202

چگار می کنی اگه ازت بخوان در مورد یه زن 63 ساله داستان بنویسی؟!!!

اگر قرار بود من در این مورد بنویسم  زنی  رو

برای نوشتن  انتخاب می کردم که گذشته قابل توجهی

  داشته باشه ، مثلا پولدار بوده 

یا خوشگل ترین دختر توی شهرشون 

یا یه دانشمند مشهور 

 یا هر خصوصیت دیگری که 

 بتونم مخاطب بیشتری  رو جذب داستانم کنم.

اما ..

 

  در مورد زنی که در  چهل سال زندگی مشترک    فقط یه زن  خونه دار بوده

 و همه کارهای بیرون  از خونه رو شوهرش انجام داده 

 چه داستانی میشه نوشت ؟

یه زن معمولی بدون هیچ ویژگی جذاب و قابل توجهی

زنی که مهم ترین مساله   زندگیش فقط  این بوده که

 آب توی دل شوهرش تکون نخوره 

هیچوقت هم  چیزی رو برای خودش نخواسته !!!

زنی که شوهرش ،   نه تنها توجهی بهش نداره

بلکه حتی نظرات و پیشنهاداتش رو نادیده می گیره یا مسخره  اش می کنه

زنی که شوهرش  سالها پیش 

بعد  مشورت با حسابدار شخصی اش

بهش پیشنهاد ازدواج داده

  چون

 فکر می کرده خونه ای که از پدر و مادر زن

بهش ارث رسیده بعدها  گرون میشه و ارزش پیدا می کنه !!!

زنی که در انتها متوجه شده شوهرش

 سالهاست داره  بهش خیانت می کنه

و بعد از چهل سال زندگی مشترک تصمیم می گیره

 خونه و زندگی و شوهرش رو ترک کنه  و 

از این به بعد فقط  برای خودش زندگی کنه.


خوب اگر قرار بود که من و شما  داستان این زن رو بنویسیم

حتما داستان  حوصله سر بری میشد

خوب باشه !!!

داستان شما نه

ولی داستان من  که حتما  حتما خسته کننده و حال بهم زن میشد

اما

فردریک بکمن (همون نویسنده پست قبل )

با استفاده از  همین موضوعات

 کتابی نوشته به اسم :

"بریت ماری اینجا بود "

بکمن  این زن   63 ساله  خانه دار

 و بدون مدرک دانشگاهی

و  بدون هیچ گونه تخصص

 و فاقد خیلی از مهارتهای لازم برای زندگی  کردن به تنهایی   رو  

می فرسته به یه شهر  کوچک  که  مجاورت یک شهر بزرگه


شهر کوچک ورشکسته  است

اداره پستش تعطیل شده

درمانگاهش تعطیل شده

بانکش تعطیل شده

و ...

بجاش  یه محل هست که هم سلمونیه

هم فروشگاه

هم بانک

هم رستوران

و هم ....چند تا کوفت و زهر مار دیگه !!!!

با مردمی ورشکسته


 هر کسی که تونسته رفته و

اونهایی که موندن  توان رفتن نداشتن

بریت ماری موفق میشه با پافشاری و سماجتی

  شبیه به سماجت غیر منطقی  آدمهای ابله

- که هر چه براشون توضیح میدی باز هم حرف خودشون رو می زنن -

کاری موقتی در یک مرکز تفریحی  نیمه تعطیل 

 کنار اون  رستوران / بانک / پستخونه / سلمونی /...

گیر بیاره

توی همین وضع درب و داغون 

 چند تا بچه رو میبینه که

 توی تاریکی و سرما و بارون 

اصلا بگیم  توی هر آب و هوایی 

 دنبال یه توپ دوان هستند و بهش لگد میزنن

آره

این بچه های گرگوری و درب و داغون

این  شهر کوچک ورشکسته

 عاشق فوتبال هستند!!!

تازه

 بلد هم نیستند خوب بازی کنند

فقط بازی کردن رو دوست دارند

همین .

نه ...

دوست ندارند بلکه عاشقشن.

و سرنوشت بریت ماری به این بچه ها گره می خوره  ...


دروغ نگم  در نیمه دوم کتاب 

چند بار نتونستم جلوی اشکهام رو بگیرم

کتاب غم انگیز نیست

اصلا غم انگیز نیست

توش فقر و خونواده های از هم پاشیده هست

خوب اینکه چیز جدیدی نیست

خیلی از ماها ممکنه با این مسایل 

در محیط اطرافمون آشنا و دمخور باشیم

این کتاب در واقع به ما می گه که

 در هر شرایطی میشه زندگی کرد و از زندگی  لذت برد

عمق تنهایی یه آدم رو نشون میده

نه ...

عمق تنهایی و بی کسی ما آدمها رو نشون میده

و نشون میده که این تنهایی وحشتناک

به آسونی  با کمک  اشخاصی  با وضعیت  خودمون قابل رفعه

دست دست رو میشوره

دست یک آدم یک دست رو 

دست  آدم یک دستی مثل خودش

بدون منت و سرکوفت خواهد شست .

نیازی به انتظار کشیدن برای  اومدن  یک آدم دو دست  نیست.


فردریک بکمن با مواد اولیه معمولی 

 و شاید هم بنجل و  دور ریختنی 

غذایی  پخته بسیار خوش مزه

خوردنش رو پیشنهاد می کنم   !!!!


دانلود کتاب : " بریت ماری اینجا بود "


پ.ن :

لینک دانلود کتاب معرفی شده در پست قبل یعنی 

"مادر بزرگ سلام رساند و گفت که متاسف است "

به انتهای اون  پست اضافه شد

امیدوارم از خوندنش لذت ببرین



نظرات 8 + ارسال نظر
گیل‌پیشی چهارشنبه 28 آذر 1403 ساعت 20:20 http://Www.temmuz.blogsky.com

سلام جناب مونپارناس. وقتتون بخیر.
قلمتون زیبا بود.
هیچ کس رو دسترسی به عمق تنهایی دیگری نیست. فقط میشه دلگرمی گرفت.

سلام گیل پیشی
حق با تو هست
جوابی که برات نوشتم منو به این فکر انداخت
که اونو به عنوان یه پست نشر بدم
خیلی وقت بود می خواستم یه همچین چیزی بنویسم
و مجالی براش نبود

یاسی چهارشنبه 28 آذر 1403 ساعت 04:03

سلام دوست جان
باید داستان جالبی باشه..سعی میکنم بخونمش..دستت درد نکنه بابت معرفیش..

سلام
قابلی نداره
امیدوارم فرصتی بشه تا بخونی
و ازش لذت ببری

قره بالا سه‌شنبه 27 آذر 1403 ساعت 22:16

من ازش فقط مردی به نام اوه رو خوندم و بسیار بسیار دوسش داشتم
اینم حتما میخونم
ممنون بابت معرفی

سبک نویسندگی فردریک بکمن متفاوت و برای من قابل توجهه
نه تنها مشکلات زندگی ما آدمها رو به شکلی جذاب مطرح می کنه
بلکه برعکس بیشتر نویسندگان
راه حل رو هم پیشنهاد میکنه.
من از کتاب " بریت ماری اینجا بود "
بیشتر از
" مردی به نام اوه"
و
" مادربزرگ ..."
خوشم اومد.

مامان یک فرشته دوشنبه 26 آذر 1403 ساعت 13:04 http://parvazeyekfereshte.blogsky.com

با تشکر دانلود شد
راستی قضیه دکتر رفتن چی شد؟

شرح ماجرا رو توی یه پست می نویسم .

پونیو یکشنبه 25 آذر 1403 ساعت 23:57

همونایی که شما خوندی رو منم خوندم... اون ۷ مورد رو هنوز نخوندم

به !!!
چه تصادفی !!!
من که از طرز نوشتن این نویسنده خوشم اومده
و تصمیم دارم لابلای کتابهای دیگه بقیه آثارش رو هم بخونم
تو رو نمی دونم ....
آیا عالی جنابان
ترب و تربچه وقت آزاد برات می ذارن ؟!!!

شادی یکشنبه 25 آذر 1403 ساعت 19:16 http://Manrabekhan.blogsky.com

سلام
کتاب خوبی به نظر میاد. اما یکجورایی یاد تنهایی خودم می افتم.

کتاب خوبی که هست
اما تنهایی اون زن با تنهایی تو خیلی فرق میکنه
کتاب رو اگه وقت داشتی بخون
جالب و امید بخشه

بندباز شنبه 24 آذر 1403 ساعت 16:27

سلام مونپارناس
امیدوارم خوب باشی.
تصویر اول این داستان رو، خوب به خاطر میارم. اگه اشتباه نکنم، توپ به کله ی بریت میخوره و پخش زمین میشه و توی اون مکان چند منظوره به هوش میاد... نمیدونم چرا باقی داستان از یادم رفته؟! ولی مزه ی همین یک تکه از داستان، هنوزم بعد از چند سال با منه! مرسی از یادآوریش!

سلام بند باز
آره همینطوره که گفتی
خوب یادت مونده ...
لینکش رو که گذاشتم
دوباره دانلود کن و بخون
قشنگه

پونیو شنبه 24 آذر 1403 ساعت 13:22

این کتابو قبلا خونده بودم و دوستش داشتم... ممنون که یادم اوردی

ای دل غافل !!!
از این نویسنده کتابهای دیگر هم دانلود کردم
کدوم یکی از اینها رو خوندی ؟

1- تمام چیزهایی که پسرکوچولوی من باید درباره دنیا بداند
2- قرعه زندگی
3- ما در برابر شما
4- مردم مشوش
5- و من دوستت دارم
6- و هر روز ر اه خانه دور و دورتر می شود
7- شهر خرس ها

البته من تازه خوندنشون رو شروع کردم
اینها رو تا به حال خوندم
مردی به نام اوه
بریت ماری اینجا بود
مادربزرگ سلام رساند و گفت متاسف است

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد