون بازنشستگی هم عالمی داره .بیشتر آدمها به اصلشون برمیگردند البته اگه بتونن !!!! مثلا اونی که باباش کشاورزی داره یا باغدار بوده سالهای آخرکارش سعی میکنه زمین یا باغی بخره و سرش رو با زراعت یا...
-
111
چهارشنبه 20 مهر 1401 00:12
اگه گفتین اونا چین که در طول شبانه روز ، هر بار که چیزی می خوریم همراه ما هستن؟ یه کم فکر کنین جوابش به ذهنتون میاد... بله درست حدس زدین شکر روغن نمک یعنی در واقع امکان نداره بطور معمول چیزی بخوریم - البته اگر از اون رژیمهای خاص و عجیب و غریب نداشته باشیم !!! - و این چیزها توش نباشن اگر کتاب " اسرار خوراکی...
-
109
جمعه 8 مهر 1401 08:12
امروز صبح زود که از خواب پاشدم دیدم حدودچهل دقیقه از زمانی که هر روز پا میشم گذشته و فقط حدود 5 دقیقه به زمانی که باید از خونه بیرون بیام باقی مونده !!! هر روز که از خواب پا میشم یه سری کارها رو قبل از بیرون اومدن برای ورزش باید انجام بدم که زمان بر هستند برای همین من حدودا 45 دقیقه قبل از زمان خروجم از خونه از خواب...
-
108
یکشنبه 3 مهر 1401 15:31
بعد از بارون دفعه پیش هوا چند روز خوب و آفتابی و حتی گرم شد اما حالا پاییز واقعا اومده با تمام قدرتش دیشب شدت بارون به حدی بود که فکر میکنم به اندازه یه دریا آب از آسمون ریخت !!! زنده باد پاییز دوستت دارم فراوان بخاطر این بارو ن و هوای خنک احساس سرزندگی و نشاط می کنم پ.ن 1 : و البته که نا آ را می های اخیر - یا هر اسمی...
-
107
جمعه 18 شهریور 1401 17:33
بعد از قرنی بالاخره بارون اومد!!! دیر تر از زمانی که هواشناسی گفته بود اومد و زودتر از زمانی که هواشناسی گفته بود قطع شد از اون بارون های یکسر و ممتدی که چند روز پشت سر هم بباره نبود مثلا دیروز صبح زود ، که طبق معمول برای ورزش رفتم حیاط این قصد رو داشتم که اگر بارون شدید بود لااقل یک ساعت پیاده روی کنم تا سهمیه ورزش...
-
106
جمعه 11 شهریور 1401 02:27
چقدر زود گذشت انگار همین دیروز بود !!! در مورد چی حرف می زنم ؟ منظورم داستان رب و رب پزیه که قبلا در موردش براتون نوشتم امسال از حدود سه هفته قبل ماجرای ربی جدیدی برای من شروع شد اون هم از زمانی که دنبال یه قاشق رب برای نیمرو می گشتم!!!! و پیدا نشد !!! ظاهرا به همین سادگی رب تولیدی سال قبلمون که داستانش رو در پست...
-
105
دوشنبه 24 مرداد 1401 23:12
هفته پیش ، مهمان عزیزی داشتیم که چند هفته قبل از خارج کشور اومده بود و قرار بود آخر هفته هم از کشور بره. دلش می خواست در فرصت باقی مونده به جاهایی که از قبل خاطراتی داشت سر بزنه از فامیل های نزدیک هم بود در نتیجه وقتی که گفت دوست داره قبل رفتن یه بار دیگه سرعین رو ببینه ما هم نشستیم و دو دو تا چهار تا کردیم و ؟!!!!...
-
104
چهارشنبه 5 مرداد 1401 11:08
چنان خشک سالی شد اندر دمشق که یاران فراموش کردند عشق !!! هوا خیلی گرمه و البته درصد رطوبت بالاست درنتیجه آدم توی عرق خودش خفه میشه حالی برای انجام کارها نیست و زمان هم کند و کشدار می گذره خدا رو شکر توی این وضعیت سریال بازی تاج و تخت رو دیدم و پنج کتاب نغمه آتش و یخ رو که سریال از روی اون ساخته شده گیر آوردم و الان...
-
103
پنجشنبه 9 تیر 1401 11:38
کوچک که بودم از اون کرم های کتاب بودم !!! . درست تر بگم معتاد مطالعه بودم هر چیز که باشه !!!! یادم میاد یه بار خونه پدربزرگم اینا رفته بودیم اینجا ها بخاطر رطوبتی که از زمین بالا میاد توی خونه های ویلایی رسم بود زیر فرش یا موکت روزنامه میذاشتن تا رطوبت فرش یا موکت رو خراب نکنه یادم میاد اون روز از بس خمار نرسیدن مواد...
-
102
یکشنبه 22 خرداد 1401 18:33
یه اعترافی بکنم ؟ اگرچه ممکنه بگین که چقدر کم جنبه و یا " ..." هستم -البته کم جنبه که هستم . واسه همین هر کی گفت" ..." خودشه - اما وقتی صبحای زود - این روزها از ساعت 5:15 - توی خیابونهای خلوت و خنک، توی هوای گرگ و میش سپیده دم رکاب میزنم غروری رو احساس می کنم که یه نفر دیگه ممکنه وقتی سوار یه BMW...